×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۶ آبان - ۱۳۹۹  
true
true
درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام؛ جلسه سی و یکم ۹۳/۱۰/۹

درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام؛ جلسه سی و یکم ۹۳/۱۰/۹

 

بحث ما در مجموعه آیات قبل از آیه ۳۳ سورۀ محمّد(ص) بود. گفتیم در این مجموعه آیات ضمن تأکید بر وجوب اطاعت رسول(ص) نتایج سرپیچی از فرمان رسول مطرح شد و این نتایج را بررسی کردیم و دو نتیجه از این نتایج را که در آیات آمده بود بحث کردیم که یکی افساد فی الارض بود «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ»[۱] و دیگری تقطیع ارحام «وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ‏» که توضیح هم دادیم که این قطع ارحام در این‌جا، این رحم اعم از رحم نسبی و رحم ولایی است و توضیحاتی که در روز گذشته بیان شد.

بحث امروز ما در نتیجۀ سومی است که در این آیات بر تولّی از اطاعۀ الرّسول بار شده است و این نتیجه از نتایج بسیار خطیری است که در قرآن کریم به این نتیجه فراوان تذکّر داده شده است و در روایات مروی از رسول اعظم(ص) نسبت به این نتیجۀ خاص مکرّراً هشدار داده شده است. این نتیجه یک نتیجۀ سوم از نتایج اعراض از حضرت رسول است به تعبیر قرآن کریم ارتداد است. این ارتداد با قرائنی که بیان خواهیم کرد و شما می‌توانید با تتبّع در آیات قرآن قرائن بیشتری برای آن پیدا کنید ارتداد به معنی انکار وحدانیت خدا و انکار رسالۀ الرّسول نیست، این ارتداد، ارتداد از شهادتین نیست این ارتداد، ارتداد از فرمانبری رسول است یعنی در حقیقت ارتداد از حاکمیۀ الرّسول است. قرآن یک مقوله از مقوله‌های ارتداد را مطرح می‌کند که این را عمدتاً به عنوان ارتداد بعد الرّسول مورد تذکّر قرار می‌دهد، ارتداد از حاکمیت رسول، ارتداد از فرمانبری رسول، یعنی سرپیچی از اطاعۀ الرّسول. این مسئلۀ بسیار مهمّی است که متأسّفانه کم به آن پرداخته شده است. نه در تفاسیر به این مسئله درست عنایت شده است و نه در سایر مباحث کلامی و امثال آن در حالی که از مهم‌ترین مقوله‌هایی است که در قرآن و سنّت به آن پرداخته شده است. این نوع ارتداد، ارتداد از حاکمیت است نه ارتداد از اعتقاد به وحدانیت خدا و رسالت رسول.

