×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱ اردیبهشت - ۱۴۰۰  
true
true
درس خارج  فقه نظام شهرسازی جلسه سوم: ۹۳/۰۷/۱۷

در تعریف شهر عرفی مطالبی را از فارابی نقل کردیم که علاوۀ بر آن ارکانی که باید شهر شرعی بر آنها مشتمل باشد، گفتیم یعنی متقوّم به مردم و دولت است. هر جا مردمی باشد و وجود حاکمی بر مبنای قانونی که آنها را رهبری کند و نظم بین آنها را برقرار کند این شهر شرعی به شمار می‌رود و در مقابل این شهر شرعی تعرّب به کار برده شده است؛ لکن شهر عرفی ارکان و مقوّمات و ویژگی‌های دیگری افزون بر این دو مقوّم دارد که در سخن فارابی که در جلسۀ پیش نقل کردیم، اشارۀ به دو رکن دیگر شده بود که حالا ما آن را بحث کردیم، گفتیم فارابی اشارۀ به تعاون می‌کند، عنصر تعاون با عنصر کثرت جمعیّتی که شهر را تشکیل می‌دهند. مطلق جمعیّت شهر را تشکیل نمی‌دهد. همین که چند نفر دور هم جمع شوند اگرچه قانونی بین آنها هم حاکم باشد این را ملاک حقّ بشر نمی‌داند. باید جمعیّت انبوه باشد و باید بین این جمعیّت انبوه هم تعاون برقرار باشد. فارابی در نیمۀ قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری زندگی می‌کرد، یعنی تقریباً بین ۲۵۹ هجری و ۳۳۹ کمی که جلوتر بیاییم و به قرن هشتم برسیم ابن خلدون را می‌‌ببینیم. ابن خلدون متفکّر معروف شمال آفریقایی و بنابر آنچه بسیاری معتقد هستند بنیان‌گذار علم جامعه‌شناسی است و کتاب المقدّمۀ او که مقدّمۀ تاریخ او است مشتمل بر بسیاری از مباحث جامع‌شناسانه است و کتاب بسیار ارزشمندی است. ابن خلدون علاوۀ بر این عناصر چهارگانه‌ای که تاکنون بیان کردیم، یعنی عنصر مردم و کثرت مردم، تعاون مردم و همچنین وجود دولت، عناصر دیگری را هم در شهر عرفی دخیل می‌داند. لا‌اقل دو عنصر را در تعریف شهر عرفی می‌نویسد: یکی ساختمان‌های بزرگ و دیگری بازار. اصولاً شهر علاوۀ بر عناصری که قبلاً گفته شد، شهری است که مشتمل بر ساختمان‌های بزرگ می‌شود، مشتمل بر بازار می‌شود؛ یعنی باید حرکت اقتصادی و تجارت برون شهری در شهر وجود داشته باشد تا شهر، شهر باشد.

عنصر دیگری هم اضافه می‌کند و آن نقشۀ شهری است که می‌گوید: افزون بر این دو عنصر باید شهر نقشۀ شهری داشته باشد. به تعبیر او «وَ اختِطاطُ المَنازل»[۱] عنصر اصلی شهر است. من عبارت آن را می‌‌خوانم بعد توضیح می‌دهم. می‌گوید: «إنَّ البِنَاءَ وَ اختِطَاطُ المَنازِل إِنَّمَا هُوَ مِن مَنازعِ الحَضَارَةٍ الَّتی یَدعُو إِليهَا التَّرفُ وَ الدَّعة» تا آنجا که می‌گوید: «فَالمُدُنُ وَ الأَمصَار ذَاتُ هَياكِلَ وَ أَجرامٍ عَظيمَة وَ بِناءٍ كَبير وَ هِيَ مُوضُوعَةٌ لِلعُمومِ لا لِلخُصوص فَتَحتَاجُ إِلى اجتماعٍ الأيدي وَ كَثرةُ التَعاوُن» هر کجا شهر شکل می‌گیرد باید ساختمان‌های بزرگ، یعنی ما در روستا هم ساختمان داریم ولی روستا را شهر نمی‌دانیم. چرا؟ چون یکی از امتیازات زندگی شهری وجود ساختمان‌های کلان و بزرگ است. اضافۀ «إختِطاطُ المَنازل» یعنی ساختمان‌ها، خانه‌ها باید بر وفق نقشه‌ای تنظیم ‌شود. لذا نقشۀ شهری که جایگاه خانه‌ها را معیّن می‌کند، این ضرورت یک زندگی شهری است، ضرورت یک جامعۀ شهری است.

