×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۱۴ تیر - ۱۴۰۱  
true
true
جلسه دوم فقه نظام فرهنگ

مقام معظم رهبری مد ظله:

فرهنگ هویّت یك ملّت است. ارزشهای فرهنگی روح و معنای حقیقی یك ملّت است. همه چیز مترتّب بر فرهنگ است. فرهنگ حاشیه و ذیلِ اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیست، اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل بر فرهنگند؛ به این باید توجّه كرد. ۱۳۹۲/۰۹/۱۹بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی

با توجه به سعه موضوعی و کثرت ابتلاء به مسائل و ریز موضوعات حوزه فرهنگ از یک سو و جایگاه زیربنایی فرهنگ برای سایر ابعاد فقه حکومتی از سوی دیگر،  درس فقه نظام فرهنگ متناسب با ساحت های مختلف فرهنگ اعم از فرهنگ فردی، جمعی، اجتماعی و حکومتی به محورهای مختلف فقه فرهنگ و نظام مسائل پیرامون آن پرداخته میشود.

درس فقه نظام فرهنگ، هر هفته پنج شنبه ها ساعت ۱۰ صبح در دفتر حضرت آیت الله اراکی برگزار میگردد.

در ادامه میتوانید از  متن جلسه دوم فقه نظام فرهنگ استفاده کنید.


بسم الله الرحمن الرحیم

در بحث فقه فرهنگ مقدماتی را طی کردیم و مبادی گفته شد که همه ی آنها در روند بحث موثرند و تفصیلشان در جلسه ی قبل بیان شد. از جمله اینکه اسلام در مورد فرهنگ حرف زده یا نه. نظر اسلام را چگونه و از چه منابعی باید بدست بیاوریم، با چه شیوه ای باید بدست آوریم و الگوی صحیح و غلط چیست که در جلسه ی دوم فقه عمران مفصل گفت و گو شد. اگر کسی اینجا حرف زد باید بتواند نسبتش را با اسلام مشخص کند. در مورد تفاوت علم فرهنگ و فقه فرهنگ نیز در جلسه ی قبل توضیح داده شد. البته علم اسلامی فرهنگ و فقه اسلامی فرهنگ، علم اسلامی اقتصاد و فقه اسلامی اقتصاد و الگوی استنباط علم هم الگوی مستقلی است که نهایتاً به استنباط علوم اسلامی می رسد. علوم اسلامی از همین جا شکل می گیرد در کنار فقه. و اصلا معنا ندارد که فقه مبانی خودش را از خارج از اسلام بگیرد. مثلا تعریف و ابعاد فرهنگ را از غرب بگیرد و بعد بخواهد فقهش و پاسخ به مسائلش را خودش انجام بدهد. این چیزی هست که باعث انحراف و التقاط در نتایج می شود. البته در مورد اینکه الگوی تعریف دقیق چیست و تعاریف چگونه باید باشند تا درست باشند. کیفیت ابتناء ساختار بر تعریف چیست و نظام مسائل چگونه بر ساختار منطبق است و از ساختار استخراج می شود بحث های بنیادینی است که در بحث های مبادی فقه و اصول فقه  گفت و گو شده و می شود.

پس برای اینکه بدانیم تعریف فقه فرهنگ چی هست باید سه تا حوزه را پاسخ بدهیم

چه کسی باید تعریف کند یعنی چه نوع موضوعی هست و حاکم در تعریف موضوع چی هست. حاکم در تشخیص کی هست و استانداردهای لازم بر حجیت در احراز موضوع چی هست. اینها را باید بحث کنیم

دوم اینکه بدانیم ضابطه ی تعریف اولا چیست و بعد این فرایند درست طی شده است یا خیر.

این سه حوزه تعریف چیست؟ ضابطه ی تعریف چیست؟ و فرایند تعریف درست طی شده چیزی است که در تعریف فرهنگ باید مدنظر داشته باشیم. اگر این اتفاق نیفتد نمی توانیم در مورد نتایج و مسائلی که مبتنی بر این تعریف هستند گفت و گوی دقیقی داشته باشیم.