-‌ آیا ارتداد از ولایت محسوب می‌شود؟

-‌ احسنتم، حالا این تعبیر هم تعبیر درستی است منتها بنا بر آنچه در آیات آماده است ما بر همان سیر می‌کنیم. در همین آیات در ادامۀ آیاتی که ما دیروز بحث کردیم فرمود: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ‏ * أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ»[۲] اینجا اشاره به یک نتیجۀ عجیب و یک نتیجۀ بسیار خطیر از نتایج اعراض از حضرت رسول شده است که چون نتیجۀ همان اعراض از رسول است و هم نتیجۀ مستقلی است این نتیجه را هم به عنوان نتیجۀ چهارم می‌توان تلقّی کرد یا طبق آیات به عنوان نتیجۀ سوم و آن صماً و به تعبیر قرآن کریم «أعمَی وَ صماًً» نتیجۀ اعراض از اطاعۀ الرّسول «عَمَی و صماً»ی است که در قرآن این نتیجه مورد تأکید قرار می‌گیرد؛ یعنی منظور از عمی و صماً یعنی عدم رؤیت آیات بصری و عدم استماع به آیات سمعی است. آیات بصری قرآن کریم، آیات بصری خدای متعال برای آنها اثربخش نیست، آیات صمی خدای متعال برای آنها ثمربخش نیست. این را گفتیم و در روز قبل هم اشاره کردیم و در آیات سورۀ رعد هم اشاره شده، در آیات سورۀ اسراء هم اشاره شده است. «أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»[۳] تا آخر آیات را خود شما دقّت کنید. یا در سورۀ اسراء «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً * وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً»[۴] این اعمی یعنی اعمی از اتّباع امام، اعمی از اطاعۀ الرّسول و قرآن کریم اصرار دارد که این نوع تمرّد بر اطاعت را عمی بنامد، عمی اطلاق کند، عمی و صماً یا آن آیات سورۀ انفال که قبلاً تذکّر دادیم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ»[۵] به فرمان رسول خدا پشت نکنید در حالی که فرمان رسول خدا را می‌شنوید پشت نکنید. وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ» همین‌طور که شما این آیات صماً و عمی را در قرآن پیگیری کنید می‌بینید هر جا این مسئلۀ صماً و عمی مطرح شده است این مسئلۀ اعراض از اطاعت رسول و تمرّد بر حضرت رسول و تمرّد بر امامت امام مطرح شده است. این یک قاعدۀ کلّی است که اینجا هم اشاره شده است. «أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ»[۶] و نتیجۀ آن همین لعنت است، یعنی لعنت الهی که شامل چنین افرادی می‌شود دیگر این عمی و صماً بر آنها مسلّط خواهد شد «أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ * أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»[۷] عمی که بر آنها مسلّط شد و صماً که بر آنها مسلّط شد قلب‌ها هم از کار می‌افتد و دیگر قدرت تدبّر در قرآن برای آنها حاصل نخواهد شد، دیگر امکان تدبّر در قرآن برای آنها پیش نمی‌آید و از آنها سلب می‌شود «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها»[۸]

-‌ نتیجۀ لعنت است؟

-‌ بله، نتیجۀ لعنت است. یعنی وقتی از اطاعت اعراض کردند از رحمت خدا دور می‌شوند و این دوری از رحمت خدا حجابی بر چشم آن‌ها، حجابی بر گوش آنها است. از اوّل قرآن کریم به این مطلب پرداخته شده است. بعد می‌فرماید: «عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ»[۹] بعد مسئله‌ای که می‌خواستم در مورد آن بحث کنیم چون نتیجۀ عمی و أصم را قبلاً مطرح کرده بودیم امروز بیشتر این نتیجه مورد نظر ما است «إِنَّ الَّذينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ * ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُمْ في‏ بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ»[۱۰] خدا می‌داند در پنهان چه می‌کنند و چه می‌گویند. «فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ * ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ»[۱۱] اینجا باز هم مسئلۀ حبط عمل مطرح می‌شود. «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ * وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ * وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ * إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ»[۱۲] همه در رابطه با منافقین است. این در این رابطه است که اظهار اسلام می‌کنند. این ربطی به چیزی که گاهی بعضی از علمای اهل سنّت می‌گویند که این مربوط به ارتداد مسیلمۀ کذّاب بعد از حضرت رسول است. کسی که رسمی اعلام می‌کند من رسول خدا را قبول ندارم به او نمی‌گویند «فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْلِ» به او نمی‌گویند «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرينَ» به او نمی‌گویند «شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏» بحث مخالفت رسول است یعنی رسول را قبول دارند و با او مخالفت می‌کنند. این نوع ارتداد در قرآن کریم مکرّر مطرح شده است. مثل سورۀ مائده، آیه ۵۴ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ * إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ * وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا…»[۱۳] این ارتداد مقصود است، ارتداد اطاعۀ الرّسول مقصود است، ارتداد از حاکمیت رسول مقصود است نه ارتداد از اصل توحید و اصل اقرار به اسلام. آن ارتدادی مقصود است که در سورۀ آل عمران فرمود: «كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ»[۱۴] به همین آیه از سورۀ آل عمران و آیات قبل و بعد آن دقّت کنید. چون بحث به درازا می‌کشد نمی‌خواهیم آن را طولانی کنیم همین آیۀ «يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إيمانِهِمْ ْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ * أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ»[۱۵] همان لعنتی که آنجا فرمود اینجا نیز می‌فرماید: «أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعينَ خالِدينَ فيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ * إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ * إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بَعْدَ إيمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ * إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ…»[۱۶] الی آخر آیات همگی مربوط به کفر اطاعت است، کفر به معنی تولّی «عَنِ الرّسول» و اعراض از اطاعۀ الرّسول است، کفر حاکمیتی است. این کفر حاکمیتی کفر مهمّی است.

