×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱ اردیبهشت - ۱۴۰۰  
true
true
جایگاه مردم در  نظام حکومتی اسلامی

جایگاه مردم در  نظام حکومتی اسلا می

جایگاه مردم در اندیشۀ سیاسی اسلام را می‌توان طی چند مطلب توضیح داد.

ارکان عقلی حکومت

بنابر آنچه عقل نظری و عقل عملی حکم می‌کند، حکومت در هر جامعه، در هر زمان و مکان باید بر دو پایۀ اصلی قدرت و مشروعیّت استوار گردد؛ زیرا حکومت بدون قدرت، حکومت نیست و حکومت بدون مشروعیّت، ظلم است. به عبارت دیگر، به مقتضای حکم عقل نظری، حکومت باید از قدرت برخوردار باشد تا بتواند نظم را در جامعه برپا کند و به مقتضای حکم عقل عملی، حکومت باید مشروعیّت داشته باشد؛ یعنی عدل را در جامعه پیاده کند. عقل نظری گواهی می‌دهد که بدون قدرت، حکومت برپا نمی‌شود و تداوم نمی‌یابد؛ یعنی هر حکومتی در حدوث و بقای خود به قدرت وابسته است و قدرت حکومت است که موجودیّت آن حکومت را در پیدایش و در بقا، تضمین می‌کند. عقل عملی؛ یعنی وجدان عقلی نیز به روشنی حکم می‌کند که حکومت باید عادل باشد تا از مشروعیّت برخوردار باشد. حکومتی که بر مبنای عدل برپا نگردد، فاقد مشروعیّت است و حکومت فاقد مشروعیّت، ظلم است که در نظر عقل عملی، کاملاً محکوم و مطرود است.

منبع قدرت و حکومت

پس از پذیرش این دو اصل مسلّم که پایه‌های حکومت از دیدگاه عقل، قدرت و مشروعیّت است، اکنون باید دید که این دو، از چه طریق فراهم می‌آیند و کدام راه از نظر عقل و شرع برای تأمین و تحصیل این دو رکن اصلی حکومت، شایسته و پسندیده است.

در ابتدا دربارۀ رکن نخستین حکومت که قدرت است، بحث خواهد شد. در برابر این پرسش که منبع قدرت در حکومت چه باید باشد، دو پاسخ وجود دارد:

  1. جبر و اکراه یا قدرت مافوق ارادۀ مردم. بدین ترتیب که حکومتی با تکیه با قدرتی مافوق ارادۀ مردم، بر جامعه حکمرانی کند. این شیوه کسب قدرت و پیدایش حکومت از دیدگاه شرع اسلام پذیرفته نیست.

در آیات کریمۀ قرآن، به طور مکرر براین مطلب تأکید شده است که رهبران الهی، مأمور به فراخوانی مردم به منظور حمایت و پیروی از آنان در جهت برپایی حکومت عدل و جامعۀ قانونند، نه آنکه با اعمال زور و سلب اختیار از مردم، بر مردم حکومت کنند(۱).

خداوند خطاب به رسول اکرم؟صل؟ می‌فرماید:

﴿وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ﴾(۲).

اگر خدایت می‌خواست، همهݘ آنان که در زمین زندگی می‌کنند ایمان می‌آوردند. آیا تو می‌خواهی مردم را با اکراه مؤمن کنی؟

در قرآن کریم، قرائن فراوانی وجود دارد که مقصود از ایمان در این آیه و بسیاری آیات دیگر، اطاعت و پیروی از رهبر الهی و گردن نهادن به حکومت خداست، نه صرف اقرار به اصول دین اسلام و اعلام پذیرش احکام و قوانین آن. از جملۀ قرائن، آیات زیر است:

﴿اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّٰه عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾(۳).

بیاد آورید نعمت خدا را بر شما و پیمانی که از شما گرفت. آنگاه که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم.

و نیز می فرماید:

﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللّٰهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾(۴).

و می‌گویند به خدا و رسول ایمان آوردیم و اطاعت کردیم، سپس گروهی از آنان پشت کرده و از اطاعت سرباز می‌زنند، اینان مؤمن نیستند.

و نیز می‌فرماید:

﴿لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ﴾(۵).

در دین اکراهی نیست، هدایت از گمراهی آشکار شد.

﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ﴾(۶).

تو فقط به یادآورنده‌ای * بر آنان چیره نیستی.

از این آیات و آیات دیگر استفاده می‌شود که در اسلام، استفاده از روش اکراه مردم، یا به عبارتی استفاده از قدرتی مافوق اراده و اختیار مردم برای برپایی حکومت و تأسیس جامعهݘ اسلامی، منتفی و ناپسند است و خدای متعال، به انبیاء و اولیاء، اجازۀ بهره‌گیری از قدرت مافوق ارادۀ مردم را برای برپایی حکومت الهی و تأسیس جامعۀ مبتنی بر قانون خدا نداده است.

البته این موضوع فقط دربارهݘ تأسیس جامعۀ الهی و برپایی حکومت قانون عدل است، لکن پس از برپایی آن با اراده و حمایت مردم، وظیفۀ رهبران الهی است که با قدرتی که با حمایت مردم به دست آورده‌اند، به حفظ قانون عدل در درون جامعۀ اسلامی _ از طریق امر به معروف و نهی از منکر _ و به دفاع از موجودیّت جامعه و حکومت اسلامی و گسترش عدل و پاکی در سراسر جهان _ از طریق تبیین حق و فراخوانی جوامع بشری به عدل و تقوی و در صورت لزوم، استفاده از قدرت به منظور براندازی سلطۀ ظالمان بر سرنوشت انسان‌ها و مستضعفان، به دست جهاد _ بپردازند.

علاوه بر آنچه در شرع آمده است، از نظر عقلی نیز اقامۀ عدل اجتماعی، متوقف بر خواست و ارادهݘ مردم است؛ بدین معنی که در صورت فقدان ارادهݘ جمعی، برقراری عدل اجتماعی مقدور نیست؛ بنابراین، چه از نظر شرع و چه از نظر عقل، برپایی حکومت عدل در جامعه، بستگی به خواست و ارادهݘ مردم دارد. امام خمینی(ره) در این‌باره می‌فرماید:

حکومت اسلام که از مردم جدا نیست، از همین مردم و از همین جمعیّت است(۷).

و نیز می‌فرماید:

از حقوق اولیّۀ هر ملّتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد(۸).

به نظر می‌رسد  امام خمینی(ره) در این دو گفتار، اشاره به همان مطلبی دارند که در بالا آمد. گفتار اول، اشاره به دیدگاه شرع اسلام در زمینۀ مردمی بودن حکومت است و گفتار دوم، اشاره به حکم عقل در این زمینه است؛ زیرا طبق حکم عقل عملی، عادلانه بودن حکومت، حق مردم است و طبق حکم عقل نظری، اقامهݘ حکومت عدل در میان مردم، بدون ارادۀ جمعی آنان امکان‌پذیر نیست.

  1. از آنچه به اختصار آمد، پاسخ دوم پرسش مورد نظر دربارهݘ منبع قدرت در حکومت، روشن می‌شود. پاسخ دوم این است که قدرت حکومت، چه از نظر عقل و چه از نظر شرع، باید از ارادۀ مردم سرچشمه بگیرد و مقصود از ارادۀ مردم، ارادۀ جمعی آنان است که در شکل‌های مختلف، برحسب شرایط و مقتضیّات مکانی و زمانی، تبلور می‌یابد.

امام خمینی(ره) در این زمینه می‌فرماید:

اگر مردم پشتیبان یک حکومتی باشند، این حکومت سقوط ندارد. اگر یک ملّت، پشتیبان یک رژیمی باشند، این رژیم از بین نخواهد رفت(۹).

و در جای دیگر می‌فرماید:

از حقوق اوليّۀ هر ملّتی است كه بايد سرنوشت و تعيين شكل و نوع حكومت خود را در دست داشته باشد(۱۰).