اگر حاکم در تعریف و تشخیص موضوع مشخص نشود احکام فقهی دچار تضاد و تشتت میشود

چند مثال کمک کننده است. اینکه سوال می پرسند که آیا ماهی اوزون برون حلال است یا خیر. طبق ضابطه ای که امامیه معتقد است که موجودات دریایی باید فلس داشته باشند. نظرات زیاد است. اهل سنت هرچه از دریا درآمد خوش آمد است. بر همین اساس ان احتجاجی که بین ابوحنیفه و یکی از فقهای امامیه شکل گرفته بود این بحث مطرح شد که ابوحنیفه کلی بحث را جلوی خودش جمع کرده بود و از فقیه می پرسد که شما چگونه به احکام می رسید مثلا یک شتر اگر از دریا دربیاد می خورید یا خیر. که فقیه جواب می دهد ما کاری نداریم چی از دریا درمیاد نگاه می کنیم پولک دارد یا نه اگر داشت می خوریم. خب اینجا مطرح می شود که این ماهی پولک دارد یا ندارد می برند آزمایشگاه می گویند پولک دارد. بعد حکم به حلیت دارد. در حالیکه همین جا محل بحث است فقها هم با هم اختلاف دارند. مرحوم تبریزی می گویند اصلا این ملاک نیست. یکی می گوید اینکه ملاک است یا نیست را بروید از عرف بپرسید.

ولی سوال ما اینست که اگر یک فقیهی گفت ببرید آزمایشگاه آنوقت جواز حلیت داد حاضرند بقیه جاها هم ملتزم بشود. مثلا کوسه هم می برند آزمایشگاه، کوسه هم فلس میکروسکوپی دارد پس باید حکم به حلیت کوسه هم بکنیم. یک خلأیی در حوزه موضوع شناسی وجود دارد. در این مثال اینجا عرف باید بگوید فلس یعنی این یا آزمایشگاه باید بگوید بعد عرف باید ببیند فلس دارد یا نه آزمایشگاه باید بگوید موضوع عرفی است یا تکوینی است. یک سوال دیگر اینکه فروش کلیه به نیت تکسب جایز است یا خیر. یا از باب اضرار به نفس و در معرض هلاکت قرار دادن نفس و عناوین دیگر فقهی محل تامل و چه بسا حکم به حرمت است. آن حضراتی که حکم به جواز فروش کلیه می کنند برای تکسب نه حفظ محترمه ی دیگر، سوالشان از این موضوع چیست؟ موضوع اضرار به نفس یا ایجاد نقص در بدن یا اضرار و در معرض هلاکت قرار دادن این را چه موضوعی می دانند آیا عرفی یا تکوینی است. آیا قادر به لوازم این حرف هستند در صورتیکه گفته بشود موضوع عرفی است هرجایی که عرف  این را حرج و ضرر و نقص ندانست ما حکم به حلیت کنیم. خب بگوییم در جاهای دیگر هم ممکن است عرف آن را حساب نکند. چون بحث از مالیت این اعضاء و اضرار  بودن آنها و اینکه چه کسی باید اینها را تعیین کند و تطبیق بدهد خیلی مهم است.

حال آیا این جایز است فرد بگوید من بقیه ی اعضایم را هم می روم می فروشم چه فرقی می کند بین کلیه با یک لاله گوش مثلا. یا اینکه یک انگشت میانی پا را بگوید بدون اینها هم می شود زندگی کرد. هر چندوقت یکبار یک قسمتی از بدنش را برود بفروشد. یا اینکه یک عنوان دیگری قائل هستیم، نقص اینجا چی هست. مثال ها را می زنیم تا ببینیم فرهنگ چه نوع موضوعی هست.