حالا در روایات، سراغ روایات می‌رویم شما هم در آیات بگردید، آیات مشابه فراوان است. این مسئله در قرآن کریم تکرار شده است. من به چند روایت از منابع معتبر اهل سنّت که این حدیث آمده است اشاره می‌کنم. بخاری در صحیح روایت می‌کند، صحیح معروف بخاری «أحمَدُ بنُ صَالِح حَدَّثنا إبنُ وَهَب قَالَ أخبَرَنی یونُس عَن إبن شَهَاب عَن إبنِ المُسَيَّب أنَّه كَانَ يُحَدِّثُ عَن أصحَابّ النَّبي أنَّ النَّبيَّ قَال: يَرِدُ عَلَى الحَوضِ رِجَالٌ مِن أصحَابي فَيُحَلَّئونَ عَنه»[۱۷] اینها را دور می‌کند از خود «فأقول يَا ربِّ أصحَابي فَيَقُول إنَّكَ لَا عِلمَ لَكَ بِمَا أحدَثُوا بَعدَكَ إنَّهُم ارتَدّوا عَلَى أدبَارِهِم القَهقَرى» این ارتدادی که در این آیات این همه مورد اشاره قرار گرفته است. چند روایت به این شکل وجود دارد.

باز هم از أبی هریرۀ، «عَن أبی هُرَیرَة :أنَّ رَسُول الله(ص) قال:«یَرِدُ عَلَیَّ یَوم القیَامَة رَهطٌ مِن اصحَابی فَیُجلّون عَنِ الحَوض، فَأقُولُ :یُا رَبِّ أصحَابی. فَیَقولُ: إنَّکَ لَاعِلمَ لَکَ بِمَا أحدَثُوا بَعدَک؟إنَّهُمُ ارتَدّوا عَلَی أدبَارِهِمُ القَهقَری» روایات دیگری هم وجود دارد که من همۀ روایات را نمی‌خواهم اینجا بخوانم.

روایت آخر را هم بخوانیم.«عَن أسماء بِنتِ أبی بَکر؟رض؟» به تعبیر ایشان «قَالَت: قَال النَّبی: إنّی عَلَی الحوض حتَّی أنظُرَ مَن یَرِدَ عَلَی مِنکُم» اینجا خطاب به چه کسی است؟ به همان صحابه‌ای که کنار رسول اکرم بودند «وَ سَیُؤخَذُ نَاس دُونی، فَأقُول: یَا رَبِّ مِنّی وَ مِن أمَّتی، فَیُقَال: هَل شَعَرتُ مَا عَمِلُوا بَعدَک؟ وَ الله مَا یَرِحُوا یَرجِعونَ عَلَی أعقَابِهِم» این از صحیح بخاری بود و در جای دیگر هم وجود دارد. خود بخاری از این روایت زیاد می‌خواند.

-‌ «یَرجِعونَ عَلَی أعقَابِهِم» أعقاب آنها کسانی بودند که رسالت را نمی‌پذیرفتند و همچنین وحدانیت را نمی‌پذیرفتند و رسالت را هم نمی‌پذیرفتند. (قطع کلام)

-‌ جاهلیت. این همان ارتداد است. این ارتداد حاکمیتی است؛ یعنی «یَرجِعونَ عَلَی أعقَابِهِم» که «لا یُطیعونَک». «یَرجِعونَ عَلَی أعقَابِهِم» مثل ارتداد است.

-‌ اعقاب این کسانی که ایمان آوردند انسان‌های کافر و ملحد بودند.

-‌ خیر این اعقاب که می‌گویند یعنی به عقب برمی‌گردد نه اعقاب به معنی نسل قدیم یا اجداد او، به عقب برمی‌گردد. به عقب برگشتن اینها اعلام اطاعت کردند، این از اطاعت کردن سرپیچی می‌کند.

