×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۳۰ مرداد - ۱۳۹۸  
true
true
درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام جلسه بیست و یکم: ۹۲/۰۹/۰۵

بحث ما در آیات متضمن امر به قسط بود. آیة سوم دال بر مدعای خود را در جلسه قبل مطرح کرده و توضیح دادیم.

آیه ۲۵ از سورة مبارکة حدید:‌ «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» نکته‌ای را هم عرض کردیم. علت اینکه «قیام» به «ناس» نسبت داده شده این است که قاعدتاً رفتارهای اجتماعی از جمله تأسیس حکومت از سوی مردم شکل می‌گیرد. رفتار اجتماعی جامعه است. لذا در تأسیس حکومت و سایر افعال حکومتی، مردم نقش ایجادی دارند. نقش فاعل دارند. در قرآن کریم در مسئلة حکومت، دو فعل برای مردم به عنوان تکلیف بیان شده است:

  • تکلیف اطاعت از قانون حکومت. حتی به این تکلیف «میثاق» اطلاق شده است و تخلف از این میثاق نیز خیانت در امانت نامیده شده است. در آیة هفتم سورة مبارکه مائده فرمود: «وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» آنگاه که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم، میثاق با خدا را بستید و باید به این میثاق پایبند باشید. یعنی به میثاق اطاعت. در آیة دیگر، تخلف از این تکلیف، خیانت در امانت نامیده شده است:‌ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»[۱]
  • تکلیف دوم تکلیف نصرت و یاری است که باز هم به صورت میثاق بوده که نحوه و اساس این میثاق را در آینده وقتی که به نقش مردم در حکومت می‌پردازیم، توضیح خواهیم داد. دراینجا اختصاراً جهت هضم معنای آیه به این مطلب اشاره می‌کنیم. مسئولیت و تکلیف دوم، نصرت و یاری است که بر اساس میثاق و پیمان است. در آیه کریمة «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ»[۲] مقصود از «مَا عَاهَدُوا اللَّهَ» عهد یاری و نصرت الهی است. منظور این عهد در سورة توبه، آیه ۱۱۱ بیان شده است: «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» این بیع، معامله و پیمان را با خدا بستید که جان و مال خود را در راه خدا و برای تحکیم دین او و یاری خداوند، به کار بسته شود. به این عهد، کراراً اشاره شده است. از قول حضرت موسی نیز آمده است: «يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ»[۳] عبارت «لاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ» همین معنا را دارد. یعنی پایداری و یاری کنید. از قول حضرت عیسی نیز چنین نقل شده است: «قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ»[۴] نسبت به حضرت رسول اکرم(ص) این تعابیر استفاده شده است. نظیر آنچه در مورد مؤمنین به آن حضرت تعبیر شده: «فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۵]

خلاصه اینکه این دو تکلیف، دو تکلیف بنیادین مردم نسبت به حکومت است. تأسیس و نصرت حکومت. هم علت ایجادی حکومت، هم علت بقائی حکومت، مردم‌اند. اطاعت و نصرت فعل مردم است که با فعل مردم حکومت به وجود می‌آید و ادامه پیدا می‌کند. حالا از این فعل مردم اگر به مقبولیت تعبیر می‌کنند، سلّمنا.

همانگونه که در جلسه قبل عرض کردیم، اراده‌ها در مشروعیت رفتار فردی ما نقشی ندارد. رفتاری باید قبل الاراده، مشروع باشد، تا بخواهیم، نه اینکه چون می‌خواهیم مشروع است. بنابراین مشروعیت قبل از اراده ماست، نه اینکه اراده ما مشروعیت بخش به یک رفتار باشد.

وقتی یک عمل دارای مشروعیت بود و شما ارادة انجام آن را کردید، اراده شما به عمل فردی، وجود می‌بخشد نه مشروعیت. در رفتارهای اجتماعی هم، همین واقعیت حاکم است. یک منبع مشروعیت وجود دارد که قبل از رفتارهای اجتماعی، فوق رفتارهای اجتماعی و جامعه است. چون مشروع است، جامعه باید بخواهد. چون برای جامعه مافوقی، غیر از خداوند نیست، لذا مشروعیت از خدا و امر و نهی اوست. جامعه این امر مشروع را می‌خواهد. با خواستن و اراده خود، به او وجود می‌بخشد. هم وجود حدوثی و هم وجود بقایی. وجود بخشی به حکومت با دو کار صورت می‌پذیرد:

  • فرمان و امر؛
  • یاری.