در آینده توضیح داده خواهد شد که حق تعیین سرنوشت، به این معنا نیست که مردم در تعیین نوع این سرنوشت، هیچ مسئولیتی ندارند و هرچه انتخاب کنند، همان حق و عدل و صواب است، بلکه چه از نظر عقل و چه از نظر شرع، مردم، مسئولند که از این «حق» در جهت عدل و صواب استفاده کنند و آنچه را که با دلیل عقلی یا شرعی، صواب و عدل است، برگزینند و از گزینش آنچه ناصواب است و طبق دلایل عقلی و شرعی با عدل ناسازگار است، بپرهیزند.

حق تعیین سرنوشت، نظیر مالکیّت است؛ کسی که مالک متاعی است «حق» تصرّف در این مال را داراست؛ این حق تصرّف، به نوعی به معنای حق تعیین سرنوشت آن مال است. داشتن این «حق» نمی‌تواند مالک را از مسئولیت خویش در ازای انتخاب نوع سرنوشت مال برهاند. مالک، با وجود برخورداری از «حق» تصرّف در مال، مسئول است که از این حق، در جهت عدل و درستی استفاده کند و از کاربرد نادرست و ناصواب این حق، بپرهیزد.

حق تعیین سرنوشت، حقی است که عقلاء برای انسان قائلند. هما‌ن‌گونه که برای انسان، به حقِ تصرّف در ملک خویش قائلند. این حق عقلایی به هیچ‌وجه بدین معنی نیست که ضابطه و مسئولیتی برای اعمال این حق وجود ندارد. در آینده دربارهݘ مسئولیت انسان در این‌باره، توضیح داده خواهد شد.

منبع مشروعیّت در حکومت

توضیح داده شد که هر حکومت، بر دو پایه استوار است: قدرت و مشروعیّت. همچنین توضیح داده شد که هر یک از این دو پایه، به منبع و سرچشمه‌ای متّکی است و در بند دو، سرچشمۀ قدرت بیان شد. اکنون پیرامون سرچشمهݘ «مشروعیّت» بحث می‌شود.

پیش از هر چیز باید معنای «مشروعیّت» روشن شود.

«مشروعیّت»؛ یعنی شایستگی. این شایستگی اگر از «عقل» برخیزد، به آن حکم عقلی گفته می‌شود و عقلی که چنین احکامی را ادراک می‌کند، عقل عملی نامیده می‌شود. اگر این شایستگی از «شرع» برگرفته شود، حکم شرعی نامیده می‌شود و منبع آن، کتاب و سنت است. اگرچه به دلیل اینکه «عقل» در نظر دانشمندان مذهب اثنی‏عشری، کاشف از حکم شرع است، «عقل عملی» شارح مقاصد کتاب و سنت به شمار می‌رود و منبع تشخیص «حکم شرعی» در کنار کتاب و سنت است.

مشروعیّت که به معنای شایستگی است، مساوی با «عدل» است؛ همان‌‌گونه که نامشروعیّت، مساوی با ظلم است. عدل و ظلم، دو واژهݘ کلامی و حقوقی‌اند که در مفهوم، با مشروعیّت و نامشروعیّت و نیز شایستگی و ناشایستگی، مساوی و برابرند. حکم عقل عملی، دربارهݘ ضرورت عادلانه بودن حکومت، حکم به ضرورت شایسته بودن و مشروع بودن آن حکومت است.

آنچه در این‌جا مورد بحث است، این است که ملاک و منبع عادلانه، شایسته و مشروع بودن حکومت چیست؟

برای دستیابی به پاسخ این سؤال، به عنو ان مقدمه به سه موضوع اشاره می‌شود:

اول:

آنچه مسلّم است، این است که ملاک مشروعیّت و شایستگی یک حکومت، نباید نیازمند ملاکی دیگر برای مشروعیّت و شایستگی باشد. بنابراین، مشروعیّت و شایستگی، باید ذاتی باشد. به عبارتی دیگر، آنچه ملاک مشروعیّت و شایستگی حکومت است، باید خود، مشروع و شایستهݘ بالذات باشد و برای مشروعیّت و شایستگی‌اش، نیاز به دلیل و سبب نباشد.

دوم:

آنچه می‌تواند ویژگی عدل و ظلم و شایستگی و ناشایستگی و مشروعیّت و نامشروعیّت را پذیرا باشد، فعل ارادی و اختیاری است. افعال غیر ارادی، قابل توصیف به اوصاف مذکور نیستند. مثلاً گردش خون یا عمل دستگاه‌‌های بینایی و یا شنوایی انسان، که غیر ارادی است،  را نمی‌توان با عدل یا ظلم یا مشروعیّت و شایستگی یا نامشروعیّت و ناشایستگی، توصیف کرد ولی گفتارها یا رفتارهای ارادی انسان که از روی اختیار و با آگاهی و اراده صورت می‌گیرند، قابل توصیف به اوصاف یاد شده‌اند.

سوم:

از این موضوع که تنها فعل ارادی، قابل وصف به عدل و ظلم یا ناشایستگی و مشروعیّت است، نتیجه گرفته می‌شود که در حقیقت، آنچه ملاک اتصاف عمل ارادی به اوصاف مذکور است، اراده و اختیار است. اراده و اختیاری که منشأ پیدایش عمل اختیاری است، ملاک و سبب اتصاف آن، به اوصاف یاد شده است.

از مطالب یاد شدۀ فوق، می‌توان نتیجه گرفت که ملاک مشروعیّت و عدل و شایستگی، باید ارادهݘ شایسته و مشروع بالذات یا ارادهݘ عادل بالذات باشد؛ یعنی اراده‌ای باشد که از عدل و شایستگی و مشروعیّت، تفکیک‌پذیر نباشد. چنین اراده‌ای است که می‌تواند میزان و ملاک سنجش عدل، در سایر افعال ارادی باشد؛ بنابراین، تنها چیزی که می‌تواند ملاک عدل و شایستگی و مشروعیّت باشد، ارادۀ خداوند است که اراده‌ای است عادل بالذات و شایسته و مشروع بالذات و هر ارادۀ دیگری، چه ارادهݘ انسان و چه غیر انسان، چه فرد انسان یا جامعۀ انسانی، نمی‌تواند ملاک مشروعیّت و شایستگی و عدل قلمداد شود؛ زیرا از عدل و شایستگی ذاتی برخوردار نیست و تنها در صورتی قابل اتصاف به عدل و شایستگی و مشروعیّت است که تابع ارادۀ خداوند باشد و در صورت عدم تبعیت از ارادهݘ خداوند، نامشروع و ظلم و ناشایسته خواهد بود.

در مجموع می‌توان ادعا کرد که ملاک مشروعیّت حکومت در زمینۀ مسائل مربوط به قوهݘ مقننه و یا مجریه و یا قضائیه، تنها ارادهݘ خداوند است و هیچ منبع دیگر، اگر چه ارادهݘ همه انسان‌ها باشد، نمی‌تواند ملاک مشروعیّت حکومت باشد.

امام خمینی(ره) در همین زمینه می‌فرماید:

حکومت اسلام، حکومت قانون است؛ در این طرز حکومت، حاکمیّت، منحصر به قانون است، حاکمیّت منحصر به خدا است و قانون، فرمان و حکم خدا است؛ قانون اسلام یا فرمان خدا، بر همۀ افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد؛ همۀ افراد، از رسول اکرم؟صل؟ گرفته تا خلفای آن حضرت، و سایر افراد، تا ابد تابع قانون هستند؛ همان قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی، نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم؟صل؟ بیان شده است. اگر رسول اکرم خلافت را عهده‌دار شد، به امر خدا بود؛ خدای تبارک و تعالی آن حضرت را خلیفه قرار داده است(۱۱).

از نظر عقل، تنها ارادۀ خداوند است که می‌تواند ملاک مشروعیّت باشد؛ زیرا علاوه بر آنچه توضیح داده شد، آنچه ملاک مشروعیّت رفتار یا گفتار ارادی است باید مقدم بر آن رفتار یا گفتار باشد(۱۲) تا گفتار و رفتار، بر مبنای آن صورت پذیرد و تنها اراده‌ای که بر همهݘ اراده‌ها و  رفتارها و گفتارهای ارادی تقدم دارد، ارادۀ خداوند است. به همین دلیل، هم اوست که می‌تواند مبنا و ملاک مشروعیّت افعال ارادی همهݘ فاعلان صاحب اختیار و اراده باشد.

