×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱ اردیبهشت - ۱۴۰۰  
true
true
درس خارج  فقه نظام شهرسازی جلسه هشتم: ۹۳/۰۹/۱۳

بحث ما در این بود که از روایات استفاده می‌شود که مساحت شهر، بر طبق موازین شرعی، شهری است که چنین مساحتی داشته باشد، قطر این شهر سه مایل باشد و از سه مایل تجاوز نکند. گفتیم دلیل این مطلب سه مجموعه از روایات است که روایات مجموعۀ اوّل را بحث کردیم. و آن روایاتی بود که دلالت بر این داشت: «لَا جُمُعَةَ إِلَّا فِي مِصْرٍ تُقَامُ فِيهِ الْحُدُودُ»[۱] یا در روایت دیگری: «لَيْسَ عَلَى أَهْلِ الْقُرَى جُمُعَةٌ وَ لَا خُرُوجٌ فِي الْعِيدَيْنَ».[۲] گفتیم جمع بین این روایات با روایات دیگری که دلالت بر امکان اقامۀ جمعه در قریٰ می‌کند این است که اقامۀ جمعه در قریٰ تعیینی نیست، وجوب تعیینی ندارد، آن وجوب تعیینی مخصوص به امصار است؛ بنابراین وجوب تعیینی نماز جمعه در شهرها است نه در قریٰ. نکتۀ دیگر که در مجموعۀ دوم از روایات بود روایاتی بود که می‌فرمود: بین نماز جمعه و نماز جمعۀ دیگر باید حدّاقل سه مایل فاصله باشد و در کمتر از فاصلۀ سه مایل نمی‌توان جمعه‌ای داشت. این هم دستۀ دوم از روایات بود.

بحث ما در دستۀ سوم از روایات است: خدمات عمومی من جمله نماز جمعه باید در منطقه‌ای باشد که دسترسی اهالی به آن منطقه دسترسی برابر باشد. باید محل آن در مرکز شهر باشد. با توجّه به آن نکته که دسترسی باید برابر باشد. اگر قرار شد که نماز جمعه در مرکز شهر باشد و اگر قرار شد که نماز جمعه هم در شهر اقامه شود نه در غیر شهر، ـــ در غیر شهر نماز جمعه واجب نیست ـــ و اگر بنا شد که فاصلۀ بین یک جمعه و جمعۀ دیگر حداقل سه مایل باشد نتیجه این می‌شود که این نماز جمعه باید طوری باشد که تا مرز شهر حدّاقل یک و نیم  مایل فاصله داشته باشد. آن وقت اگر بگوییم نماز جمعه در وسط شهر است قطر شهر همان سه مایل که عرض کردیم می‌شود.

مجموعۀ سوم از روایات که در استنباط این مطلبی که ما گفتیم دخل دارد روایاتی  است که از مجموع این روایات استفاده می‌شود که در هر شهری بیش از یک نماز جمعه نباید برقرار باشد. اگر این چند مطلب را کنار هم بگذارید به آن نتیجه‌ای که گفتیم خواهیم رسید که قطر هر شهری که طراحی می‌شود نباید بیش از سه مایل نباشد.

روایت اول روایتی است که مرحوم شیخ؟ق؟ در تهذیب روایت کرده است، اگرچه این روایت مرسله است، امّا چون مؤیّدات دیگری دارد معتبر است، البتّه به نظر می‌رسد که نسخۀ وسائل باید تصحیح شود؛ این وسائل مطبوع بیست جلدی، آنچه در خود متن تهذیب آمده است اوّل می‌خوانیم؛

«إِذَا قَدِمَ الْخَلِيفَةُ مِصْراً مِنَ الْأَمْصَارِ جَمَّعَ بِالنَّاسِ لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ»[۳]