بعد می‌گوید: «فَلا بُدَّ فِي تَمصيرِ الأَمصار وَ اختِطَاطِ المُدُن مِنَ الدُّولَةِ وَ المُلك‏» این همان دو عنصری که ما از آغاز گفتیم. که می‌گوید: برای شهر شدن یک شهر و نیز برای اینکه بتوان نقشۀ شهری را طراحی کرد باید این شهر دولتی داشته باشد، مَلِک در آن شهر حاکم باشد. بعد یک مطلبی را اضافه می‌کند، مطلب جالبی است، می‌گوید: اصولاً عمر شهرها به اندازۀ عمر حکومت‌ها است مگر اینکه حکومت دیگری بیاید و آن شهری که آن حکومت قبلی به وجود آورده است سر پا نگه دارد و ادامه دهد، توسعه دهد. ولی معمولاً چنین می‌گوید: شهرها را حکومت‌ها می‌سازد و شهرهای بزرگ دستاورد حکومت‌ها است به طوری وقتی یک حکومتی منقرض می‌شود گاهی شهر هم با آن حکومت به تدریج زائل می‌شود، از بین می‌رود. یا لااقل آن‌قدر این شهر کوچک می‌شود و آثار تمدّن و آثار حرارت و تغییر در این شهر کمرنگ می‌شود که به تدریج رو به افول می‌رود.

می‌گوید: شباب شهرها، جوانی‌ شهرها متناسب با جوانی حکومت‌ها است و پیری شهرها متناسب با پیری حکومت‌ها است؛ این‌قدر این رابطۀ بین عمران شهری و بین حکومت‌ها رابطۀ مستحکمی است. عبارت او این است: «فَعُمرُ الدُّولَةِ حینئذٍ عمرٌ لَها» عمر هر دولتی عمر شهری است که این دولت آن شهر را ساخته است «فإن کَانَ عُمرُ الدُّولَةَ قَصیراً وَقَفَ الحالُ فیها عندَ الدَّولة و تراجع عمرانها وَ خَرِبَت» اگر عمر دولت کوتاه بود، شهری که به وسیلۀ این دولت ساخته شده و برپا شده است نیز به همان اندازه کوتاه می‌شود و به تدریج بعد از زوال این حکومت آرام آرام شهر هم رو به افول می‌رود.

بنابراین همان دو عنصری که از آغاز گفتیم که آن عناصر شکل‌دهی شهر شرعی است، او هم تأکید می‌کند که باید این دو عنصر، یعنی دولت و وجود یک حاکم افزون بر مردمی که این دولت و این حاکم بر آن مردم حکومت می‌کنند باید وجود داشته باشد تا شهری به وجود بیاید. افزون بر اینها هم مسئلۀ ساختمان‌های بزرگ و تعاون مردم و همچنین نقشۀ شهری را اضافه می‌کند.

– اگر حاکم کافری باشد، مردم هم کفّار باشند قانون هم بر اساس کفر باشد این شهر است؟ هستند به شهر چه ربطی دارد؟

-‍ بله شهر عرفی است.

-‍‌ در اصفهان قبل از انقلاب یک طرف زاینده رود مسیحی‌ها، یک طرف مسلمآنها بودند نمی‌گذاشتند مسیحی‌ها به این طرف رودخانه بیایند، می‌گفتند: بارندگی می‌شود، اینجا را نجس می‌کنند. بعد از انقلاب اختلاط شد این به چه شکلی است؟

-‍ به هر حال شهر است، حالا می‌خواهد مسیحی در آن زندگی کند، می‌خواهد یهودی زندگی کند، یا مسلمان زندگی کند.