برای روشن شدن موضوع، می‌توان اظهار داشت که از نظر عقل، مشروعیّت و شایستگی می‌تواند دلیل و سبب پیدایش فعل ارادی باشد؛ بدین معنی که انگیزهݘ فاعل ارادی، از اجرای فعل، شایستگی آن باشد، ولی وجود فعل در خارج، لزوماً دلیل مشروعیّت آن نخواهد بود. بر همین اساس، عمل مشروع و شایسته، همیشه مشروعیّت و شایستگی خود را وامدار دلیلی است که وابسته به وجود آن عمل، در خارج نیست؛ عمل شایسته، چه در خارج تحقق یابد و چه نیابد، شایسته است؛ شایستگی عمل، به دلیل مطابقت آن با ملاکهای شایستگی و مشروعیّت است، نه به دلیل وجود آن عمل در خارج و لذا عملی که در خارج به وقوع می‌‌پیوندد، می‌تواند شایسته باشد یا نباشد.

به زبان فلسفی می‌توان گفت که مشروعیّت، در سلسله علل وجود ارادی است، ولی وجود عمل ارادی در سلسله علل، مشروعیّت نیست؛ یعنی مشروعیّت می‌تواند دلیل پیدایش و وجود عمل ارادی در خارج باشد، در جایی که فاعل، با انگیزه مشروعیّت و شایستگی، به انجام عمل اقدام کند،

ولی وجود عمل در خارج، نمی‌تواند دلیل مشروعیّت آن عمل باشد؛ زیرا بسیار اتفاق می‌افتد که عملی که در خارج تحقق یافته، ناپسند و نامشروع است.

بنا بر آنچه آمد، مشروعیّت، بر وجود عمل ارادی در خارج تقدم دارد؛ زیرا در سلسله علل آن، قرار دارد؛ بنابراین، ملاک مشروعیّت اعمال ارادی، باید بر وجود آنها تقدم داشته باشد و آنچه بر وجود همهݘ اعمال ارادی مقدم است، ارادۀ خداوند است. علاوه بر حکم عقل که ملاک مشروعیّت حکومت را ارادۀ خداوند می‌داند، در شرع نیز تنها ملاک مشروعیّت حکومت، ارادۀ خداوند است.

متون شرعی در این‌باره فراوان است. به عنوان نمونه به چند آیه از قرآن اشاره می‌شود:

﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللّٰهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ * وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ * وَهُوَ اللّٰهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾(۱۳).

و خدای توست که می‌آفریند، و برمی‌گزیند. آنان را بایسته نیست که خود گزینش کنند. خدا منزّه است  و برتر است از آنچه با شریک  می‌گیرند * و پروردگار تو از آنچه در دلهاشان نهان می‌دارند و از آنچه آشکار می‌سازند آگاه است * و اوست خداوندی که خدایی به جز او نیست ستایش از آن اوست در زندگی دنیا و آخرت، و حکومت از آن اوست و به سوی او باز خواهید گشت.

در این آیات، به صراحت اعلام شده است که گزینش، منحصراً در اختیار خدای متعال است و روشن است که مقصود از گزینش در اولین آیه، شایستگی و عدل و مشروعیّت است و روح حاکم بر آیه چنین است که شایسته‌تر و بهتر بودن، مخصوص خداست. با ارادهݘ اوست که چیزی بر چیزی برتری می‌یابد و برگزیده می‌شود.

﴿قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّٰه يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾(۱۴).

به آنان بگو: آیا از آنچه برای خدا انباز قرار داده‌اید، کسی هست که به سوی حق هدایت کند؟ بگو : خدا به سوی حق هدایت می‌کند. آیا آن کس که به سوی حق هدایت می‌کند، به پیروی شایسته‌تر است یا آن کس که به حق راه نمی‌یابد مگر آنکه راهنمایی شود؟ پس چه می‌شود شما را؟ چگونه قضاوت می‌کنید؟

﴿وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّٰه وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّٰه إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّٰه أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ * أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰه حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾(۱۵).

و اینکه میان آنان حکم کن به آنچه خدا بر تو فرو فرستاده است، و از هوای نفس آنان پیروی مکن… * آیا حکومت جاهلیّت را می‌طلبند؟ در حالی که چه حکمی شایسته‌‌تر از حکم خداست برای آنان که یقین دارند؟

از این آیات، به خوبی استفاده می‌شود که تنها حکومت مشروع، حکومت خداوند است و فقط حکم و فرمان اوست که میزان و ملاک برتری و بهتری و شایستگی و حقانیّت است. آیات فراوانی را در قرآن می‌توان یافت که نشانگر این ادعا باشند و همهݘ آیاتی که به نوعی بر اختصاص حق حکومت به خداوند دلالت دارند؛ نظیر : ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾، ﴿لَهُ الْحُكْمُ﴾، ﴿هُوَ الْوَلِيُّ﴾ و ﴿لَهُ الْمُلْكُ﴾ همگی بر این حقیقت تأکید دارند که حکومت شایسته و عدل، مخصوص خداوند است.

با استناد به دلایل بالا، می‌توان نتیجه گرفت که آنچه می‌تواند ملاک مشروعیّت هر فعل ارادی و اختیاری باشد، ارادهݘ خداوند است؛ زیرا عدل برای او ذاتی است و ارادهݘ او، بر وجود سایر افعال ارادی تقدم دارد؛ بنابراین، وضعیّت در همهݘ افعال ارادی انسان چنین است که ارادهݘ انسان، منبع موجودیّت فعل ارادی است و ارادۀ خداوند، منبع مشروعیّت آن است. بنابراین، در مسألۀ حکومت نیز که یکی از افعال ارادی انسان‌هاست و به همین دلیل با اراده و اختیار آنان به وجود می‌آید، میزان و ملاک مشروعیّت، ارادۀ خداوند است و هر حکومتی که با ارادهݘ خداوند مطابقت داشته باشد، به دلیل مطابقت با ملاک مشروعیّت، مشروع و شایسته خواهد بود. پس همان‌گونه که ارادۀ مردم، سرچشمۀ قدرت حکومت است، ارادۀ خداوند، سرچشمۀ مشروعیّت و حقانیّت حکومت است؛ هر حکومتی که از ارادۀ خداوند سرچشمه نگیرد، اگرچه با ارادۀ مردم به وجود آمده باشد، از مشروعیّت و حقانیّت برخوردار نیست.

امام خمینی(ره) در همین مورد خطاب به شورای نگهبان که نقش تطبیق مقررات و قوانین را با احکام الهی و منابع دینی بر عهده دارد، می‌فرماید:

اصولاً آن‌چه باید در نظر گرفته شود، خداست نه مردم. اگر صد میلیون آدم، اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید که همهݘ آنان حرفی می‌زنند که برخلاف اصول قرآن است، بایستید و حرف خدا را بزنید؛ ولو این‌که تمام بر شما بشورند. انبیاء همین طور عمل می‌کردند، مثلاً موسی؟ع؟ در مقابل فرعون مگر غیر از این کرد؟ مگر موافقی داشت؟(۱۶)

ماهیّت حکومت اسلامی

توجه به آنچه در مطالب قبل آمد، ماهیّت حکومت اسلامی و تفاوت آن را با سایر انواع حکومت معلوم می‌کند. در عین حال، برای روشن شدن بیشتر موضوع، توضیح زیر راهگشا خواهد بود.

تفاوت اصلی حکومت اسلامی با حکومت استبدادی، در این است که در حکومت اسلامی، ارادۀ مردم، منبع قدرت و ارادۀ خداوند، منبع مشروعیّت است؛ لذا حکومت اسلامی، از هر دو رکن عقلی حکومت، یعنی قدرت مردمی و مشروعیّت الهی برخوردار است؛ در حالی که حکومت استبدادی، نه در قدرت به نیروی ارادۀ مردم متّکی و نه درمشروعیّت به ارادۀ خداوندی، استوار است.