خلیفه، یعنی امام مسلمین، آن رهبر، آن حاکم اصلی، اگر وارد شهری شد او باید اقامۀ جمعه کند نه کس دیگری، اقامۀ جمعه حقّ او است. «جَمَّعَ بِالنَّاسِ»، این «جمَّعَ» ظهور در جمعه دارد، به جمعه «جمَّعَ» می‌گویند، به عبارت دیگر کلمۀ تجمیع در زبان عرب مصدری است که در خصوص اقامۀ جمعه به کار می‌رود. «جمَّعَ بِ»، مخصوصاً وقتی با بای تعدیه به کار برده می‌شود، «جَمَّعَ بِهِم» یعنی «إِقَامَ بِهِمُ الجمعه»، معنای آن این است؛ لذا ظهور آن در این است که خلیفه یا امام مسلمین اگر وارد شهری شد او باید اقامۀ جمعه کند. اینکه می‌گوید: «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» به این معنی است که بیش از یک جمعه نباید در شهر برقرار باشد چون می‌فرماید: «إِذَا قَدِمَ الْخَلِيفَةُ مِصْراً مِنَ الْأَمْصَارِجَمَّعَ بِالنَّاسِ لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» اگر خلیفه وارد شهری شد او باید اقامۀ جمعه کند و کس دیگر حقّ اقامۀ جمعه در «مِصر» را ندارد. اگر در یک مصر ولو با فاصلۀ سه مایل بشود دو نماز جمعه برقرار شود دیگر این «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» جای نداشت. «یَقدِمُ خَلیفَةَ مِصراً وَ یَجوزُ لِآخَر» در همان مصر «عَن یُقیمَ الجُمُعَةَ» ولو با فاصلۀ سه مایل. معلوم می‌شود که در مصر بنا نیست بیش از یک نماز جمعه برپا شود و لذا فرمود: «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ». مدلول التزامی این به تعبیر ما طلبه‌ها این است که پس بنابراین «فِی المِصْرِ لا تُقَامُ جُمُعَةٌ أُخرَی»، «لَا تُقَامُ إِلَّا جُمُعَةِ الوَاحِدة فِی کُلِّ المِصر» چون چنین است لذا «إِذَا قَدِمَ الْخَلِيفَةُ مِصْراً… جَمَّعَ بِالنَّاسِ لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ».

سوال: خلیفه را چه معنا کردید؟

جواب: امام مسلمین، یک خلیفه که هر جا بیشتر نداریم.

سوال: اگر خلیفه نیامد دیگران حق دارند چند نماز جمعه برگزار کنند یا خیر؟

جواب: بحث در این است که وقتی می‌گوید زمانی که خلیفه آمد «جَمَّعَ بِالنَّاسِ لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ»، یعنی او است که باید اقامۀ جمعه کند، از «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» استفاده می‌کنیم که حتّی جمعۀ دیگری در مصر «بِمَا هُوَ مِصرٌ» نباید برگزار شود.

سوال: این با وجود خلیفه است اگر خلیفه نبود چطور؟

جواب: خلیفه اگر نبود نماز جمعۀ دیگری جایز نیست؛ چون اگر در جای دیگری وقتی که خلیفه هم نباشد نماز جمعۀ دیگری در مصر برقرار می‌شود آن دلیل مخصّص این روایت می شد، یعنی آن دلیل با این روایت منافات دارد چرا؟ چون که می‌گوید: این «إِذَا قَدِمَ … مِصْراً» از «لَيْسَ ذَلِكَ» می‌فهمیم نه از «یُقیمُهُ». اینجا دو مطلب است: یک مطلب این است که خلیفه احقّ به اقامه است، ما از این نمی‌خواهیم استفاده کنیم که دو جمعه در یک مصر برقرار نمی‌شود. از «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» استفاده می‌کنیم. اگر بشود در آن شهر ولو با وجود فاصل اقامۀ جمعۀ دیگری کرد دیگر عبارت «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» صدق نمی‌کند.

‌ آن روایاتی که می‌گوید: «لَا … الْجَمَاعَتَيْنِ أَقَلُّ مِنْ ثَلَاثَةِ أَمْيَالٍ»[۴] آن روایات قابل تخصیص نیست؛ یعنی آن روایات می‌فرماید، کلاً شرعیّت یا مشروعیت جمعه مشروط به این است که حدّاقل ۳ مایل فاصلۀ بین دو جمعه باشد؛ بنابراین چه خلیفه بیاید چه خلیفه نیاید آن نماز جمعۀ دیگر اگر با فاصلۀ ۳ مایل باشد مشروعیت دارد.