– حالا مسیحی‌هایی که آن موقع بودند آیا جزء اعرابی‌ها حساب می‌شدند یا نه؟

-‍ نه وقتی که مسیحی بیاید قانون شهر شرعی را بپذیرد و در چارچوب آن قانون زندگی کند او در حکم مهاجر است،  یعنی اعرابی به شمار نمی‌آید، در حکم مهاجر است. گفتیم اعرابی کسی است که خارج از قانون و خارج از حاکمیّت حاکم زندگی می‌کند. در عرف شرع به او اعرابی می‌گویند، متعرّب می‌گویند. حالا ما از آن بحث گذشتیم ما فعلاً شهر عرفی را ــ  آن شهری که در عرف جامعه‌شناسان و در عرف کارشناسان این فن در طول تاریخ بحث کرده‌اند ــ به بحث می‌گذاریم و ببینیم این شهری که آنها شهر می‌دانسته‌اند چیست و چه مقوّم‌هایی دارد.

بنابراین ما به تدریج که جلو می‌رویم، می‌بینیم که برای شهر عرفی مقوّمات دیگری بیان می‌شود که گفتیم ساختمان‌های بزرگ در نقشۀ شهری وجود حرکت اقتصادی در شهر از مقوّمات شهر می‌دانند؛ یعنی از  روندی که تاکنون برای تعریف شهر عرفی طی کردیم به این نتیجه می‌رسیم که وجود سیاست واحد ــ دولت مرکزی و قانونی که آن دولت اجرا می‌کند ــ وجود یک اقتصاد فعال اینها از مقوّمات شهر عرفی است و اساس شهر عرفی هم در این کارهای اقتصادی بازرگانی است و بازرگانی برون شهری است، نه بازرگانی درون شهری. بازرگانی درون منطقه‌ای در روستا هم وجود دارد، ولی بازرگانی برون شهری است که شهر به شهر است. ویل دورانت نویسندۀ کتاب تاریخ تمدن مباحث خوبی در این راستا دارد. او بر این عناصری که ما گفتیم یک عنصر جدیدی اضافه می‌کند و آن فرهنگ آن شهر است. می‌گوید: این عناصر باید باشد هم نقشۀ شهری، هم حرکت اقتصادی، دولت و قانون واحد، جمعیّت انبوهی که با همدیگر تعاون می‌کنند که یک زندگی شهری شکل بگیرد. ولی افزون بر همۀ اینها باید یک فرهنگ مشترکی هم بین کسانی که در شهر زندگی می‌کنند وجود داشته باشد تا شهر شکل بگیرد. یک حرفی او دارد که اصولاً می‌گوید: فرهنگ مولود کشاورزی است. می‌گوید کشاورزی تولید فرهنگ دارد. بعد فرهنگ تولید تمدّن می‌کند. مطالب گسترده‌ای آورده است من چکیدۀ حرف او را می‌خواهم بگویم؛ یعنی وجود یک فرهنگ از لوازم کشاورزی است، کشاورزی تولید فرهنگ می‌کند. وقتی فرهنگ به یک درجه‌ای از رشد و کمال رسید با شهرسازی تبدیل به تمدّن می‌شود. کشاورزی رشد می‌کند، کشاورزی فرهنگ درست می‌کند بعد وقتی فرهنگ مشترک به وجود آمد این مردمی که فرهنگ مشترکی دارند یک جا جمع می‌شوند خود به خود شهر به وجود می‌آید. همین شهری که ما تاکنون مقوّمات آن را بیان کردیم.

و لذا من بخشی از عبارت را می‌خوانم. می‌گوید: وقتی فرهنگ عمومی به حد معیّنی برسد فکر کشاورزی تولید می‌شود و تنها تمدّن است که انسان را به فکر ایجاد مدینه و شهر یا city   می‌اندازد. از یک لحاظ تمدّن با سجیّه و خصلت مؤدّب بودن و حسن معاشرت یکی می‌شود و این حسن معاشرت خود صفای اخلاقی است که در شهر دست می‌دهد تا آخر که مطالب مفصّلی در این رابطه بیان کرده است.