-‌ این مبهم است، این به عقب برگشتن به چه معنا است؟

-‌ مثل همان آیۀ کریمه که می‌فرماید: «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ»[۱۸] این انقلاب علی اعقاب همان ارتداد است.

-‌ این هم همین است. اگر او کافر شود و به همان دوران جاهلیت برگردد. آیه که ۱۸:۳۵؟؟.

-‌ خیر، می‌گوید اصحاب خود من، می‌گوید «مِن أُمَّتی»

-‌ یعنی آنها کسانی بودند که در زمان حیات من نماز می‌خواندند ولی من خبر ندارم که چه اتّفاقی رخ داد. قرآن خطاب می‌کند که اینها کافر شدند و به اعقاب خود بازگشتند.

–  خیر، می‌گوید اینها اصحاب من هستند، امّت من هستند، الآن هم امّت من هستند. می‌گوید: «مَا أحدَثوا بَعدَ إحداثٍ» یعنی چیز تازه‌ای که قبلاً نبوده است و الّا اگر همان چیزی باشد که قبلاً بوده آنکه احداث نیست. اگر شرک ثابت است احداث نیست.

-‌ کافر را با حوض چه کار؟! آنها سمت حوض می‌روند و بعد برگردانده می‌شوند.

-‌ بله، به حوض نمی‌رسند قبل از حوض آنها را رد می‌کنند. روایات زیادی به همین سیاق وجود دارد حالا در مسند احمد هم روایات… روایات دیگری هم وجود دارد که من آنها را متعرّض نمی‌شوم. در مسند احمد باز هم همین مضمون مکرّر روایت شده است، پر است، خیلی زیاد است منتها ما به عنوان نمونه این چند روایت را مطرح می‌کنیم. اینکه می‌گویم مکرّر روایت شده است نشان‌دهندۀ اهمّیّت این مطلب «عِندَ رَسولِ الله» بوده است که لذا حضرت مدام این مطلب را به مناسبت‌های مختلف تکرار نموده است از جمله این روایت است که «عَن جَابِرِ بن عبدالله قَالَ: قال رسول الله إنَّکُمُ الیوم عَلَی دین وَ إنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الأمم فَلَا تَمشوا بَعدیَ القَهقَرا»[۱۹] به عقب برنگردید.

-‌‌ خیر، پیشکار دوستان این است که این کلمۀ قهقرا ارتداد از اصل نبوّت است نه از اطاعت رسول.