تفاوت حکومت اسلامی با حکومت دموکراسی این است که دموکراسی، دچار بحران مشروعیّت است و از منبعی که بتواند مشروعیّت آن را تأمین کند، برخودار نیست. ارادۀ مردم که زیربنای حکومت دموکراسی است، اگرچه به حکومت دموکراسی موجودیّت می‌دهد و قدرت این حکومت را در صحنۀ اجرا تأمین می‌کند،لکن از عهدۀ تأمین مشروعیّت برای آن برنمی‌آید؛ زیرا همان‌گونه که توضیح داده شد، ارادۀ مردم، خود نیازمند ملاکی است که مشروعیّت آن را گواهی کند؛ زیرا عدل و شایستگی، لازمهݘ تفکیک‌ناپذیر ارادۀ مردم نیست.

در نظام حکومتی اسلام، ارادۀ مردم، منبع قدرت و ارادۀ خداوند، منبع مشروعیّت است؛ لذا تنها در نظام حکومتی اسلام است که دو رکن عقلی حکومت، یعنی قدرت و مشروعیّت، هر یک جایگاه منطقی و عقلی خود را داراست.

امام خمینی(ره) در این‌باره می‌فرماید:

حکومت اسلامی، نه استبدادی و نه مطلقه، بلکه مشروطه است؛ البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن، که تصویب قانون، تابع آراء اشخاص اکثریت باشد، مشروطه از این جهت که حکومت‌کنندگان، در اجرا و اداره، مقیّد به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم؟صل؟  معیّن گشته است؛ مجموعه شرط، همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت شود؛ از این جهت، حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است. فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومت‌های مشروطۀ سلطنتی و جمهوری در همین است؛ در اینکه نمایندگان مردم یا شاه در این گونه رژیم‌ها به قانونگذاری می‌‌‌پردازند،  در صورتی که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام، به خداوند متعال اختصاص یافته است؛ شارع مقدس اسلام، یگانه قدرت مقننه است. هیچ‌کس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی‌توان به مورد اجرا گذاشت(۱۷).

با توجه به موارد بالا روشن می‌شود که نظام حکومتی استبدادی و نظام حکومتی دموکراسی، دچار خلأ مشروعیّت‌‌اند و همان‌گونه که در نظام های حکومتی استبدادی، تضمینی برای عدل وجود ندارد، نظام‏های حکومتی دموکراسی نیز دچار همین مشکل‌اند.

به فرض آنکه دموکراسی بتواند در محیط اجتماعی جامۀ عمل بپوشد، در بهترین شرایط اجرای دموکراسی، هیچ تضمینی برای عادلانه بودن حکومت وجود ندارد. تنها نقطهݘ قوّت دموکراسی این است که بر محور ارادۀ مردم می‌چرخد، ولی همان‌گونه که در گذشته توضیح داده شد، نقش ارادهݘ مردم در حکومت، تنها نقش آفریننده و ایجادکنندۀ حکومت است، نه نقش مشروعیّت آفرینی و میزان عدل و  شایستگی حکومت. برای تأمین شایستگی و عدل در نظام حکومتی، به عنصری مقدّم بر ارادۀ مردم نیاز است که ارادۀ مردم را در جهت عدل و شایستگی هدایت کند و گام ارادۀ مردم را در مسیر جادۀ عدل و تقوی و پاکی قرار دهد.

امتیاز نظام حکومتی اسلام بر دموکراسی در این است که علاوه بر آنکه از نقطهݘ قوّت نظام دموکراسی که محوریّت ارادۀ مردم است، برخوردار است از نقطهݘ ضعف آن، که فقدان منبع مشروعیّت است، به دور است و با تکیه بر قوانین الهی و انضباط به ضوابط و دستورهای خداوندی، از هدایت ارادۀ خداوندی برخوردار است و از این طریق، عدالت و مشروعیّت، با ماهیّت نظام حکومتی اسلام درآمیخته است.

حکومت، رفتار اجتماعی

رفتارهای ارادی انسان‌ها بر دوگونه است: رفتارهای فردی و رفتارهای اجتماعی. موجودیّت رفتارهای فردی به ارادۀ فرد فاعل بستگی دارد و ارادۀ دیگران در وجود آن به طور مستقیم دخالت ندارد. هنگامی که فردی تصمیم می‌گیرد به خانه دوست خود برود، لباس می‌پوشد، در خانه را باز می‌کند، با وسیلۀ نقلیه _ اگر فاصله زیاد باشد _ به سمت خانۀ دوست خود می‌رود، در این حالت، مجموعه‌ای از رفتارهای فردی به وقوع پیوسته است: لباس پوشیدن، در خانه را باز کردن، با وسیلۀ نقلیه به طرف خانهݘ دوست رفتن و… این رفتارها همگی رفتارهای فردی‌اند که در موجودیّت خود، تنها به ارادۀ فرد بستگی دارند و ارادۀ فرد دیگر در به وقوع پیوستن این رفتارها دخالت مستقیمی ندارد.

در رفتارهای اجتماعی، وضعیّت کاملاً متفاوت است؛ ارادۀ فرد نمی‌تواند به تنهایی، یک رفتار اجتماعی را به وجود آورد. رفتار اجتماعی بستگی به پیوستن اراده‌های فراوان با یکدیگر دارد. اراده‌های افراد یک جمعیّت هنگامی که به یکدیگر می‌پیوندند، می‌توانند به یک رفتار اجتماعی منجر شوند. هنگامی که کارگران یک کارخانه به طور دسته جمعی به اعتصاب و کشیدن دست از کار تصمیم می‌گیرند، یک اعتصاب عمومی در کارخانه به وقوع می‌پیوندد؛ اعتصاب عمومی، بدون پیوستن ارادهݘ همه یا اکثریت غالب کارگران به یکدیگر امکان تحقق ندارد، با نارضایتی تنها یک یا دو یا حتی ده کارگر و خواست و ارادۀ آنها، اعتصاب عمومی به وقوع نمی‌پیوندد. هنگامی که ارادهݘ این افراد بتواند ارادهݘ دیگران را نیز همراه و همساز خود کند، و در نتیجه اکثریت غالب کارگران اراده‌ای همسان و هم جهت برای راه‌اندازی یک اعتصاب داشته باشند، در این صورت است که اعتصاب عمومی شکل می‌گیرد و کارخانه تعطیل می‌شود؛ هر چند مدیران و دست‌اندرکاران اصلی ادارۀ کارخانه با این اعتصاب مخالفت ورزند. مخالفت اراده‌های فردی نمی‌تواند از شکل‌گیری یک رفتار اجتماعی جلوگیری کند در صورتی که ارادۀ اکثریت اعضای مجموعه، مصمّم به اجرای آن رفتار اجتماعی باشد.

این مثال، بدین معنی نیست که ارادۀ فردی نمی‌تواند در شکل‌گیری رفتارهای اجتماعی هیچ‌گونه تأثیر و دخالتی داشته باشد، بلکه بدین معنی است که ارادۀ فردی نمی‌تواند به طور مستقیم در شکل‌گیری رفتار اجتماعی دخالت داشته باشد. در عین حال، دخالت غیرمستقیم ارادۀ فردی در شکل‌گیری رفتار اجتماعی، نه تنها ممکن است، بلکه شرط عادی شکل‌گیری رفتار اجتماعی است. ارادۀ فردی هنگامی که از قدرت نفوذ و تأثیر برخوردار باشد می‌تواند به تدریج یا به طور دفعی، در ارادۀ اکثریت غالب اعضای یک مجموعه اثر بگذارد و ارادۀ آنان را همسو و همراه خود کند و در نتیجه، به رفتار اجتماعی متناسب با آن اراده منجر شود. در این صورت نیز با وجود تأثیر ارادۀ فردی بر رفتار اجتماعی، این تأثیر از طریق برانگیختن ارادۀ اکثریت غالب اعضای مجموعه صورت می‌گیرد و تأثیرگذاری مستقیم نیست.

بنابراین، شکل‌گیری رفتار اجتماعی، به ارادۀ اکثریت غالب اعضای مجموعه بستگی دارد. از این اکثریت غالب می‌توان به روح جمعی تعبیر کرد که منشأ رفتارهای ارادی اجتماعی است؛ همان‌گونه که روح فردی منشأ رفتارهای ارادی فردی است.