بنابراین فرهنگ مشترک که بعد تعریفی از این فرهنگ مشترک را هم در اثنای مطالب او می‌توان بیرون کشید که می‌گوید: فرهنگ مشترکی که می‌گوییم یعنی چه؟ می‌گوید: فرهنگ مشترک یعنی اخلاق مشترک، نظام مشترک، نظام اخلاقی واحد، عقاید اساسی مشترک و زبان مشترک.

ما که فرهنگ مشترک می‌گوییم؛ یعنی به تدریج در بین جمعیّتی از مردم وقتی زبان مشترکی به وجود آمد و وقتی عقاید اساسی مشترکی به وجود آمد، زمانی که  نگاه آنها به جهان، به آفرینش جهان، به مبداء جهان، به معاد به امثال این مسائل که به هر حال نگاه کلان آنها را به جهان تشکیل می‌دهد یک نگاه کلان واحدی و عقاید اساسی مشترکی در بین جمعیّتی به وجود آمد، اخلاق مشترک بین جمعیّتی به وجود آمد اینجا فرهنگ مشترک به وجود می‌آید. فرهنگ مشترک، این سه رکن را دارد: ۱- عقاید اساسی مشترک. ۲- نظام اخلاقی مشترک. ۳- زبان مشترک.

این سه عنصر فرهنگ مشترکی را به وجود می‌آورد، این سه فرهنگ مشترک مبنای زندگی شهری می‌شود. بر این اساس ما با این سیری که تاکنون آمدیم، می‌توانیم شهر عرفی را شهری بدانیم که دارای این ویژگی‌ها است: ۱- مردمی با تجمع نسبتاً انبوه و تعاون بین آنها. یعنی مردمی که گرد هم می‌آیند، از تجمع انبوهی را به وجود می‌آورند و تعاون بین این مردم برقرار می‌شود. ۲- وجود دولت که گفتیم دولت هم قانون دارد و هم حاکم. این مردمی که گرد هم آمده‌اند و تعداد نسبتاً قابل توجّهی را به وجود آورده‌اند، باید قانون واحدی و حاکم واحدی هم بین آنها حاکم باشد. ۳- اقتصاد بازرگانی و صنعتی، حتّی اقتصاد صنعتی را هم می‌آورند منتها دیگر ما نخواستیم عبارت‌ها را بگوییم و وقتی مردم با وجود یک حاکمیّت واحد و قانون واحد گرد هم آمدند ناچار یک اقتصاد بازرگانی و صنعتی فعالی هم در بین این جمعیّت بطور طبیعی شکل می‌گیرد و گفتیم مقصود از اقتصاد بازرگانی همان بازرگانی برون شهری است نه بازرگانی درون شهری. ۴- ساختمان‌های بزرگ.  البته مخصوص شهر نیست. ممکن است در بیابان‌ها هم این‌گونه ساختمان‌ها به وجود بیاید.

مقصود از ساختمان بزرگ، مسکونی بزرگ، تجاری بزرگ؟

-‌ ساختمان‌های که بزرگ گفته می‌شود ساختمان یک غایتی دارد یا غایت سکونت است یا غایت تجارت است یا غایت رسیدگی به امور مردم است. ساختمان‌های بزرگ از لوازم زندگی شهر است. حالا البتّه غایت عقلایی دارد. وقتی ساختمان به زندگی شهری می‌آید، وقتی ما شهری داریم که این شهر از دولت واحدی برخوردار است، تعاون بین مردم در این شهر وجود دارد. وقتی می‌گوییم اقتصاد مشترکی و اقتصاد فعالی در این شهر وجود دارد، ساختمان‌های بزرگ باید مرتبط به یکی از همین غایات باشد یا غایت مربوط به دولت و مدیریت شهری است یا غایت مربوط به اقتصاد بازرگانی است یا غایت مربوط به آن مردم انبوهی است که می‌خواهند زندگی کنند. به هر حال وقتی ساختمان بزرگ می‌گوییم ساختمان بزرگ مربوط به همین غایاتی که در زندگی شهری مدّ نظر است، ولی باید ساختمان‌ها بزرگ باشد.

-‌ یک سری روایات از اهل بیت؟عهم؟ است که ارتفاع ساختمان‌را تا حدی مشروع و مابقی آن را مذمت کرده‌اند این چگونه است؟

-‌ الزاماً بزرگ بودن معنی ارتفاع نیست.

