×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱ اردیبهشت - ۱۴۰۰  
true
true
درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام جلسه شصت و هفتم: ۹۵/۰۲/۲۰

 معنای واژه سیّد؛

به قرینه مجموعه روایاتی که اشاره شد خصوصا سؤال عایشه که آیا خود پیامبر مگر سید بر عرب نیست؟ یعنی سیادت و سروری داشتن و سید ولد ادم هم یعنی ریاست بر همه عالم نه اوصاف دیگر چه اینکه دیگر اوصاف را دیگران نیز داشتند.

مرحوم صدوق در معانی الاخبار روایتی نقل می کند که در آن از معنای سید سؤال شد:

–  عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ‏ كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ ص فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ هَذَا سَيِّدُ الْعَرَبِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ قَالَ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ قُلْتُ‏ وَ مَا السَّيِّدُ قَالَ مَنِ افْتُرِضَتْ طَاعَتُهُ كَمَا افْتُرِضَتْ طَاعَتِي.[۱]

 مراد از عرب در روایت چیست؟ اگر سیادت و فرمانروای اسلامی است عرب و عجم ندارد!؟

مراد از عربی، کسی است که یسکن الامصار در مقابل اعرابی که بادیه نشین را گویند چنانچه مهاجر در مقابل اعرابی به کار رفته به معنای کسی که به ولایت اهل بیت (ع) پیوسته است: المهاجر؛ من هاجر الی الله و رسوله.

ابن منظور در لسان العرب ذیل آیه «الاعراب اشد کفرا…» می نویسد:

 قال الأَزهري: «و الذي لا يَفْرِقُ بين‏ العَرَبِ‏ و الأَعْراب‏ و العَرَبيِ‏ و الأَعْرابيِ‏، ربما تَحامَلَ على العَرَب بما يتأَوّله في هذه الآية، و هو لا يميز بين‏ العَرَبِ‏ و الأَعْراب، و لا يجوز أَن يقال للمهاجرين و الأَنصار أَعرابٌ‏، إِنما هم‏ عَرَبٌ‏ لأَنهم اسْتَوطَنُوا القُرَى العَرَبية، و سَكَنُوا المُدُنَ،… منها التَّعَرُّبُ‏ بعد الهِجْرة: هو أَن يَعُودَ إلى البادية و يُقِيمَ مع‏ الأَعْراب‏، بعد أَن كان مُهاجراً. و كان مَنْ رَجَع بعد الهِجْرة إِلى موضعه مِن غير عُذْر، يَعُدُّونه كالمُرْتد».[۲] یعنی بین عربی و اعرابی تفاوت است وبه مهاجر و انصار اعرابی نمی­گویند بلمه عرب می گویند چون شهر نشین شده اند.

در اصطلاح اسلامی عرب به کسی گویند که به مدینه النبی و شهر ولایت پیوسته است همانطور که در فقه فرهنگ اسلامی تبیین شد، شهرنشین به کسی که به نظام ولایتی پیوسته گویند و شهر یعنی نظام ولایتی لذا کسی که تحت این نظام قرار گرفت و امر و نهی ولیّ شامل او شد، شهروند واقعی و عرب در اصطلاح روایی محسوب می شود.

لذا اینکه گفته شد العرب اهل الامصار، در روایات اهل الامصار به کسی گفته می شود که به ولایت الهی پیوسته نه اینکه صرفا از بادیه نشینی وارد شهر شده باشد.

 مرحوم صدوق در معانی نقل می کند: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ: «سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ إِنَّ مَنْ قِبَلَنَا يَقُولُونَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ وَ شَرِّ السُّلْطَانِ وَ شَرِّ النَّبَطِيِّ إِذَا اسْتَعْرَبَ فَقَالَ نَعَمْ أَلَا أَزِيدُكَ مِنْهُ قَالَ بَلَى قَالَ وَ مِنْ‏ شَرِّ الْعَرَبِيِ‏ إِذَا اسْتَنْبَطَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ فَقَالَ مَنْ دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ فَادَّعَى مَوْلًى غَيْرَنَا فَقَدْ تَعَرَّبَ بَعْدَ هِجْرَتِهِ فَهَذَا النَّبَطِيُّ إِذَا اسْتَعْرَبَ وَ أَمَّا الْعَرَبِيُّ إِذَا اسْتَنْبَطَ فَمَنْ أَقَرَّ بِوَلَاءِ مَنْ دَخَلَ بِهِ فِي الْإِسْلَامِ فَادَّعَاهُ دُونَنَا فَهَذَا قَدِ اسْتَنْبَطَ.»[۳]

 نبطی؛ به کسی که ساکن بین النهرین بود می گفتند که عرب قبیله ای و دارای ریشه و قوم نبودند.