اینها بحث های جلسه قبل بود که گفتیم تعریف و ضابطه ی تعریف و جنس فرهنگ به لحاظ موضوع شناسی باید مشخص بشود تا بتوانیم وارد بحث بشویم. گفتیم فرهنگ از سنخ موضوعات تکوینی است. و احکام تعریف و تشخیص و تطبیق و استانداردهای موضوع تکوینی برایش صدق می کند.

تعریف فرهنگ و مثالهای عینی

در تعریف فرهنگ گفتیم که منظومه ی پذیرفته شده ی باورها، ارزش ها و رفتارهاست که اعم از عقاید و تمایلات و عادات و آداب و اینها هست.

شناسیت انسان در سه حوزه ی هستی شناختی بسط پیدا می کند. آنچه که به آن اعتقاد دارد. بینش های او، علم او به معنای تصدیقی که در جلسه قبل فرق بین نظام بینشی و دانشی را گفتیم. آنچه که خوب و بد می داند دوست دارد و دوست ندارد، ملائمت و منافرت دارد. آنچه که به لحاظ روشی و عادات و مناسک به آن ملتزم است که می شود نظام رفتاری. در مورد حدود و صغور و مثال ها هم این جلسه گفت و گو می کنیم. همه ی اینها را در روایت مفصل امیرالمومنین علی علیه السلام در وصیت به فرزندشون محمد بن حنفیه رضی الله عنه و رحمة الله علیه داریم. خیلی روایت مبسوط و پر محتواست. بخشی که شاهد این محتواست که حضرت به سه بخش بینش و ارزش و رفتار اشاره می فرمایند:

…. أَحْسِنْ إِلَى جَمِيعِ النَّاسِ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْك‏ …

امر می کند که اینکار را انجام بده و اینکار را انجام نده که پر است از این امرها در این توصیه، رفتار او را دارد حضرت تمشیت می کند. نظام رفتاری او را اصلاح می کند.

نسبت فقه فرهنگ و فقه تربیت عام و خاص مطلق است

قبلا در این مورد گفت و گو کردیم که تربیت مساوی با فقه فرهنگ ولی مساوی اخص است. یعنی نسبت بین فرهنگ و تربیت عام و خاص مطلق است. هم تربیت فردی و اجتماعی و حاکمیتی زیر مجموعه ی فقه فرهنگ هستند. پرداختن به فقه تربیت بدون فقه فرهنگ ابتر است و نتیجه نمی دهد و فرهنگ هم نتیجه اش تربیت است. باز هم فقه فرهنگ بدون تربیت معنا ندارد.

چرا که تربیت شکل دهنده ی نظام بینشی و ارزشی و رفتاری در غیر است و نفس هم همینطور است که بعداً گفته می شود در نظام مسائل، که نظام مسائل فقه فرهنگ نظام موسعی است. رفتارهای مطلق تا رفتارهای نسبی توسعه پیدا می کند. حضرت اینجا دارد همین کار را می کند دارد فرهنگ سازی می کند. برای فرزندشان. بعد از اوامری که در این روایت بعد از احسن می فرمایند بیان می کنند که … َ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُ مِنْ غَيْرِك‏ ، دستگاه ارزشی خودت را اینگونه سامان بده. نظام ارزشی را صحبت می کند. آن چیزی که برای خود بد و قبیح می دانی برای دیگران هم بد و قبیح بدان. بد بدان قبیح بدان. در ادامه می فرمایند … واعلم أنّ راس العقل بعد ایمان بالله مداراةُ الناس… نظام بینشی را دارد اینجا سامان می دهد. پس انجام بده. قبیح بدان و علم داشته باش. بینش و ارزش و رفتار در این وصیت شریف بیان می کنند. معارف شریعت یا ناظر به بینش هاست یا ناظر به ارزش و یا ناظر به رفتار است. و فرهنگ مجموعه ی منظومه ی پذیرفته شده ی همین هاست.

سوال: آیا بین بینش و ارزش و رفتار ارتباط برقرار است.