در قرآن کریم، عطف نصیر بر ولی را متعدد داریم. «مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»[۶] چون «ولی» است، فرمان می‌دهم. وقتی فرمان داد، برای انجام آنچه فرمانش را داده است، یاری می‌کند. این دو را خداوند در آن سو انجام می‌دهد. و در این سو مردم باید این دو کار را (اطاعت و یاری) انجام دهند. پس از فرمان الهی، مردم موظف به اطاعت فرمان الهی و نصرت دین و حکومت الهی هستند. محور «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» نیز همین است. اصل ارسال، بعث و نصب رسل، در چارچوب ولایت الهی است. چون خدا «ولی» است و «نصیر»، حاکم را نصب مي‌کند، کتب را نازل کرده و یاری می‌کند. «وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا»[۷] خواسته و نیاز فطری و طبیعی همه انسان‌هاست که از خداوند، هم اطاعت و هم یاری‌اش را می‌خواهند.

دوباره برگردیم به آیة کریمه «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» اقامه به قسط مردم چگونه است؟ با انجام دو عمل: ۱) اطاعت؛ ۲) یاری. لذا است که فعل، فعل مردم است. البته مقصود از مردم، مجموع فرمانروا و فرمانبران، مجموع امام و امت است. منتها وظیفة حاکم امر و نهی و هدایت و استقامت است، وظیفة مردم نیز اطاعت و یاری است.

پس از این توضیح مضمون آیه، به استدلال به این آیه در اثبات وجوب تأسیس حکومت می‌پردازیم. به دو تقریب می‌توان به این آیه استناد کرد: ارسال رسل و انزال کتب با وجوب عمل و اتباع، ملازمت دارد. وقتی خداوند می‌فرماید «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ» درمی‌یابیم که این مطلب یک لازم بیّن یا مقدمة نهفته دارد.

آن مقدمة نهفته و لازم بیّن، وجوب عمل و اطاعت از آنهاست. وجوب عمل به آنچه که انبیاء و رسل آوردند و محتوای کتب، لازم بیّن ارسال رسل و انزال کتب است. حرف انبیاء و رسل چیست؟ «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ» در سورة شعراء بیان شده است که خلاصه حرف انبیاء و رسل همین است. «إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ»[۸] کتب هم امر به اطاعت رسل کرده‌اند: «مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ»[۹] در آیه دیگر است که «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ»[۱۰]

بنابراین، وقتی آیة شریفه مورد بحث می‌فرماید «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا»[۱۱] یعنی اینکه اینها را فرستادیم برای اینکه اطاعت شوند، امر و نهیشان نافذ باشد. بنابراین ارسال رسل و انزال کتب متضمن وجوب عمل و اطاعت از آنهاست.

غایت ارسال رسل و انزال کتب چیست؟ «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» غایت است. معلوم است که ابرز مصادیق قیام به قسط، برپایی قسط حکومتی است. زیرا تمامی قسط‌های دیگر، فرع این قسط است. اگر مردم قیام به قسط در تأسیس حکومت نداشته باشند و حکمت، حکومت عدلی نباشد، اقتصاد، فرهنگ و … چون ناشی و متأثر از حکومت است، جائر و غیر عدل خواهد شد. معروف، منکر و منکر، معروف خواهد شد. حاکم است که مردم و روابط بین مردم را شکل داده و تنظیم می‌کند. پس قیام به قسط جز با اقامه حکومت عدل «اسلامی» محقق نمی‌شود.

بنابراین غایت وجوب اطاعت از رسل و کتب، همین اقامه حکومت عدل و قسط است. غایة الواجب، واجبة. غایت واجب، واجب است. بلکه غایت واجب از خود واجب مهم‌تر بوده و اولی است.