اجمالاً‌ ارتفاع زیاد در ساختمان‌ها مضموم است، ولی به چه نکته‌ای، چه هدفی در روایت آمده است که راز این نهی از ارتفاع زیاد ساختمان چیست؟ اینها مباحثی است که إن‌شاء‌الله بعد متعرّض خواهیم شد.

ویژگی چهارم زندگی شهری فرهنگ مشترک است، باید این مردمی که دور هم جمع می‌شوند دارای سیاست مشترکی باشند؟ یعنی دولت مشترک، قانون مشترک و همچنین دارای اقتصاد مشترکی هستند باید دارای فرهنگ مشترک هم باشند. عنصر دیگر نقشۀ شهری است، یعنی اینکه عدّه‌‌ای دور هم جمع شوند حالا اقتصاد مشترک هم داشته باشد، فرهنگ مشترک هم داشته باشند، امّا همین‌طور ساختمان‌های در هم ریخته و بدون نقشه و بدون نظم حال اگر نظم بین این ساختمان‌ها، بین این خدمات، بین این مردمی که در این ساختمان‌ها زندگی می‌کنند وجود نداشته باشد به آن شهر نمی‌گویند. شهر جایی است که نقشۀ شهری داشته باشد. این نقشۀ شهری دو کار می‌کند یکی نیازها را برآورده می‌کند، دیگری رابطۀ بین مردم را در این زندگی شهری تنظیم می‌کند.

این عناصر شش‌گانه عناصری هستند که در یک شهر عرفی باید شکل بگیرند. ما قبلاً هم عرض کردیم ما شهر عرفی می‌گوییم معنی آن این نیست که این شهر در احکام شرعی مدّ نظر نیست. در شهر عرفی هم در بسیاری از احکام شرعی مدّ نظر است. منتها گفتیم احکام شرعی بر دو نوع شهر یا بر دو اصطلاح در اصطلاح شهر یا مدینه یا بلد منطبق شده است.

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين‏َََََ * وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَليلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ * وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا …‏»[۲]‏ُ این مجموعه آیات، بسیار اساسی و بنیادی بر همین بحث ما است. اوّلین شهری را که نظام امامت الهی برپا داشته است، شهر مکّه است. این نظام امامت الهی این شهر را به وجود آورد. شهر دست ساخت همین نظام امامت است و آغاز این شهر از مسجد الحرام و کعبۀ مشرّفه است. کعبۀ مشرّفه در قرآن کریم با دو گونه تعریف و با دو گونه توصیف معرّفی شده است.

در یکجا می‌فرماید: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بي‏ شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»[۳] ابتدا می‌فرماید: ما این خانۀ کعبه را خانۀ ابراهیم قرار دادیم، خانۀ امامت قرار دادیم. ابراهیم همان کسی است که خدا به او فرمود: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»[۴] این خانۀ کعبه را ما خانۀ امامت جامعۀ بشری قرار دادیم. بعد همین خانۀ امامت را… اینجا یک نکتۀ قرآنی جالبی است که می‌فرماید: ما از آغاز که این خانه را برای امامت فراهم کردیم به ابراهیم بزرگ به این امام ناس گفتیم: «أَنْ لا تُشْرِكْ بي‏ شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ»[۵] در این «طَهِّرْ بَيْتِيَ» اینجا داریم «وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» اینجا می‌گوید: «لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» بعد می‌فرماید: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ»[۶]و در جای دیگر فرمود: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ»[۷]، اینجا می‌فرماید: این بیت را که برای امامت قرار دادیم بیت ناس قرار دادیم و بیت امن ناس «مَثابَةً» مرجع مردم و محلّ امنیّت مردم. «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً» اینجا اسماعیل هم اضافه می‌شود «وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ».