فیومی در مصباح المنیر: النبط: جيل من الناس كانوا ينزلون‏ سواد العراق ثم استعمل في أخلاط الناس و عوامهم، و الجمع أنباط.[۴]

نبط یعنی آب کشیدن از چاه و نباطی یعنی اهل بین النهرین که ظاهرا مناطق آن اطاف به راحتی آب از عمق کم زمین بیرون می­زد لذا هر که آنجا زندگی می کرد نباطی نام گرفت بعد ها به عوام بی فرهنگ نباطی گفتند مثل اصطلاح دهاتی در عرف ایرانی یعنی انسان بی فرهنگ.

لذا در این روایت می فرماید هر که به فرهنگ اسلام در آمد اما ادعایی و نه واقعی، به این شخص  « الْعَرَبِيِ‏ إِذَا اسْتَنْبَطَ » گویند یعنی ظاهرا شهری شده اما هنوز در فرهنگ اسلام در نیامده و نباطی و دهاتی است.

روایت دیگری را ششیخ مفید در امالی به سندش از ابوذر غفاری نقل می­کند: « ٍّ قَالَ‏ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَدْ ضَرَبَ‏ عَلَى‏ كَتِفِ‏ عَلِيِ‏ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع بِيَدِهِ وَ قَالَ يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ الْعَرَبِيُّ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَهُوَ الْعِلْجُ وَ شِيعَتُنَا هُمْ أَهْلُ الْبُيُوتَاتِ وَ الْمَعَادِنِ وَ الشَّرَف‏»[۵]

  الْعِلْجُ‏؛ بالكسر فالسكون و جيم في الآخر: الرجل الضخم من‏ كفار العجم‏، و بعضهم يطلقه على الكافر مطلقا.[۶] ابتدا به غیر عرب علج می گفتند بعد در اصطلاح روایی به کافر اطلاق شد در مقابل واژه عربی که به مؤمن ولایی اطلاق شد. برخی از این روایات اشاره می کنیم.

  • عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ أَوْ غَيْرِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ نَحْنُ بَنُو هَاشِمٍ وَ شِيعَتُنَا الْعَرَبُ‏ وَ سَائِرُ النَّاسِ الْأَعْرَابُ.[۷]
  • عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام، قَالَ: «مَنْ‏ وُلِدَ فِي‏ الْإِسْلَامِ‏ حُرّاً، فَهُوَ عَرَبِيٌّ؛ وَ مَنْ كَانَ لَهُ عَهْدٌ فَخُفِرَ فِي عَهْدِهِ، فَهُوَ مَوْلًى لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله؛ وَ مَنْ دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ طَوْعاً، فَهُوَ مُهَاجِرٌ»[۸]
  • عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَهْمِ بْنِ أَبِي جُهَيْمَةَ عَنْ بَعْضِ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: كَانَ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَجَعَلَ يَذْكُرُ قُرَيْشاً وَ الْعَرَبَ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع عِنْدَ ذَلِكَ دَعْ هَذَا النَّاسُ‏ ثَلَاثَةٌ عَرَبِيٌ‏ وَ مَوْلًى وَ عِلْجٌ فَنَحْنُ الْعَرَبُ وَ شِيعَتُنَا الْمَوَالِي وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى مِثْلِ مَا نَحْن‏.[۹]

بنابراین، اگر امیرالمؤمنین در روایات به سید العرب تعبیر شده به معنای سید جامعه ای است که به ولایت پیوسته اند چنانچه در روایت دیگری از حضرت به سید المسلمین تعبیر شده است.

[۱] . معانی الاخبار؛ ص ۱۰۳

[۲] . لسان العرب، ج‏۱، ص: ۵۸۷

[۳] . معاني الأخبار؛ ۱۴۴ / باب معنى استعراب النبطي و استنباط العربي ….. ص : ۱۴۳

[۴] . المصباح المنير: ص ۸۱۰٫

[۵] . امالی، مجلس: ۲۱، ح ۲۴

[۶] . مجمع البحرين / ج‏۲ / ۳۱۹ / (علج) ….. ص : ۳۱۸

[۷] . كافي؛ ج‏۸  ص: ۱۶۶

[۸] . كافي (دارالحديث) ، ج‏۱۵ ص: ۳۵۶

[۹] . کافي؛ ج‏۸ ، ص: ۲۲۶

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.