در رفتارهای فردی، ارادۀ فرد منشأ پیدایش رفتار فردی است، ولی منشأ و منبع ارزش و مشروعیّت رفتار نیست. این حقیقت که مشروعیّت یک رفتار فردی از خواست و ارادۀ فاعل آن سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه از معیارهای اصیل عدل و شایستگی سرچشمه می‌گیرد، حقیقتی است روشن که ضمیر بیدار آدمی، گواه بر آن است. انکار این حقیقت، به معنای نفی مطلق اخلاق و ارزش‌های معنوی است. اگر عدالت، فضلیت، راستی و راستگویی، جوانمردی، خدمت به مردم، ایثار و از خود گذشتگی، دستگیری از بیچارگان و مستمندان، محبت و مهرورزی به دیگران و دیگر رفتارهای اخلاقی، رفتارهای شایسته و باارزش و خوب به شمار می‌آیند، نه به این دلیل است که خواست و ارادۀ انسان‌ها به این‌گونه رفتارها تعلق گرفته است؛ زیرا خواست بسیاری از انسان‌ها به ضد این رفتارها نیز تعلق گرفته است، ولی هیچ‌گاه ضمیر انسانی، به شایستگی و ارزشمندی آنها گواهی نداده است، بلکه بر ناشایستگی و زشتی آنها گواهی داده است. ظلم، خودخواهی، کینه‌توزی، حسد، دروغ، تهمت و امثال آنها از رفتارهای غیراخلاقی را ضمیر انسانی، محکوم و زشت می‌شمارد؛ اگرچه بسیاری از انسان‌ها رفتارهایی از این دست را برگزیده باشند.

بنابراین، شایستگی و ناشایستگی، عدل و ظلم، خوبی و بدی یا به تعبیری مشروعیّت یا نامشروعیّت رفتار آدمی، بنابر آنچه ضمیر و وجدان همهݘ انسانهای زنده‌دل و با وجدان، گواهی می‌دهد، برخاسته از سرچشمه‌ای فوق ارادۀ انسانهاست که همان ارادۀ خداوندی است و نمی‌تواند از خواست و ارادۀ انسان‌ها سرچشمه بگیرد.

این حقیقت، همان‌گونه که در رفتارهای فردی صادق است در رفتارهای اجتماعی نیز صادق است. حکومت، یک رفتار اجتماعی است، بدین معنی که با ارادۀ یک یا چند فرد، صورت تحقق نمی‌پذیرد. تنها با پیوستن اراده‌های اکثریت غالب اعضای جامعه است که پدیده حکومت، تحقق خارجی پیدا می‌کند.

این مطلب، نه تنها مورد تأیید عقل است که تجربه نیز بر آن گواه است. آیات کریمهݘ قرآن و سایر منابع دین اسلام نیز بر آن تأکید دارند. در قرآن کریم، مکرّر بر این حقیقت تأکید شده است که مسئولیت نظام اجتماعی و سیاسی، تنها بر عهدهݘ حاکمان و رهبران نیست، بلکه بر عهدۀ حاکمان و محکومان است و همگی در این مسئولیت شریکند؛ زیرا پدیده‌های اجتماعی، از جمله نظام‌های سیاسی و اجتماعی، بدون دست به دست هم دادن اراده‌های اکثریت اعضای جامعه، تحقق‌پذیر نیستند و تنها با همدستی و همسویی ارادۀ اکثریت غالب یا روح جمعی است که جامعه‌ای، نظام سیاسی و اجتماعی ویژه‌ای را می‌پذیرد.

بنابراین، حکومت یا به تعبیری دیگر نظام سیاسی- اجتماعی حاکم بر جامعه، یک رفتار اجتماعی است که با ارادۀ مردم صورت تحقق می‌پذیرد و نظیر سایر رفتارهای اجتماعی است که از پیوستن اراده‌های اکثریت غالب اعضای مجموعه به یکدیگر نشأت می‌گیرد. پس، معلول ارادۀ جمعی است و همان‌گونه که رفتارهای فردی، موجودیّت خود را وامدار ارادۀ فرد می‌یابند _ و نه مشروعیّت خود را _ رفتارهای اجتماعی، از جمله نظام سیاسی و اجتماعی و پدیدهݘ حکومت که یک رفتار جمعی است، موجودیّت خود را وامدار ارادۀ جمعی‌اند و نه مشروعیّت خود را. منبع مشروعیّت چه در رفتارهای فردی و چه در رفتارهای اجتماعی همچون حکومت، اراده‌‌ای مافوق ارادۀ انسان است که همان ارادۀ خداوندی است.

مردم و حاکمان: حقوق و مسئولیت‌ها

قبلاً توضیح داده شد که حکومت بر دو پایه استوار است: قدرت و مشروعیّت و همچنین بیان شد که منبع قدرت، ارادۀ مردم است و منبع مشروعیّت، ارادۀ خداوند. برای روشن شدن بحث، ابتدا به دو اصل اشاره می‌شود:

  1. هر اراده‌ای همراه با مسئولیتی است و رفتار ارادی، از مسئولیت جدایی‌ناپذیر نیست؛
  2. هرجا مسئولیتی هست، حقی در کار است، و مسئولیت و حق از یکدیگر جدا نیستند.

در ادامه، این اصول بیشتر توضیح داده خواهند شد.

  1. تقارن اراده و مسئولیت

اراده یا رفتار ارادی، نتیجه و محصول آزادی در گزینش است و رفتار ارادی یعنی رفتار ناشی از ارادۀ آزاد. آزادی اراده، منشأ مسئولیت اخلاقی و قانونی است؛ مسئولیت اخلاقی بدین معنی است که عقل عملی که درک کنندهݘ مسائل اخلاقی است، صاحب اراده را ملزم به رعایت اصول اخلاقی می‌داند و مسئولیت قانونی نیز بدین‌معناست که قانون، فاعل فعل ارادی را ملزم به رعایت مقررات قانونی می‌شناسد و طبیعتاً نتایج الزام اخلاقی و قانونی، دامنگیر فاعل آن رفتار خواهد بود. بدین معنی که همان‌گونه که نتایج طبیعی رفتار ارادی، به فاعل آن برمی‌گردد، نتایج اخلاقی و قانونی آن نیز به او باز می‌گردد. اگر رفتار ارادی، رفتار خوب و شایسته‌ای باشد، فاعل آن، در داوری وجدان اخلاقی، شایستهݘ ستایش و مدح است و در محکمهݘ قانون، شایستهݘ پاداش؛ و اگر رفتار ناشایسته‌ای باشد، فاعل آن، در داوری وجدان اخلاقی، شایستهݘ نکوهش و توبیخ، و در محکمهݘ قانون شایستهݘ کیفر است. نتیجۀ مسئولیت اخلاقی آن است که پیامدهای اخلاقی رفتار ارادی، ستایش یا نکوهش، دامنگیر فاعل آن خواهد بود و نتیجۀ مسئولیت قانونی این است که پیامدهای قانونی رفتار ارادی، پاداش یا کیفر، دامن مجری آن را خواهد گرفت.

حقوق و مسئولیت‌های متقابل انسان و خداوند:

آفرینش انسان به عنوان موجودی که می‌تواند با ارادۀ خویش، مراتب کمال را تا نقطۀ اوج آن که فنای در ارادۀ حق تعالی است، طی کند، از نظرگاه عقل عملی مسئولیت و تعهدی را متوجۀ ذات اقدس حق تعالی ساخته است(۱۸).  آن مسئولیت و تعهد، مسئولیت راهنمایی و تربیت است. همچنان که انسان‌ها از دیدگاه عقل عملی، در مورد فرزندان و زیردستان خویش تعهد و مسئولیت دارند، برای عمل به این مسئولیت عقلی که در عین حال مسئولیتی شرعی است ( مسئولیتی است که ذات اقدس حق متعال، خود بر خود مقرَّر داشته است) ارسال رسولان و فرو فرستادن کتاب‏ها صورت گرفته است.