می‌فرماید اطاعت رسل واجب است؛ چرا؟ برای قیام به قسط. بلکه دلالت این آیه بر وجوب اقامة حکومت قسط دلالت بالولایت است. اصل وجوب اطاعت انبیاء، به خاطر برپایی حکومت قسط و عدل است. پیام همه انبیاء، نوح، هود، شعیب، صالح، و … همین جمله بود: «فاتقوا الله و اطیعون»

در آیه دیگر فرمود: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ»[۱۲] همة ارسال رسل در «لِيُطَاعَ» خلاصه شده است. همة ارسال رسل و انزال کتب برای اطاعت از رسول و ما فی الکتب است. اطاعت رسل و ما فی الکتب برای چیست؟ خود قرآن فرمود برای این است که «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» برای اقامه قسط توسط مردم.

اهم، اولی و ابرز مصادیق قسط، اقامة حکومت قسط و عدل است. بلکه مصداقی که لا یتم القسط الا به همین قیام به قسط به وسیلة تأسیس حکومت است. این بیان، وجوب تأسیس حکومت عدل را نه تنها ثابت می‌کند بلکه اولویت و اهم واجبات همه شرایع را برای همین اقامة حکومت عدل معرفی می‌کند. اینجاست که ما فرمایش حضرت امام خمینی۱ را بهتر متوجه می‌شویم که می‌فرمودند «مسئلة حکومت اسلامی، اهم واجبات است» و عباراتی از این قبیل در فرمایشاتشان مکرر آمده است. وقتی در این مباحث تأمل می‌کنیم، پی به عظمت فکری حضرت امام خمینی۱ می‌بریم، صرف‌نظر از عظمت شخصیتی که داشتند. امام۱ با بینشی فقیهانه، عارفانه، همراه با احاطه به مضامین کتاب و سنت، توانستند بسیاری از حقایق پنهان کتاب و سنت را آشکار کرده و بیان فرموده و به آنها جامه عمل بپوشانند.

جای تأسف دارد وقتی که سؤال می‌کند چرا این حقایق کمتر بیان شده است؟ اصلا چرا این آیه کمتر در مباحث مورد توجه است؟ برخی می‌گویند گویی این آیه در لابه‌لای قرآن مخفی بود تا زمانی که حضرت امام۱ آمدند و حقایق این آیه را بیان فرمودند. راز مطلب، حاکمیت طواغیت بر مردم در طول قرون و اعصار بوده است. اجازه نمی‌دادند مردم با بسیاری از مطالب مربوط به حکومت آشنا شوند. حتی اجازة ورود اهل علم به این موارد را نمی‌دادند. این بود تقریب اول.

تقریب دوم، استدلال به این آیه بدینگونه است:

خود آیه قیام قسط را نتیجه ارسال رسل و انزال کتب دانسته است. این امر بدین معناست که لولا قیام القسط، اگر قیام به قسط نمی‌بود، ارسال رسل و انزال کتب، عبث بود. هر عاقلی اگر بگوید من این کار را انجام دادم، برای تحقق این هدف و این هدف برای شخص عاقل، یک هدف غیر الزامی و غیر مهم بود، درمی‌یابیم که فعلش هم عبث بوده است.

وقتی خداوند می‌فرماید ارسال رسل و انزال کتب برای قیام مردم به قسط است، یعنی قیام به قسط، واجب است. یعنی اگر بگوید ارسال رسل و انزال کتب را انجام دادیم اما قیام به قسط را از کسی نمی‌خواهیم، لازمه‌اش این است که ارسال رسل و انزال کتب، فعل بدون غایت و نتیجه بوده و عبث باشد. صدور فعل بدون هدف و غایت از حکیم، ممتنع است. بنابراین نفس عبارت آیه، دلالت بر وجوب قیام به قسط دارد؛ زیرا خداوند حکیم،‌غایت فعل خود را قیام به قسط معرفی فرموده است. عدم الزام به غایت فعل، مستلزم بی‌هدف بودن و عبثیت فعل است.

[۱] . سورة انفال: ۲۷٫

[۲] . سورة احزاب: ۲۳٫

[۳] . سورة مائده: ۲۱٫

[۴] . سورة صف: ۱۴٫

[۵] . سورة اعراف: ۱۵۷٫

[۶] . سورة شوری: ۸ .

[۷] . سورة نساء: ۷۵٫

[۸] . سورة شعراء: ۱۷۸و۱۷۹٫

[۹] . سورة نساء: ۸۰٫

[۱۰] . همان: ۶۴٫

[۱۱] . حدید: ۲۵٫

[۱۲] . سورة نساء: ۶۴٫

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.