ما این را می‌گوییم وقتی فرمود: «إِذَا قَدِمَ الخَلیفَةُ مِصْراً… جَمَّعَ بِالنَّاسِ لَيْسَ ذَلِكَ» این «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» فقط می‌خواهد این نکته را بگوید؛ که احقّ به اقامۀ جمعه خلیفه است، نظر ندارد به اینکه «لَیسَ یُقَامُ جُمعةٌ أُخرَی». ولی «لَيْسَ ذَلِكَ» نظر به این دارد، «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ»؛ یعنی اصلاً جمعۀ دیگری نباید برقرار شود، از «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» استفاده می‌کنیم. اگر بنا شود که نماز جمعۀ دیگری برقرار شود «وَ دَخَلَ الخَلیفةُ مِصراً وَ أُقیمَتِ الجُمُعَةُ» با امامت دیگری در فاصلۀ بیشتر از سه مایل. این صدق نمی‌کند که در مصر خلیفه اقامه کرده است و غیر خلیفه اقامه نکرده، می‌گوییم «صَدَقَ أَنَّ غَیرَ خَلیفَةَ أَقَامَ الجُمعَةُ فِی مِصرٍ»، ما می‌گوییم از این «إِذَا قَدِمَ الخَلیفَةُ مِصْراً مِنَ الْأَمْصَارِ» و نیز بعد که می‌گوید «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ»، این «لَيْسَ ذَلِكَ» افاده می‌کند این معنا را که: «لَا تُقامُ جُمُعَةِ أُخری» در جمع جماعت خلیفه.

قدوم خلیفه تأثیری در القای مشروعیّت جمعۀ دیگر ندارد؛ اگر آن جمعۀ دیگر فی نفسه مشروع باشد، اگر آن جمعۀ دیگر «فِی نَفسِهِ» مشروع باشد قدوم خلیفه که نمی‌تواند نقشی در القای مشروعیّت آن داشته باشد. بله قدوم خلیفه می‌تواند این مقدار نقش داشته باشد که در این نماز جمعه غیر از این خلیفه کسی نباید نماز را اقامه کند. بنابراین اگر بنا بود جمعۀ دیگری در همان شهر ولو با فاصله برگزار شود با این «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» تنافی دارد، از این «لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» استفاده می‌شود که «لَیسَ ذَلِکَ مُطلقاً لِأَحَدٍ غَیرِهِ»، چه با مسافت چه بیش از مسافت. اگر در این مورد استفاده شد ما این قضیّۀ مسلّمه را داریم که وجود خلیفه یا عدم خلیفه از ناحیۀ دخل در مشروعیّت نماز جمعۀ دیگر ولو با فاصله خصوصیّتی ندارد.

 اگر کلمۀ «مِصراً» نبود چون وقتی می‌گوید «إِذَا قَدِمَ الْخَلِيفَةُ مِصْراً… لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ» از این استفاده می‌شود «لَیسَ لِأَحَدٍ غَیر الخَلیفَةِ فِی المِصر أَن یُقیمَ الجُمعَة»، اگر این‌طور می‌گفت: «إِذَا جَاءَ الخَلیفَةُ مِصراً لَیس لِأَحدٍ فِی المِصرِ أَن یُقیمَ الجُمعَة غَیرَ الخَلیفَة»، از این چه می‌فهمیم؟ از این می‌فهمیدیم در مصر نباید جمعۀ دیگری ولو با فاصله اقامه شود. این نکته‌ای است که ما می‌خواهیم بگوییم، که مضمون این روایت این می‌شود، این قاعدۀ کلّی می‌شود که اگر بخواهیم این را به شکل قضیّه دربیاوریم این طور می‌شود «إِذَا قَدِمَ الخَلیفَةُ مِصراً» یا بگویید «مَعَ وجودِ الخَلیفَة فِی المِصر لَیسَ لِأَحدٍ غَیرِ الخَلیفَةِ أَن یُقیمَ الجُمعَة». اگر چنین عبارتی گفت که «مَعَ» وجود خلیفه در مصر کس دیگر حقّ اقامۀ جمعه ندارد از آن چه استفاده‌ای می‌کردیم؟ استفاده می‌کردیم که چه با مسافت چه بدون مسافت.

