×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۶ آذر - ۱۴۰۰  
true
true
درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام جلسه بیستم: ۹۲/۰۹/۰۴

آیات داله بر وجوب تأسیس حکومت عدل (۲)

بحث ما در دستة دوم از آیات قرآنی دال بر وجوب تأسیس حکومت عدل یا حکومت اسلامی است. گفتیم دستة دوم، آیاتی هستند که امر به اقامة قسط و عدل در آنها آمده است و بر چند دسته‌اند. دستة اول (آیاتی که به لفظ عدل و امر به عدل نازل شده‌اند) را بحث کردیم.

اشکال

بسیاری از افعال مباح، مصداق عدل هستند (اباحه بالمعنی اعم) لازمة مباحث دیروز این است که اباحه‌هایی که مصداق عدلند، واجب باشند. مثل انفاق مستحب به فقیر که مصداق عدل است نه مصداق ظلم. بنابراین اگر به آن آیات آنگونه که گفته شد تمسک کنیم (چون امر به عدل آمده است، پس هر فعلی که مصداق عدل است، واجب می‌شود) تالی، فاسد خواهد بود (مباحات مصداق عدل واجب هستند) فالمقدم مثله.

جواب

در اینگونه موارد، آنچه مصداق عدل است، جامعی است که آن جامعِ متعلق عدل، واجب است. اگرچه آن جامع متعلق عدل (ترک ظلم) مراتب دارند. عدل و ظلم مراتب دارند. مرتبة أدنی ترک ظلم، واجب است. مراتب بالای ترک ظلم، ممکن است مستحب باشند. وقتی امر به عدل می‌شد بدین معناست که جامع عدل واجب است. جامع عدل واجب است. انفاق مستحب به فقیر تحت عنوان ترک ظلم می‌آید. منتها این ترک ظلم مراتب دارد. مرتبه ادنی ترک ظلم،‌ادای حقوق واجبه فقراست. عدم توجه در پوشش نیازهای ضروری و حیاتی فقیر، مرتبه ادنی ظلم است. مقصود از عدل، مرتبه اقل و ادنی عدل است که واجب است. مراتب بالاتر عدل مستحب است. عدل، ‌نظیر تقوا، مراتب دارد. مرتبه ادنی تقوا، فعل واجبات و ترک محرمات است. انجام مستحبات و ترک مکروهات هم مصداق تقواست اما مراتب بالاتر تقوا در عدل هم به همین‌گونه است. مرتبه ادنی عدل واجب است. مرتبه ادنی، مرتبه‌ای است که با عدم تحققش، ظلم یا عدم العدل محقق می‌شود. اما مراتبی که با نبودش، عدم العدل لازم نیاید، واجب نیست. با ترک انفاق مستحب، عدم العدل محقق نمی‌شود؛ اما با ترک انفاق واجب، عدم العدل به وجود می‌آید.

همة اجناس (الفاظ دارای جنس) که دارای مراتبند اگر مطلق امر قرار گرفتند، بر وجوب ادنی مرتبه آن جنس دلالت دارد. امر به جنس مشکک، دلالت بر وجوب ادنی مرتبة آن جنس دارد. همانگونه امر به افراد یک جنس با تحقق «فردٌ مّا» و یک فرد از افراد، محقق می‌شود. امر به وجوب صلاة (اقم الصلاة) یعنی اینکه باید «فردٌ مّا» از افراد صلاة را که در صورت عدم وجودش به عدم الصلاة لازم می‌آید، محقق کنید. فردی از صلاة واجب است که از عدم اقامه‌اش، ترک صلاة لازم آید.

وقتی جنس دارای مراتب بود، با ترک کردام مرتبه، عدم الجنس لازم می‌آید؟ با ترک مرتبه ادنی است که ترک الجنس به وجود می‌آید. عدل هم به همین ترتیب است. مرتبه ادنی عدل که ترکش مستلزم عدم العدل است، واجب است. سایر مراتب اگرچه مطلوب اما واجب نیست. امر به مراتب بالای عدل، دلالت بر این دارد که آن مراتب دارای رجحان است. عدل در حکومت، مراتبی است. یک مرتبه‌اش برپایی عدل علوی است، اگر نمی‌توانیم مرتبه عدل علوی را محقق کنیم، به این معنا نیست که اقامه حکومت عدل نکنیم. بلکه ادنی مرتبه عدل را که بر ایمان مقدور است، واجب است اقامه کنیم.

دستة دوم از آیات دال بر وجوب برپایی حکومت عدل،‌ آیاتی است که در آنها امر به «قسط» شده است. یعنی لفظ به کار رفته در اینها، لفظ «قسط» است که به سه آیه از این آیات اشاره می‌کنیم.