استاد: بله خلل در رفتار می تواند خلل در بینش ایجاد کند و عوامل رفتار ساز می توانند عوامل بینش ساز باشند. ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏. تکرار یک عمل سوء که اینجا بالخصوص منظور سوء در مقابل ولی است. رفتار به حوزه ی بینش دارد سرایت می کند و کانوا بها یستهزئون یعنی به حوزه ی بینش دارد سرایت می کند. استهزاء فعلش را نمی گویم که رفتار است ولی ما به ازاء ارزش است.

یعنی رفتار و بینش و ارزش در این آیه جمع شده است.

سوال: بحثی است در مورد ابعاد وجودی انسان، آیا بینش، ارزش و رفتار ناظر به آن هم هست.

استاد: این بحث بسیار مهمی است که در علم تربیت باید مبسوط بحث بشود گرچه در اینجا بنای ورود به علم تربیت و علم فرهنگ به استقلال نیست و آن بخشی که لازمه را به عنوان اصول موضوعه داریم استفاده می کنیم. ولی این پیوند وجود دارد که بعداً می رسیم در نظام مسائل و ساختار بحث، عرض شد که یک منطقی حاکم است بر ابتناء ساختار یک علم بر تعریفش، اینها سلیقه ای نیست. براساس همان منطق یک ساختاری دارد فقه فرهنگ که در همان ساختار عوامل ایجاد فرهنگ حق و عوامل حفظ و جلوگیری از تغییر و یا اضمهلالش مفصل باید بحث کنیم.

در حوزه رفتارهای مطلق و رفتارهای نسبی، فرهنگ فردو جمع و جامعه، آنجا عواملی که بررسی می کنیم ناظر به همین ساحت های وجودی است دقیقاً، یعنی عواملی که مثلا مانع از شکل گیری فرهنگ حق است ناظر به هوای قلب است. یا عواملی که مانع شکل گیری فرهنگ حق است، ناظر به بصر است. بصر به معنای دقی آن نه بصر به معنای ظاهری. و عواملی از این دست. پس این ساحت های وجودی و تفکیک بین قوای نفس چه عاقله و چه واهمه و چه سایر قوا موثر در این بحث است ولی در حوزه ی علم فرهنگ. پس گفتیم بینش، ارزش و رفتار، ارکان فقه فرهنگ هستند و انضباط و انضمام منظومه ای اینها و تصدیقی که ذیل اینهاست که در حوزه ی بینش می شود تصدیق، در ارزش می شود التزام و در رفتارها می شود اراده، با یک مسامحاتی در تعبیر. اینها ما به ازاهای خیلی شفافی در روایات حسب تبیین دارد. نمی خواهیم بگوییم دستگاه بینشی تبیین شده است. چون ما بعداً در تقسیم بندی ها داریم عوامل موثر بر فرهنگ و نظام بینشی ارزشی متاثر از فرهنگ و امثال آنها، که به لحاظ محتوایی فرهنگ را برای ما توضیح می دهد که بینش سلیم اسلام چیست. دستگاه ارزشی سلیم اسلام چیست. دستگاه رفتاری سلیم اسلام چیست. که بعداً در موضع خودش تفصیلا بحث می کنیم. چیزی که الان به دنبال آن هستیم، اینکه همین را بتوانیم یک نظمی بدهیم. تصویری درست بشود برای سروران، که نظام ارزشی یعنی چی و نظام بینشی یعنی چی. در بیان شریف حضرت امیرالمومنین علیه السلام بخشی از این ابهام برطرف می شود ولی خیلی منابع متوافر هست اینجا که ورودشان خیلی مثمر است. در حوزه ی بینشی آن چیزهایی که انسان به آنها معتقد می شود می تواند یک حوزه ی مسائل گسترده ای را در فقه وارد کند. خود بینش ها، عوامل شکل دهنده ی بینش ها، موانع شکل گیری بینش ها، عوامل تغییر در بینش ها، عوامل دگرگونی و استحاله بینش ها. همه مسائلی است که قابلیت بحث در فقه فرهنگ و تربیت دارد. یعنی عوامل شک دهنده ی برای دیگران. حدود و صغور این رفتاری که میخواهد این بینش را شکل بدهد. یا آن چیزهایی که مانع است به عنوان مثال این تعبیر آیه شریفه