-‌ حالا روایاتی که قرائن روشنی دارد که این ارتداد، ارتداد از اصل رسالت نیست یعنی اینطور نیست «لَا تَمشوا بَعدیَ القَهقَرا» قرائن دیگری هم می‌آورد. نه یک مورد، نه دو مورد، نه سه مورد… بحث «إنَّکَ لَا تَدری مَا أحدَثوا بَعدَک» است. «أحدَثوا بَعدَک» به کسی نمی‌گویند که اصلاً منکر خدا و رسول است. یعنی در دین اخلال می‌کند، یعنی دین را قبول دارد منتها در دین چیز تازه‌ای به وجود می‌آورد نه اینکه دین را به طور کل منکر بشود. از همین جلد باز هم این روایت را می‌خوانیم. می‌فرماید: «عَن أبی سعیدِ الخُدری عَن النَّبی(ص) أنَّ مُقَال»[۲۰] جریانی است «إذا کانَ» در ضمن روایت «إذا کَانَ یَومُ القِیامَۀ یُدفَعُ لی قَومٌ یُعمَرُ بِهِم ذَاتَ الیَسَار فَیَقولُ الرَّجُل یَا محمّد أنا فلان بن الفلان وَ یَقولُ الآخر أنا فلان بن الفلان فأقول أمَّن نَسَبُه قَد عَرَفت وَ لکنَّکُم أحدَثتُم بَعدی» بحث احداث است. چیزی تازه در دین آورده است. «وَ ارتَدَدتُم عَلَی أعقابکُم القَهقَری» این کسی که اصلاً کلّ رسالت را منکر می‌شود که نمی‌گویند «أحدَثَ». «أحدَثَ» به چه چیزی می‌گویند؟ یعنی دین را قبول دارد، در دین مورد تازه‌ای وارد می‌کند، در دین مورد نو می‌آورد. آن کسی که اصلاً دین را از اساس قبول ندارد این را نمی‌گویند «أحدَثَ» بلکه «۲۴:۲۷؟؟» می‌گویند. «أحدَثَ» به کسی می‌گویند که دین را قبول دارد، در این دین چیز تازه وارد می‌کند و الّا در مورد کسی که از اساس دین را قبول ندارد که «أحدَثَ» را نمی‌گویند. آن‌قدر ما از موارد آوردیم اوّلاً برای اینکه تعابیر مختلفی که در روایات آمده کاملاً روشن شود را بخوانیم «عَن سَهلِ بن سَعد قال رسول الله إِنِّي فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ»[۲۱] یعنی من پیش از شما روی حوض قرار دارم. «مَن وَرِدَ عَلَيَّ شَرِبَ وَ مَن شَرِبَ لَم يَظمَأ أَبَدًا أبصَرتُ أن لا یَرِدَ عَلَیَّ أقوامٌ أعرِفُهُم وَ یَعرِفونی ثُمَّ یُحَالُ بَینی و بَینَهُم» راوی می‌گوید: «أشهَدُ أنَّ أبا سَعیدِ الخُدری يَزيدُ فيهَا: فأقول: إنَّهُم أُمَّتی أو مِنّي، فَيُقَال: إنَّكَ لَا تَدري مَا أحدَثُوا بَعدَك –مَا بَدَّلُوا بَعدَک- فَأقُول: سُحقاً سُحقاً لِمَن غيَّرَ بَعدي» پس بحث بر سر بَدَّلَ است، بحث بر سر إحداث است. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»[۲۲] این «بَدَّلُوا» این «ما بَدَّلُوا»… آن کسی که «یُبَدِّلُ» است، آن کسی که «یُحدِثُ» است کسی است که در دایرۀ مسلمآنها قرار دارد که می‌شوند «یُحدِث» می‌گویند «یُبَدِّل» و الّا آن کسی که از اساس منکر می‌شود نمی‌گویند «یُحدِث» نمی‌گویند «یُبَدِّل». به هر حال روایات به این مضمون فراوان است.

-‌ اینکه طرف می‌گوید من فلانی هستم یعنی اینکه خود را از امّت… غریبه نمی‌تواند باشد و خود را از امّت پیامبر می‌داند و توقّع دارد که (قطع کلام)

-‌ بله، می‌گوید ما با هم بودیم، من را می‌شناسید، من فلان پسر فلان هستم. بله، درست است. این هم قرینه‌ای است.

والسلام

[۱]– سورۀ محمّد، آیه ۲۲٫

[۲]– همان، آیات ۲۲ و ۲۳٫

[۳]– سورۀ رعد، آیه ۱۹٫

[۴]– سورۀ اسراء، آیات ۷۱ و ۷۲٫

[۵]– سورۀ انفال، آیه ۲۰٫

[۶]– سورۀ محمّد، آیه ۲۳٫

[۷]– همان، آیات ۲۳ و ۲۴٫

[۸]– سورۀ اعراف، آیه ۱۷۹٫

[۹]– سورۀ بقره، آیه ۷٫

[۱۰]– سورۀ محمّد، آیات ۲۵ و ۲۶٫

[۱۱]– همان، آیات ۲۷ و ۲۸٫

[۱۲]– همان، آیات ۲۹ تا ۳۲٫

[۱۳]– سورۀ مائده، آیات ۵۴ تا ۵۶٫

[۱۴]– سورۀ آل عمران، آیه ۸۶٫

[۱۵]– همان، آیات ۸۶ و ۸۴٫

[۱۶]– همان، آیات ۸۸ تا ۹۱٫

[۱۷]– صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۴۲، ۱۴۳ و ۱۸۶٫

[۱۸]– سورۀ آل عمران، آیه ۱۴۴٫

[۱۹]-‌ مسند احمد، ج ۳، ص ۴۳۳٫

[۲۰]– همان، ص ۴۸٫

[۲۱]– همان، ج ۵، ص ۳۹۸٫

[۲۲]– سورۀ احزاب، آیه ۲۳٫

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.