آیه ۲۹ سورة اعراف: «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» بگو که پروردگارم امر به قسط فرموده است. همان تقریبات سابق، اینجا نیز صادق است که تکرار نمی‌کنیم. امر به قسط دال بر وجوب اقامه قسط است. معنای اقامه قسط هم، وجوب ادنی مرتبه قسط در هر فعل است. از جمله افعال،‌ اقامه حکومت است. در نتیجه اقامه حکومتی دارای ادنی مرتبه قسط واجب است.

آیه ۱۳۵ سورة نساء: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ» امر به اقامه قسط شده است. لفظ «اقامه» بیانگر این است که علاوه بر اصل فعل، کیفیت انجام فعل را نیز می‌رساند. این خاصیت لفظ «اقامه» است. «صلّوا» دال بر اصل وجوب نماز دارد. «أقیموا الصلاة» علاوه بر دلالت بر اصل وجوب نماز دلالت بر راست و درست برپا کردن نماز نیز دارد. بنابراین «اقامه» هم دلالت بر اصل وجوب فعل دارد و هم بر کیفیت فعل. لذا خداوند در وصف انبیاء و بزرگان و اولیای الهی از عبارت «أیقیمون الصلاة» استفاده می‌کند. هرچند ممکن است در اوصاف اوساط مؤمنین از واژه «مصلین» استفاده نماید. نظیر آنچه کفار در جهنم در مورد اینکه چرا به جهنم افتادید؟ جواب می‌دهند. «مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ . قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»[۱] چون آنچه آنها را جهنمی کرد، عدم فعل صلاة بود نه مراتب بالای آن. اما وقتی می‌خواهد اولیاء را وصف کند یا دعای حضرت ابراهیم را نقل نماید، از واژه «اقامه» استفاده می‌کند: «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ»[۲] اولیاء الهی،‌نماز شایسته و راستین برپا می‌کردند. بنابراین لفظ «صلاة» کمترین چیزی که به آن نماز گفته می‌شود را شامل می‌شود (اقلّ ما یسمّی بالصلاة) امّا اقامة صلاة یعنی برپایی نماز با شرایط راستین و شایسته. «اقامه قسط» هم به همین ترتیب است. یعنی قسط فراگیر، قسط شامل. حال اگر «اقامه» با صیغة مبالغه آورده شود نظیر «كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ»[۳] نشان دهندة اهتمام بسیار ویژه شرع به برپایی قسط است. بنابراین، دلالت بر وجوب قسط می‌کند و به طریق اولی دلالت بر اقل مراتب قسط نیز دارد.

آیه ۲۵ سورة حدید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». این آیه دلالت بر وجوب قیام مردم به قسط دارد. یکی از مصادیق قیام به قسط توسط میردم، قیام به قسط در حکومت است. باید چند نکته توضیح داده شود:

الف) در آیه آمده است «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» این عبارت، معنای مهمی را می‌رساند که ما در آینده مفصلاً توضیح خواهیم داد. نقش مردم در حکومت چیست؟ مقولة معروف و مشهوری است. برخی می‌گویند: مشروعیت حکومت از مردم است. برخی دیگر می‌گویند مقبولیت حکومت از مردم است. ما می‌گوییم نه این و نه آن. معقول نیست مردم خاستگاه مشروعیت باشند. فاقد شیء نمی‌تواند معطی شیء باشد. (فاقد الشیء لا یعطی) وقتی افراد مردم حق حکومت ندارند، با انضمام افراد به یکدیگر نیز حق حکومتی به وجود نمی‌آید. صفر به علاوه صفر به علاوه صفر … ، صفر می‌شود. اگر بگوییم مردم حق امر و نهی، حق حکومت دارند، این همان مبنای استبداد است. مبنای مشروعیت دموکراسی غربی، عین مبنای مشروعیت استبداد است. تن دادن به مشروعیت دموکراسی غربی، به معنای تن دادن به مشروعیت استبداد است. زیرا مستبد هم می‌گوید حق حکومت با من است، من حق امر و نهی دارم. «مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ»[۴]