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلين‏

این یعنی چی که روی قلبهایشان پرده زده شده که اجازه نمی دهد اینها بفهمند. یعنی نظام بینشی نمی تواند ارتباط برقرار کند با این موانع. که بعدا داریم که گام اول فقه فرهنگ ، رفع این موانع است. هنوز وارد مسائل علم فرهنگ، توضیح رفتارهای فرهنگی و نظام مسائل فقه فرهنگ نشدیم مطلقاً. داریم مثال می زنیم فعلا. یا این آیه شریفه که می فرماید

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏

یعنی ابزارهای بینش ساز و ارزش ساز و رفتارسازش کار نمی کند. اعوجاج در اندام درونی و بیرونی دارد به تعبیری. منظورمان جوارح و جوانح است. منظورمان ظاهر فرد نیست. یا این آیه که می فرماید

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُون‏

منصرف می شوند چون تفقه ندارند. تفقه چه ربطی دارد به حوزه ی بینشی.

در حوزه ی نظام ارزشی نیز کدها در منابع متوافر است. انسان باید حسن و قبح هایش را باید براساس فرهنگ حقه شریعت شکل بدهد و دستورات شکل دهنده و هم دستوراتی که ناظر به حفظ الگوی سلیم و هم تقابل و تهاجم نسبت به جریانات مقابل وافر در شریعت است. و هم محتوای ارزش در روایت داریم.  وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُقَدَّمِ قَالَ حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ قَالَ حَدَّثَنَا جَرِيرٌ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِي وَائِلٍ قَالَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ تَقُولُ فِي رَجُلٍ أَحَبَّ قَوْماً وَ لَمْ يَلْحَقْ بِهِمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب‏

یعنی این یک گزاره علم  فرهنگ و علم تربیت است. یعنی سنخیت و مجانست در دستگاه ارزشی باعث سنخیت در دستگاه های دیگر هم می شود. یا این روایت:

في نهج البلاغة قال عليه السلام: ايها الناس انما يجمع الناس الرضا و السخط

مایه ی تجمیع الناس است رضایت ها. در مقابل دستگاه ارزشی حاکم می تواند باشد در یک ساحت هایی و حوزه ی مغفول شریعت در رفتارها و علوم جاری ما است که متاسفانه جا مانده است. اینکه

وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُون‏

جامعه ی شما در اثر استیلای فرهنگ الحادی این حالت به آن دست می دهد که اصلا طاقت ندارد بپذیرد. اتفاقا نقطه ی مقابلش این روایت شریف است.

عَنْهُ عَنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِكَ فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ أَهْلَ طَاعَةِ اللَّهِ وَ يُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَفِيكَ خَيْرٌ وَ اللَّهُ يُحِبُّكَ وَ إِنْ كَانَ يُبْغِضُ أَهْلَ طَاعَةِ اللَّهِ وَ يُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَفِيكَ شَرٌّ وَ اللَّهُ يُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ.

چه معصیت های ظاهری مانند این سلبریتی هایی که کشف حجاب می کنند و چه معصیت های باطنی که فرد نفاق دارد اگر اینها مبغوض تو بودند خداوند تو را دوست دارد. نقطه مقابلش اذا ذکر الله است. فرد آخوند می بیند، محجبه می بیند، اسم قرآن می آید، اسم نماز می آید اشمئزاز پیدا می کند. یا این آیه قرآن:

وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في‏ هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ ما يَزيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورا

نفرت تولید می شود از موانست با آیه قرآن. نفرت در حوزه ی ارزشی جای می کند. ببینید این چه تربیتی است ممکن است جامعه پیدا کند. آقایان رسانه، آقایان فرهنگ ساز جامعه، مدیران و مدبران حوزه فرهنگ نسبت به چه تغییر و تحولاتی ممکن است بی تفاوت باشید که جامعه ی شما  اینطوری بشود که از معارف دین و مصادیق دین نفرت در دلش است.