روایت دیگری که باز می‌توان از آن همین مطلب را استفاده کرد، یعنی در شهر واحد یک جمعه بیشتر اقامه نمی‌شود. البتّه از این روایت به ضمیمۀ آن روایت که فرمود: «لَا جُمُعَةَ إِلَّا فِي مِصْرٍ تُقَامُ فِيهِ الْحُدُودُ»[۵]، آن را با این می‌خواهیم با هم منظم کنیم، این استفاده از آن می‌شود که در شهر واحد نباید بیش از یک جمعه برقرار شود. این روایت صحیحۀ محمّد بن مسلم است که فرمود: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ تَجِبُ الْجُمُعَةُ عَلَى سَبْعَةِ نَفَرٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ لَا تَجِبُ عَلَى أَقَلَّ مِنْهُمْ الْإِمَامُ وَ قَاضِيهِ وَ الْمُدَّعِي حَقّاً وَ الْمُدَّعَى عَلَيْه وَ الشَّاهِدَانِ وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ‏»[۶]، این روایت می‌فرماید که اگر این هفت نفر یک جا جمع شدند نماز جمعه واجب است، همین که این هفت نفر یک جا جمع شوند، امام و قاضی امام و مدّعی و مدعی علیه و شاهدین و کسی که «يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ». معلوم است که این روایت کنایه است و کنایۀ از چند مطلب است. اوّلاً کنایه از این است که هفت نفر باید باشند و کمتر از هفت نفر نباید باشند، این کنایه هم نیست تصریح به این مطلب است، منتها کنایه از این مطلب است که بنابراین باید نماز جمعه در شهری که «یُقامُ فِیهِ الحُدود» است برگزار شود.

نظیر همان روایتی است که «تُقامُ الجُمعَة فِی مِثلٍ تُقامُ فِیهِ الحُدود»، چنین مضمونی. اینکه می‌گوید این هفت نفر اگر جمع شدند، امام و قاضی امام و مدّعی و مدّعی علیه و دو شاهد و «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» این کنایتاً می‌فهماند در شهری که نماز جمعه اقامه می‌شود باید شهری باشد که «یُقامُ فِیهِ الحُدود». معلوم می‌شود این شهر باید شهری باشد که مرکزیّت حکومتی داشته باشد، یعنی ارکان حکومت در این شهر جمع شده باشند. معمولاً در سیستم‌های حکومتی همین‌طور است که مرکزیّت حکومت در شهر است و در روستاها نیست، در روستاها فرمانداری بزنند یا برای روستاها قاضی کیفری تعیین کنند، وقتی قاضی کیفری تعیین می‌کنند معمولاً در دادگاه‌های کیفری است، از قدیم هم همین‌طور است در خیلی از سیستم‌های حکومتی هم همین است که معمولاً دادگاه‌های کیفری در مراکز شهری برگزار می‌شود، تأسیس می‌شود.

در سیستم قضایی سابق در شهرهای کوچک هم دادگاه نمی‌گفتند دادگاه صلح می‌گفتند، یک دادگاه جنایی داشتیم دادگاه‌های جنایی همه در شهرها برگزار می‌شد، دادگاه‌های جنایی حتّی در روستاها و شهرهای کوچک هم ما نداشتیم. کیفر یا دادگاه‌های کیفری معمولاً در مناطق شهری برگزار می‌شود که مرکز اعمال حاکمیت است. این روایاتی را تأیید می‌کند که: «لَا تُقامُ الجُمُعَةُ إِلَّا فِی مِثلٍ تُقَامُ فِیهِ الحُدود» می‌فرماید. وقتی می‌‌گوید این هفت نفر که جمع شدند که این هفت نفر مجموعۀ حاکمیّتی یک سیستم هستند، امام و قاضی او، امام و قاضی با کسی هم که کیفر می‌کند اینها تنها نیستند، مردمی باید باشند که اینها برای آن مردم خدمات ارائه می‌دهند، آن مردم چه کسانی هستند؟ حدّاقل یک مدّعی، یک مدّعی علیه، دو شاهد، کمتر از این که نمی‌شود تصوّر شود، یعنی تا این هفت نفر یک جا جمع نشوند یک دادگاه کیفری اصلاً شکل نمی‌گیرد، دادگاه کیفری با وجود این هفت نفر باید شکل بگیرد.