اینجا مسئلۀ اعتکاف به وجود می‌آید. اعتکاف از پدیده‌های نظم شهری است. امام وقتی هنوز تنها بود گفت: «لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ» اینجا وقتی امام شد بعد اسماعیل هم در کار آمد، اسماعیل هم تداوم این امامت است، این تداوم و این امامت همراه با زندگی شهری است. اینجا «وَ الْعاكِفينَ» گفته شد. نکته‌ای که می‌خواستم عرض کنم این است. و لذا بعد می‌آید «اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» اینجا شهر شکل گرفته است. در این نوبت دوم دو بار دستور به ابراهیم می‌رسد. یک بار ابراهیم تنها است، امام است، امّا امامی است که هنوز این امام امّتی ندارد، هنوز شهر شکل نگرفته است. وقتی به او دستور می‌رسد و به او گفته می‌شود: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ»[۸] مکانی درست می‌شود، بیتی برای امامت ایجاد می‌شود. بعد به او دستور داده می‌شود این بیت را که بیت امامت است برای قائمین، برای طائفین تطهیر کن. این طائفین و قائمین بیایند شهر که شکل گرفت بعد نوبت به عاکفین می‌رسد و لذا مسئلۀ اعتکاف اینکه می‌بینید در اعتکاف گفتند در هر مسجدی نمی‌شود اعتکاف کرد. چرا می‌گویند در مسجد جامع، در مسجدی که «تُقامُ فیهِ الجُمعَة» یا اجتماعات کثیره، معلوم می‌شود اعتکاف از پدیده‌های شهری است، از عبادت‌های زندگی شهری است و لذا از عبادت‌های فردی نیست. اینکه ما گفتیم و تأکید داریم که خیلی از تشبیهات اسلامی مربوط به زندگی شهری و زندگی اجتماعی و وضع اجتماعی مردم است. اینجا که عاکفین گفت: «اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ‏»[۹] باز هم اینجا آن مسئلۀ جنبۀ اقتصادی، جنبۀ همان اساس اعتقادی که گفتیم اساس‌ عقایدی مشترک باید در زندگی شهری وجود داشته باشد «مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ» بعد اشارۀ به این است که این شهر الهی و این شهری که با دست امامت می‌خواهد به وجود بیاید مقدّمۀ یک شهر جهانی است. چون بعد می‌فرماید: «وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً»‏[۱۰] یا «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ‏ٌ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا»[۱۱] مسئلۀ پیدایش آیندۀ این رسول و به تدریج شکل گرفتن آن تمدّن جهانی و آن شهر جهانی است. کاملاً در این آیات آغاز تا انجام این حرکت تعیین شده است. آغاز از امامت است و پیدایش خانۀ امام، مرکز امامت بعد این مرکز امامت به مرکز مردم و خانۀ مردم تبدیل می‌شود، این خانۀ مردم شهر را شکل می‌دهد، این شهر یک شهر عرفی است. اینجا که می‌گوید: «هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ» اینجا بلد که گفته می‌شود شهر عرفی مورد است، نه شهر شرعی. «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ» فعالیّت اقتصادی همراه هر شهر شرعی است و لذا این دعا نصیب مردم این شهر می‌شود. این برای آیندۀ بحث‌های ما بسیار لازم است. ما که این آیات را بیان کردیم برای اینکه مشخّص کنیم که روند شکل‌گیری شهر چگونه است. توضیح خواهیم داد که در روایات ما، در منابع دینی ما تاریخ شکل‌گیری شهرها هم بیان شده است که إن‌شاء‌الله این را در جلسۀ آینده متعرّض خواهیم شد.

والسلام

[۱]– موسوعة مصطلحات ابن خلدون و الشريف علي محمد الجرجاني، ج ‏۱، ص ۲۷۸٫

[۲]– سورۀ بقره، آیات ۱۲۴ تا ۱۲۹٫

[۳]– سورۀ حج، آیه ۲۶٫

[۴]– سورۀ بقره، آیه ۱۲۴٫

[۵]– سورۀ حج، آیه ۲۶٫

[۶]– سورۀ بقره، آیه ۱۲۵٫

[۷]– سورۀ حج، آیه ۲۶٫

[۸]– سورۀ حج، آیه ۲۶٫

[۹]– سورۀ بقره، آیه ۱۲۶٫

[۱۰]– همان، آیه ۱۲۹٫

[۱۱]– همان، آیات ۱۲۸ و ۱۲۹٫

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.