از آنجا که کمال انسان در این است که در همهݘ افعال ارادی تابع ارادهݘ حق تعالی باشد؛ یعنی آنچه را صورت می‌دهد، عدل و حق باشد، طبیعتاً کمال جامعۀ انسانی به این است که با رهبری رهبران الهی، قانون خدا را در تمام شؤون زندگی و همهݘ رفتارهای اجتماعی و فردی پیاده کند. دستیابی به این کمال اجتماعی و فردی، نیازمند برنامه و راهنما و تربیت و پرورش مناسب است و این، همان تعهد و مسئولیتی است که عقل و شرع، متوجۀ ذات اقدس حق متعال می‌داند. ذات اقدس حق متعال نیز به بهترین وجه به این تعهد و مسئولیت عمل کرده و پیامبران و کتب آسمانی و نیز امامان عادل را برای تربیت و راهنمایی انسان فرستاده است. این موضوع که تعهد و مسئولیتی در پی آفرینش انسان متوجۀ ذات اقدس حق متعال است، بدین دلیل تعهد است که خداوند، خود را بدان مُلزم داشته است و مسئولیت است، بدین لحاظ که عقل عملی، ذات اقدس حق متعال را ملزم به رعایت آن می‌داند.

در ازای این مسئولیت و تعهد، مسئولیت و تعهدی نیز متوجۀ انسان است و آن، مسئولیت فراگیری دستورهای الهی و عمل به آنهاست؛ به تعبیری دیگر، همان‌طور که قبلاً اشاره شد، ارادهݘ آزاد، مسئولیت‏آفرین است؛ بنابراین، انسان، چه در رفتارهای فردی و چه در  رفتارهای جمعی، از  نظر عقل عملی و نیز اراده و مشیّت حق متعال _ که به تعبیری شرع است _ در برابر عدل که به وسیله امر و نهی خدای متعال شکل پیدا می‌کند، مسئول است. بنا به ادراک عقل عملی و نیز مشیّت حق متعال، انسان مسئولیت دارد تا رفتار ارادی خویش را با امر و نهی خدای متعال که عین عدل است مطابقت دهد و از مرز عدل و حکم خدا نگذرد و در چهارچوب مقررات الهی که تبیین‌کننده عدل و پاکی و فضیلتند، عمل کند.

در قرآن کریم، از این مسئولیت یاد و بر آن تأکید شده است. خدای متعال در سورهݘ مائده می‌فرماید:

﴿وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّٰه عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾(۱۹).

به یاد آورید نعمت خدا را بر شما و پیمانی که از شما گرفت. آنگاه که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم.

و نیز در سورۀ بقره می‌فرماید:

﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّٰه وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾(۲۰).

رسول، به آنچه از سوی خدا بر او فرستاده شده است ایمان آورد؛ و مؤمنان نیز همگی به خدا و فرشتگانش، و به کتب و رسولانش ایمان آوردند؛ میان هیچ یک از رسولانش تفرقه نینداختند و به همگی ایمان آوردند و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم.

«شنیدیم و اطاعت کردیم» تعبیری است از همان مسئولیت عقلی که مؤمنان، با ایمان خویش بدان عمل کرده‌اند و به همین دلیل، از آن به عنوان پیمان الهی با مؤمنان یاد شده است. این موضوع که در قرآن کریم بر آن تأکید شده است که مؤمنان با خدا پیمان بسیار محکمی مبنی بر شنیدن و اطاعت کردن از فرمان او بسته‌اند، به دلیل همین تعهد متقابل است. پیمان، چیزی جز تعهد متقابل نیست؛ تعهدی از خدای متعال که برای راهنمایی و تربیت انسانها، کتاب‏ها و رهبرانی شایسته ارسال دارد، و تعهدی از انسان‌ها که در برابر راهنمایی‌ها و رهبران الهی، گوشی شنوا داشته و دلی پذیرا داشته باشند.

آیۀ کریمه:

﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾(۲۱).

پس بندگان مرا بشارت ده * همان کسانى که سخنان را مى‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند.

نیز همین پیمان را خاطرنشان می‌سازد.

  1. تقارن مسئولیت و حق

مسئولیت و حق، در واقع  یک حقیقیتند که با دو نسبت متفاوت، معنای متفاوتی پیدا می‌کنند. هر جا تعهدی بین دو طرف شکل بگیرد، مسئولیتی برای تعهد دهنده به وجود می‌آید و حقی برای طرفی که تعهد به او داده شده است؛ لذا تعهد که یک حقیقت است، نسبت به تعهد دهنده مسئولیت است و نسبت به طرف دیگر حق.

تعهد خداوند متعال در برابر انسان _ به هدایت او و ارسال رسولان و فرو فرستادن کتب_  را اگر نسبت به انسان‌ها بسنجیم، حقی خواهد بود که انسان‌ها در عادلانه عمل کردن و به کمال رسیدن دارند؛ حق کمال یا عدالت‌طلبی انسان‌ها اگر به خدای متعال سنجیده شود، تعهدی خواهد بود که خدای متعال نسبت به هدایت انسان‌ها به سوی کمال و فراهم ساختن مقدمات برای ساختن جامعۀ عادل و با فضلیت، پذیرفته است.

از سوی دیگر، تعهد انسان‌ها در برابر عدل و حق که همان اراده و فرمان ذات اقدس حق متعال است، این است که گوشی شنوا و دلی پذیرا داشته باشند؛ همین تعهد اگر نسبت به خدای متعال سنجیده شود، حق شنیدن و اطاعت از فرمان او خواهد بود.

بدین ترتیب، روشن شد که میان انسان و خداوند، طبق حکم عقل، تعهدی متقابل وجود دارد که از این تعهد متقابل، دو مسئولیت و نیز دو حق برمی‌خیزد:

تعهد انسان نسبت به عدل و فضیلت، که عدل را بپذیرد و فضیلت را بخواهد و بجوید؛ و تعهد خداوند نسبت به انسان که عدالت‌جویی و فضیلت‌خواهی او را پاسخ مثبت دهد و برای دستیابی او به عدالت و فضیلت، برنامهݘ جامع و راهبرِ مربی و دلسوز ارسال دارد.

این تعهد، تعهد عقلی است: یعنی فطرت عقلی و وجدان اخلاقی حکم می‌کند که آفرینش انسان _ با خصوصیات ویژه‌ای که دارد که اهمّ آنها داشتن اراده‌ای آزاد است که بر مبنای آن می‌تواند آگاهانه انتخاب کند و فضیلت و خیر و عدل را بجوید و از پستی و زشتی خود را بیالاید و به کمال و پاکی روی آورد _  مستلزم چنین تعهدی میان آفریده و آفریننده باشد. از این تعهد، دو مسئولیت و دو حق نشأت می‌گیرد:

  1. حق انسان در فضیلت‌جویی و عدالت‏خواهی؛ یعنی به حکم عقل، انسان دارای حق دستیابی به عدالت و فضیلت است و دارای حق انتخاب بهتر و برتر است.
  2. در کنار این حق انسانی، مسئولیت خداوندی است که انسان را در راه انتخاب بهتر، یاری کند؛ برنامهݘ راهنمای بهتر و برتر و رهبر و مربی کارشناس در گزینش‌های بهتر برای او بفرستد تا به او شیوه بهتر زندگی کردن بیاموزد و او را در طریق عدالت‌جویی و فضیلت‌خواهی رهبری و تربیت کند.

حق خداوند در گوش سپردن انسان‌ها به پیام الهی و پیروی آنان از رهبران الهی و برنامه‌های خداوندی. همان حقی که از آن به حق سمع و طاعت در قرآن کریم تعبییر شده است.

این حق، حقی است که عقل و وجدان بدان حکم می‌کنند. رهبران به سوی جامعۀ عدل و حق، طبق حکم عقل، این حق را بر هر انسان با وجدان و عقل دارند که به سخن آنان گوش فرادهند و آنچه را آنان برای راهنمایی او آورده‌اند، فراگیرد و به آن عمل کند. حق و عدل طبق حکم وجدان و عقل، این حق را بر انسان دارد که آن را بیاموزد و به آن عمل کند. این تعهدی است که عقل عملی، انسان را به آن مُلزم می‌کند. این الزام عقلی و تعهد وجدانی، ترجمهݘ حقی است که خداوند متعال از آن به حق سمع و طاعت تعبیر فرموده است:

﴿وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّٰه عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾(۲۲).