دادگاه کیفری هم وقتی شکل می‌گیرد که شهری باشد، برای شهر است که این دادگاه کیفری شکل می‌گیرد، همان «مِثلٌ تُقامُ فِیهِ الحُدود». در چنین شرایطی فرمود جمعه با این هفت نفر برگزار می‌شود، این هفت نفر هم در کجا هستند؟ در کجا جمع می‌شوند؟ امام و قاضی و «تُقامُ فِیهِ الحُدود» در شهر، در مصر است. معنای آن این است در هر مصری بیش از یک امام و یک قاضی نیست چون از خود روایت استفاده می‌شود «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ»، وقتی «قَاضیَة» گفت، «وَ القَاضی» نگفت که تعدّد از آن استفاده شود، «قَاضیة»، قاضی امام، از قاضی امام استفاده می‌کنیم که امام است و یک قاضی و یک مدّعی و یک مدّعی علیه و دو شاهد، از خود روایت این نحو استفاده می‌شود، همین که یک نفر امام، یک نفر قاضی، دو نفر شاهد، یک مدّعی و مدّعی علیه و «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ»، همین که اینها جمع شدند نماز جمعه باید برقرار شود.

معنای آن این است که در شهر بیش از یک نماز جمعه نباید برقرار شود چون قاضی که دو جا نیست یک جا است، امام هم که دو جا نیست یک جا است، این روایت هم حدّاقل اشعار به این معنا دارد اگر نگوییم دلالت و ظهور دارد، دلالت و ظهور دارد بر اینکه در یک شهر بیش از یک نماز جمعه برقرار نمی‌شود؛ چون در یک شهر بیش از یک امام و قاضی و «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» که نداریم، از خود روایت استفادۀ این مطلب می‌شود که امام است و یک قاضی و یک «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ»، در هر شهری یکی است.

دارد «تَجِبُ الْجُمُعَةُ… وَ لَا تَجِبُ عَلَى أَقَلَّ مِنْهُمْ»، اینکه «تَجِبُ الْجُمُعَةُ» بر اینها و «لَا تَجِبُ عَلَى أَقَلَّ مِنْهُمْ» معنای آن این است، استفاده می‌شود که در یک شهر یک نماز جمعه مقرّر است برپا شود چون یک امام و یک قاضی و یک «يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» بیشتر ما نداریم، یعنی از خود روایت استفاده می‌شود که یکی بیشتر نیست. «الْإِمَامُ وَ قَاضِيهِ وَ الْمُدَّعِي حَقّاً وَ الْمُدَّعَى عَلَيْه‏ وَ الشَّاهِدَان‏»، شاهدان یعنی دو شاهد، دو شاهد نسبت به همان «وَ الْمُدَّعِي حَقّاً وَ الْمُدَّعَى عَلَيْه‏». از «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» هم استفادۀ وحدت می‌شود. «وَ الَّذِي يَضْرِبُ» شخصی است که این کار بر عهدۀ او است.

سوال: شاهدان یعنی دو شاهد مرد؟

جواب: خیر، شاهد کاری ندارد که مرد است، از جای دیگر استفاده می‌شود که شاهد باید مرد باشد، زن باشد. در جاهایی داریم دو شاهد زن هم کفایت می‌کند، در مثل مسئلۀ ولادت و در بعضی از موارد شهادت دو زن هم کفایت می‌کند. هر جا شاهدان لازم است، از این شاهدان استفاده نمی‌شود که مرد است یا زن است.

سوال: «وَ لَا تَجِبُ عَلَى أَقَلَّ مِنْهُمْ» استفاده می‌شود شهرهای کوچک‌تر که قاضی نیست، امام نیست نماز جمعه برپا نمی‌شود، این‌ حرف استفاده می‌شود؟

جواب: استفاده می‌شود منتها مطلب دیگری که ما می‌خواهیم استفاده کنیم اینکه «وَ قَاضیة»، اینکه امام و قاضی امام می‌گوید قاضی امام ۲ تا که نیست، قاضی خود امام یا از «وَ الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ» تعدّد فهمیده نمی‌شود.

از «الإِمَام» استفادۀ وحدت می‌شود. می‌گوید اگر امام بود این امام هر که می‌خواهد باشد، کاری به شرایط امام نداریم، می‌گوید امام و قاضی او و «الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ»، این سه نفر که هیئت حاکمه هستند، به اضافۀ آن کسانی که جزء مردم هستند و مراجعین هستند، مراجع یک مدّعی است یکی مدّعی علیه است و دو شاهد، حدّاقل مراجعین هستند، از این کمتر ما نمی‌توانیم مراجع تصوّر کنیم.