اگر حکومت یک نفر مشروعیت ندارد، این یک نفر ضمیمه شود با دومی با سومی و چهارمی و پنجمی و … باز هم مشروعیت ندارد. مجموع صفرها، صفر است. از انضمام صفرها به یکدیگر عدد کامل غیر صفر به دست نمی‌آید. لذا برخاستن مشروعیت از جامعه معقول نیست. به اضافه اینکه مشکل دیگری هم وجود دارد و آن این است که حاکم و محکوم، یکی می‌شوند و متضایفین، متحدین می‌شوند. در محلش بحث شده است و شما می‌دانید که یکی از انواع تقابل، تضایف است. متضایفین نمی‌توانند یکی شوند. اینجا مردم هم حاکم می‌شوند و هم محکوم. حاکم می‌شوند بدین علت که مردم، حاکم را نصب می‌کنند. حاکم چه کاره است؟ به مردم امر و نهی می‌کند، برایشان تصمیم می‌گیرد. مردم هم باید اطاعت کنند. اگر اطاعت نکنند حاکم حق کیفر دارد. بنابراین مستلزم اتحاد حاکم و محکوم است. لذا محال است مشروعیت محکومت از مردم باشد. مشروعیت حکومت باید از منبعی که ذاتاً حق امر و نهی دارد، برمی‌خیزد. اراده‌اش ذاتاً نسبت به اراده مردم برتر است. کسی نمی‌تواند جز آفرینندة مردم و خالق آنها باشد. مقبولیت هم حرف نامفهومی است. مقبولیت یعنی چه؟ کسی هست مقبولیت را توضیح داده و باز کند؟ صحیح این است که مردم فاعل حکومت هستند. خوب دقت بفرمایید حرف ما حرف دقیقی است. مردم فاعل حکومتند نه مشروعیت بخش. در افعال فردی (نظیر رفتارهای فردی که انجام می‌دهیم، نظیر غذاخوردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و …) منشأ مشروعیت کجاست؟ نمی‌توانیم بگوییم منشأ مشروعیت افعال فردی، خودمان هستیم. مثلا چون دلمان خواست، اراده‌مان تعلق گرفت، انجامش دادیم. دل‌بخواهی، مشروعیت ایجاد نمی‌کند. در آینده توضیح می‌دهیم که مشروعیت باید قبل الإنسانی باشد نه بعد الإنسانی. مقولة بعد از اراده و اختیار نیست. اینگونه نیست که بگوییم چون من خواستم، مشروع است. بلکه عکسش درست است. یعنی چون مشروع است می‌خواهم یا می‌توانم بخواهم. خواستن باید از حقانیت برخیزد. انسان باید آنچه را که حق است بخواهد. بنابراین، مشروعیت قبل از اراده است. وقتی فعلی حقانیت داشت، چه کسی این فعل را ایجاد می‌کند؟ موجد کیست؟ شخص شما. اطعام مسکین حق است. شما فاعل این عمل هستید نه مشروعیت بخش. نه اینکه چون شما خواستید، ‌فعل حق است. فعل حق است، چون خدا خواسته است. اما این فعل خدا را چه کسی باید انجام دهد؟ شما. شما فاعل فعلید. مشروعیت حکومت هم از خدا برمی‌خیزد  ـ در محلش توضیح می‌دهیم ـ خدا فرمود که بعد از رسول الله(ص) حضرت علی(ع) حاکم است. خدا فرمود: «وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ»[۵] حق حکومت را به رسولش داد. به ایشان مشروعیت داد. خب، این مشروعیت را چه کسی باید ایجاد و محقق کند؟ جوابش «مردم» است. البته به همراه «امام» یک وظیفه‌ای مردم دارند و یک وظیفه‌ای امام. امام باید فرماندهی کند و مردم فرمانبری. ترکیب فرماندهی و فرمانبری، حکومت را به وجود می‌آورد. پس منشأ وجود حکومت، مردم‌اند. اگر معنای مقبولیت، این است، ما قبول داریم.  اما مقبولیت این را نمی‌رساند. این ایجاد، بیش از مقبولیت است. مبنای وجود حکومت، خواست مردم است. تا مردم نخواهند، حکومت وجود نمی‌یابد. در هر حال، معنای مقبولیت چیست؟ اگر همین است، قبولش داریم. کاری به الفاظ نداریم. معنا و مفهومش مهم است. آنچه از مردم برمی‌خیزد، وجود بخشی به حکومت است. بارها عرض کردیم که حکومت،‌فعل جمعی است. مردم دو نوع و دو قسم تکیلف دارند. تکالیف فردی (برپایی نماز، انفاق خمس و …) و تکالیف جمعی (اقامه حکم و …) . مردم باید جمع شده و از امام حمایت کنند تا حکومت برپا گردد. لذا می‌فرماید: «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» این نکته انتساب قسط به مردم است. اقامه قسط یک فعل جمعی است و باید، جمع برای تحقق آن به پا خیزد. مردم مکلف به ایجاد این فعل‌اند و اگر این تکلیف را انجام ندادند، مشمول آن آیه می‌شوند که فرمود: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ»[۶] روز قیامت هم مُتَّبعین و هم مُتْبِعین معاقب خواهند بود.

[۱] . سورة مدثر: ۴۲و۴۳٫

[۲] . سورة ابراهیم: ۴۰٫

[۳] . سورة مائده: ۸٫

[۴] . سورة غافر: ۲۹٫

[۵] . سورة مائده: ۴۹٫

[۶] . سورة بقره: ۱۶۶٫

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.