به یاد آورید نعمت خدا را بر شما و پیمانی که از شما گرفت آنگاه که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم.

و نیز می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللّٰهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾(۲۳).

تنها گفتاری که مؤمنان دارند _ آنگاه که فراخوانده می‌شوند تا خدا و رسول میان آنان حکم کند _ این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم.

در کنار این حق خداوندی، مسئولیت انسانی، به فراگیری و پیروی است. همان عقلی که به انسان، حق انتخاب بهتر و برتر می‌دهد، انسان را در برابر آنچه بهتر و برتر است مسئول می‌داند. او را مسئول می‌داند که بهتر و برتر را بشناسد، آن را انتخاب کند و به آن عمل کند.

حقوق و مسئولیت‌های متقابل انسان و رهبران الهی:

همان‌گونه که حق و تعهد و مسئولیتی میان خداوند و انسان در زمینهݘ انتخاب بهتر و برتر یا عدالت‌جویی و فضیلت‌‌خواهی وجود دارد، حقوق و مسئولیت‌های متقابلی بین انسان‌ها و رهبران الهی نیز وجود دارد. همان عقل و وجدانی که به حق انسان در انتخاب بهتر و برتر گواهی می‌دهد، به حق انسان در برقراری عدل و انتخاب زندگی مبتنی بر فضیلت و پاکی گواهی می‌دهد؛ لذا رهبران الهی که از سوی خداوند برای راهنمایی انسان‌ها در انتخاب بهتر و برتر فرستاده شده‌اند، در برابر این حق، یعنی حق انسان‌ها در انتخاب بهتر و برتر، یا به تعبیری حق انسان‌ها در برقراری عدل و دستیابی به فضیلت و کمال مسئولند. طبق حکم عقل و شرع، رهبران الهی مسئولیت دارند که آنچه را خدا به آنها وحی کرده است به طور کامل و با بیان رسا به بشریّت عرضه دارند، و در این عرضه و تبیین، از هیچ کوششی فروگزار نکنند و نیز منتهای تلاش خود را در راه هدایت و تربیت انسان‌ها بکار گیرند.

قرآن کریم در موارد متعددی به مسئولیت رهبران الهی در این زمینه اشاره می‌کند. از جمله می‌فرماید:

﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا * لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ﴾(۲۴).

بیاد آور زمانی که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و از همهݘ آنان پیمانی سخت و استوار گرفتیم * تا از راستگویی راستگویان جویا شویم.

و نیز خدای متعال می‌فرماید:

﴿وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾(۲۵).

حتماً از فرستادگانمان جویا خواهیم شد و از آنان سؤال خواهیم کرد.

تبیین و رهبری، مسئولیتی است بر دوش رهبران الهی، در ازای حقی که انسان‌ها در انتخاب بهتر دارا هستند. در ازای این مسئولیت رهبران، حقی نیز برای رهبران الهی متوجه انسانهاست که به تعبیری مسئولیت انسان‌ها در برابر رهبران الهی است.

مسئولیت انسان‌ها در برابر تلاش رهبران الهی در تبیین و رهبری، نصرت و حمایت است؛ رهبران مسئولند تا انسان‌ها را در جهت انتخاب بهتر، یاری رسانند و عدل و فضیلت را که همان برنامهݘ انتخاب بهتر است، به گونه‌ای رسا و روشن تبیین کنند و در راه هدایت و تربیت انسان‌ها برای انتخاب بهتر و برتر، با نهایت تلاش و توان خود بکوشند. در ازای این مسئولیتی که بر دوش رهبران الهی است، مسئولیتی نیز بر دوش مردم است؛ مسئولیت مردم، مسئولیت حمایت و نصرت است: همان‌گونه که رهبران الهی موظفند از هیچ کوششی در راه تبیین و رهبری دریغ نورزند، مردم نیز موظفند از هیچ کوششی در راه حمایت و نصرت رهبران الهی به منظور برپایی عدل و فضیلت در جامعۀ بشر _ که هدف از تبیین و رهبری رسولان الهی است _ دریغ نورزند.

در قرآن کریم مکرراً به مسئولیت انسان‌ها در این‌باره اشاره شده و در آیۀ زیر، مسئولیت متقابل رهبران الهی و راهبردگان مورد تأکید قرار گرفته است:

﴿فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾(۲۶).

البته از مردمی که برایشان پیامبرانی فرستاده شده و نیز  از پیامبرانی که فرستاده شده‌اند، سؤال خواهیم کرد.

همچنان که قبلاً توضیح داده شد، در قرآن کریم از مسئولیت‏های متقابل، به پیمان تعبیر شده است. حقیقت پیمان در نظر عُرف و شرع نیز همین تعهد و مسئولیت‌پذیری متقابل است. خدای متعال با اشاره به پیمان یا تعهد متقابل میان مردم و رهبران الهی می‌فرماید:

﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾[۱].

از مؤمنان مردانی هستند که در پیمانی که با خدا بستند، راستین و استوارند؛ پس، از آنان جمعی به سوی خدا شتافتند و برخی در انتظارند. آنچه را از نخست بر آن بودند، دگرگون نساختند.

در این دو آیه به مؤمنان استواری اشاره شده است که بر پیمان وفادار ماندند و بر عهدی که با خدا در حمایت و نصرت از رهبران الهی و دین خدا بسته بودند راست قامت ماندند. در جای دیگر دربارهݘ منافقان می‌فرماید:

﴿وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللّٰهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُولًا﴾(۲۸).

همانا پیش از این با خدا پیمان بسته بودند که در عرصۀ پیکار با دشمنان خدا پشت نکنند و عرصۀ پیکار را رها نکنند؛ و در عهد و پیمان با خدا، مورد سؤال و بازخواست قرار خواهد گرفت.

در قرآن کریم، از عهد و پیمان خدا سخن بسیار رفته و در نکوهش حال منافقان، آنان را «پیمان‌شکن با خدا» وصف کرده است و در توصیف مؤمنان و ستایش آنان، ایشان را «پایدار در پیمان با خدا» و «وفادار به عهد او» معرفی کرده است. از مجموع آیات قرآن در این زمینه استفاده می‌شود که یکی از بارزترین مشخصه‌های مؤمنان راستین، وفاداری به همین پیمان، یعنی پیمان حمایت و نصرت از رهبران الهی است و در مقابل، یکی از بارزترین مشخصه‌های نفاق و منافقان، خیانت به این پیمان و تنها گذاشتن رهبران الهی در عرصه‌های برخورد و پیکار با دشمنان خداست.

در سورهݘ اعراف آنجا که به بشارت تورات و انجیل به ظهور خاتم‏النبیین، محمد مصطفی؟صل؟ اشاره شده است، در وصف پیروان راستین او و مؤمنان به رسالت او، به وفاداری آنان به این پیمان اشاره شده و به عنوان ناصران و حامیان رسول خاتم از آنها یاد شده است:

﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ… فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾(۲۹).

و رحمت من همه چیز را فراگرفته است. پس آن را جاودانه خواهم ساخت برای کسانی که تقوی را پیشه کنند و زکات بدهند و به آیات ما ایمان آورند * آنان که از رسول نبی امّی پیروی می‌کنند، همان‌که در تورات و انجیل نام او را نوشته می‌یابند… پس آنان که به او ایمان آورند و او را حمایت و یاری کنند و از نوری که همراه او فرستاده شده است پیروی کنند، آنان رستگارنند.

از مجموع مباحث عنوان شده، می‌توان نتیجه گرفت که بر مبنای حق انسان‌ها در انتخاب بهتر و برتر، انسان‌ها حق برقراری عدل و دستیابی به کمال و فضیلت را دارند و رهبران و فرستادگان خدا برای هدایت بشر، مسئولیت و تعهد دارند تا با تبیین و رهبری، بشریّت را در راه دستیابی به عدل و فضیلت و کمال یاری کنند. از سوی دیگر، بشریّت در برابر رهبران الهی، متعهد و مسئول است؛ مسئول است تا با حمایت و نصرت و پشتیبانی از آنان، زمینۀ رهبری آنان را فراهم کند و فراخوانی آنان را به سوی عدل و فضیلت و کمال، پاسخ مثبت دهد.