یا این تعبیر که:

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلين‏

پرده ای بر قلبهایشان است که نمی فهمند در حوزه ی بینشی نقص دارند.

ما دیدیم کسانی که با امام زمان یا دستگاه امام حسین علیهما السلام مشکل داشتند. اینها کسانی هستند که مهمان سفره ماهواره و ویدئو و فضای مجازی بودند. دستگاه بینشی و ارزشی معیوب شده دیگر حالش بهم می خورد از اسلام و مذهبی. خب ما به عنوان متولیان فرهنگ به عنوان اینکه خودمان متولی فرهنگ کودکمان هستیم. باید حواسمان را بدهیم که آیا شبکه پویا، فیلم های سینمایی تاثیرگذار نیست.

سوال: در علوم اجتماعی معمولا یک قید اضافه می کنند مجموعه ی باورها و اعتقادات به توافق جمع رسیده آیا ما این را قبول می کنیم.

استاد: خیر اینجا توافق جمع اثر ندارد. چونکه فرهنگ را در فرد نیز جاری می دانیم. گرچه بروزات فرهنگ غالباً اجتماعی است.

یا اینکه وقتی گفته می شود به ایشان

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَٰنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَٰنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا

زادهم نفورا، نظام ارزشیش اینطور می شود. الان بچه های ما دارند اینطوری بزرگ می شوند. البته شیوه های درست امر و نهی سرجای خودش، با اصل امر و نهی مشکل پیدا می کند. دستگاه تربیت لیبرال خاصیتش اینست که با اصل امر و نهی در تنافی قرار می گیرد. می گویید مگر ما معتقد به اومانیسم نشدیم که کسی دیگر امر و نهی کند، ما محور عالم هستیم. هرکس أنا ربکم الاعلی خودش را دارد. مگر خدا را کسی امر و نهی می کند.

یا این آیه مبارکه

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا

رفتار، بینش ، ارزش به هم ربط دارد و اگر دستگاه معیوب شد به هم می ریزد. در مقابل هم گفته می شود اگر این دستگاه براساس تقوا شکل نگیرد از هم می پاشد.

این آیه

الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ

ناظر به همین است. این انضمام اجتماعی حتی دستگاه بینشی، ارزشی و رفتاری می تواند باشد. می تواند باقی بماند یا می تواند متلاشی بشود.

حوزه ی رفتاری هم اشاره ای بکنیم، در این حوزه هم کدها بسیار زیاد است در شریعت

اینکه بدین صورت بودند که به یکدیگر می گفتند

هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّىٰ يَنْفَضُّوا

تحویل نگیر، مسخره کن. یک دستگاه برای خودشان درست کرده بودند.

ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ

حوزه های نظام رفتاری و تاثیر و تاثراتش با نظام بینشی و ارزشی که در شریعت به آنها اشاره شده است.

پس اجمالا غرض ما در این جلسه این بود که روابط بسیار شفافی در خارج و اشعارهایی از شریعت ناظر به همین ادله می بینیم. که نظام ارزشی، بینشی، رفتاری سه حوزه مستقل شخصیت بشر است که می تواند ظرف خالی باشد در بدو تولد که معاضد به فطرت باشد و می تواند در اثر رفتارهای نسبی فرهنگی دیگران اخلال در آن ایجاد بشود.

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى اَلْفِطْرَةِ وَ إِنَّمَا أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ

این پدر و مادر هستند که نظام های رفتاری او را شکل می دهند.

ان شاء الله تعریف نظام رفتاری و نظام مسائل در جلسه آینده به آن پرداخته می شود.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.