در خاتمه اشاره به این نکته مفید است که نظر به آنکه بر پایی جامعۀ قسط و حکومت عدل، یک رفتار دسته‌جمعی است، تنها وفاداری رهبران الهی به تعهد خویش برای تحقق این آرمان کافی نیست؛ لذا در صورتی که رهبران الهی به تبیین و رهبری برخاسته و جامعه را برای برپایی عدل و قسط فراخوانند، و در مقابل، جامعه از حمایت و نصرت آنان سر باز زند، عواقب و نتایج این کوتاهی و تقصیر، دامنگیر جامعه خواهد شد که البته مسئولیتی متوجه رهبران الهی نخواهد بود(۳).

نکتهݘ حائز اهمیت دیگر این است که مسئولیت نصرت و حمایت از رهبران الهی، به طور مستقیم متوجۀ مؤمنان است؛ لذا در قرآن کریم هرجا سخن از پیمان نصرت و حمایت رهبران الهی رفته است، روی سخن با مؤمنان بوده است؛ در حالی که مسئولیت شنیدن پیام خدا و اطاعت از او، مسئولیتی عام است که همهݘ انسان‌ها را در برمی‌گیرد؛ بنابراین، نخستین مسئولیتی که از نظر عقل و به دنبال آن، شرع متوجۀ انسان است، مسئولیت شنیدن و فراگیری حق و عدل است و سپس مسئولیت اطاعت از حق و عدل که همان فرمان خداست. پس از آنکه انسان این دو مرحله را طی کرد و به شنیدن پیام خدا و اطاعت از فرمان او گواهی داد _ و بدین وسیله خود را در جرگۀ مؤمنان قرار داد _ از نظر عقل و شرع، نوبت به مسئولیت سوم که مسئولیت حمایت و نصرت از رهبران الهی در جهت برپایی حق و عدل و گسترش فضیلت و کمال در جامعهݘ بشر است، می‌رسد. در این مرحله، انسان خود را به مسئولیت حمایت و نصرت از رهبران حق آگاه و متعهد می‌بیند.

در عین حال باید توجه داشت که مسئولیت‌پذیری، نتیجۀ انفکاک‌ناپذیر آزادی و آگاهی است. در حکومت عقل، هر جا که آزادی و آگاهی وجود دارد، مسئولیت و تعهد اجتناب‌ناپذیر است و اصولاً مسئولیت و تعهد عقلی، به معنای آگاهی یافتن انسان به موقعیّت خویش در جهان و بصیرت و بینایی انسان به روابطی است که او را با غیر خود می‌پیوندند، بلکه تعهد و مسئولیت عقلی انسان، جز تعبیری از این رابطۀ عقلی و آگاهانه نیست.

منابع:

  1. البته پس از آنکه با حمایت مردم حکومت عدل برپا شد، وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر از یک‌سو و وظیفۀ دفاع و جهاد از سوی دیگر بر عهدهݘ جامعه است و حکومت وظیفه دارد با استفاده از قدرتی که با حمایت مردم به دست آمده است از موجودیّت این حکومت دفاع کند و نیز در درون جامعۀ اسلامی معروف را به پا دارد و از منکر جلوگیری کند و این همان اجرای قانون و برقراری نظم است که باید در اینجا از قدرت استفاده شود. این وظیفه را جامعۀ اسلامی نسبت به جوامع دیگر نیز داراست؛ یعنی آنها را باید به عدل فراخواند و اگر با فراخوانی به سوی عدل که همان قانون خداست به عدل نگرویدند باید از قدرت در این مورد استفاده شود که همان جهاد است.
  2. سورۀ یونس: ۹۹٫
  3. سورۀ مائده: ۷٫
  4. سورۀ نور: ۴۷٫
  5. سورۀ بقره: ۲۵۶٫
  6. سورۀ غاشیه: ۲۱و ۲۲٫
  7. صحيفۀ نور، ج ۷، ص ۲۵۳، سخنرانی امام خمینی در دیدار با پاسداران.
  8. همان.
  9. همان.
  10. همان، ج۳، ص ۴۲، مصاحبۀ امام با روزنامۀ فاینشیال تایمز درباره اعتصاب شركت نفت.
  11. حکومت اسلامی، چ ۱۳۹۱ (ه ق)‏، ص۵۴٫
  12. مشروعیّت است که می‌تواند دلیل پیدایش یک فعل ارادی باشد نه عکس آن؛ یعنی چنین نیست که چون این عمل ارادی به وقوع پیوسته پس شایسته و پسندیده است، بلکه چون شایسته و پسندیده است، به وقوع می‌پیوندد؛ بنابراین، لزوماً شایستگی و بایستگی عمل _ یعنی مشروعیّت آن _ است که دلیل پیدایش عمل©
    ª است نه اینکه پیدایش عمل، دلیل شایستگی و مشروعیّت آن باشد؛لذا در نوشتار بالا استدلال شد که ملاک مشروعیّت، مقدم بر رفتار یا گفتار ارادی است.
  13. سورۀ قصص: ۶۸- ۷۰٫
  14. سورۀ یونس: ۳۵٫
  15. سورۀ مائده: ۴۹ و ۵۰٫
  16. صحيفۀ نور، ج ۱۲، ص۲۵۸، بیانات امام خمینی در جمع اعضای شورای نگهبان.
  17. حکومت اسلامی، ‏ چ ۱۳۹۱( ه ق)‏، ص ۵۲٫
  18. از آنجایی که ذات اقدس حق متعال عین عدل است و معیار خوب و بد و عدل و ظلم است، ارادهݘ او متحد با عقل عملی است. معنای تعهد ذات اقدس حق تعالی این است که خود، این تعهد را در شأن خود مقرَّر داشته است و خود، ذات خود را ملزم به آن کرده است. همان‌گونه که در دعای کمیل، امیرالمؤمنین دربارۀ کیفر تبهکاران می‌فرماید: «فَبِالْيَقينِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذيبِ جاحِديكَ وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِديكَ لَجَعَلْتَ النّارَ كُلَّها بَرْداً وَ سَلاماً وَ ما كانَ لاِحَدٍ فيها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ اَسْماَّؤُكَ اَقْسَمْتَ اَنْ تَمْلاَها مِنَ الْكافِرينَ مِنَ ©ªالْجِنَّةِ وَالنّاسِ اَجْمَعينَ وَ اَنْ تُخَلِّدَ فيهَا الْمُعانِدينَ» یعنی «به یقین می‌دانم اگر نبود آنکه مقرَّر داشتی که منکران را کیفر کنی و آنچه حکم کردی که معاندان را در عذاب جاودان سازی، هر آینه دوزخ را سراسر خنک و آرام می‌ساختی و کسی را در آن جای نمی‌دادی لکن تو _ که نامت پاک و مقدس باد _ سوگند یاد کردی که دوزخ را از کافران، آدمی و پَری، لبریز سازی و معاندان را در آن جاودان کنی.» این مطلب، نشانگر آن است که حکم عقل عملی به کیفر تبهکاران، تعهدی قلمداد شده است

که با سوگند ذات اقدس حق متعال صورت گرفته است؛ یعنی ذات حق متعال خودش، خود را به آن مُلزم ساخته است.

  1. سورۀ مائده: ۷٫
  2. سورۀ بقره: ۲۸۵٫
  3. سورۀ زمر: ۱۷ و ۱۸٫
  4. سورۀ مائده: ۷٫
  5. سورۀ نور: ۵۱٫
  6. سورۀ احزاب: ۷و ۸ .‏
  7. سورۀ اعراف: ۶٫
  8. همان.
  9. سورۀ احزاب: ۲۳٫
  10. همان: ۱۵٫
  11. سورۀ اعراف: ۱۵۶ و ۱۵۷٫
  12. دلیل خانه‌نشینی امیرالمؤمنین، علی؟ع؟ و پذیرش تحمیلی صلح امام حسن؟ع؟ نیز همین بود. همان‌گونه که دلیل پذیرش خلافت توسط امیرالمؤمنین؟ع؟، پس از خلیفۀ سوم و نیز دلیل قیام امام حسین؟ع؟ نیز اعلام حمایت و نصرت از سوی امت بود. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین؟ع؟ می‌فرماید: « لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ…».

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.