چهار نفر که یکی مدّعی باشد یکی مدّعی علیه، مدّعی دو شاهد هم باید داشته باشد، اینها کمترین مقدار و کمترین میزان مراجعه هستند. می‌خواهد بفرماید شهری که این هفت نفر در آن باشند باید در آن نماز جمعه شکل بگیرد. از این استفاده می‌شود که امام و قاضی امام و«الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» هستند که اقامۀ جمعه می‌کنند. معلوم است اگر جای دیگر بخواهد اقامۀ جمعه باشد آن جای دیگر خارج از این شهر باید باشد چون امام و قاضی این شهر، «الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» برای این شهر است، اگر جای دیگر باشد باید امام دیگری، «الَّذِي يَضْرِبُ الْحُدُودَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ» یک قاضی دیگری باید باشد تا باز هم نماز جمعۀ دیگری برگزار شود، از این و از روایات دیگری این مطلب را استفاده می‌کنیم.

 روایت قبلی که گفتیم در تهذیب «جَمَّعَ بِالنَّاسِ»[۷] داریم ولی در نسخۀ وسائل دارد «إِذَا قَدِمَ الْخَلِيفَةُ مِصْراً مِنَ الْأَمْصَارِ جَمَّعَ النَّاسَ»[۸]  «جَمَعَ النَّاس» است. «جَمَعَ النَّاس» که گفته می‌شود مطلق نماز جماعت است؛ چه نماز جماعت عادی باشد چه نماز جماعت جمعه‌ای باشد. از آنجا هم استفاده می‌شود هر جماعتی، حتّی نمازهای جماعت معمولی هم باید تعطیل شود اگر خلیفه آمد، اگر خلیفه آمد وارد شهری شد، اگر امام آمد وارد شهری شد دیگر نمازهای جماعت دیگر همه باید تعطیل شود و همه پشت سر امام باید نماز بخوانند، این مطلب مهمّی است؛ یعنی فی نفسه مطلب پر اهمّیّتی است و دلالت‌های زیادی دارد. اگر امام آمد، امامی که جامع بین همۀ مردم است می‌گوید همۀ جماعت‌ها باید پشت سر او باشد یک جماعت بیشتر در شهر نباید برگزار شود، حتّی جماعت‌های معمولی.

سوال:  به گردن خلیفه می‌افتد یا از جانب خلیفه هم نیابت داشته باشد؟

جواب: معلوم است که این مراد شخص خلیفه است، شخص آن امام عام، امامی که امامت عامّه برای او ثابت است. خود مقام معظّم رهبری هم همین حکم را دارد، یعنی بنا بر اینکه ما روایت را قبول کنیم و به مفاد آن بخواهیم عمل کنیم معنای آن این است اگر مقام معظّم رهبری در شهری وارد شد هم نماز جمعه را او باید اقامه کند هم نمازهای جماعت باید به امامت او برقرار شود، معنای آن این است، یعنی هر جا ولیّ عام وارد شهری شد همۀ مردم باید پشت سر او نماز بخوانند، نمازهای جماعت باید به امامت او برقرار شود اگر ما «جَمَعَ النَّاس» بخوانیم. اگر «جَمَّعَ بِالنَّاس» که متن تهذیب است، ظاهراً هم «جَمَّعَ بِالنَّاس» اصح باشد که متن تهذیب است، یعنی اقامۀ جمعه، جمعه را باید تنها او اقامه کند.

ما می‌خواهیم این را بگوییم اگر خود ما بخواهیم شهری را بر وفق موازین بسازیم باید این‌طور بسازیم؛ امّا اگر یک شهری بر غیر موازینی که ما از روایت استفاده می‌کنیم ساخته شده باشد احکام شهر واحد بر آن بار می‌شود و باید احکام شهر واحد بر آن جاری شود. به هر حال روایت سومی که باز از این روایت هم می‌شود استفاده کرد روایتی است که ما از آن دو استفاده می‌‌کنیم، هم تأکید بر این مطلبی که گفتیم مساحت شهر واحد باید با قطر سه مایل باشد هم استفادۀ مطلب دیگری که شهر واحد باید حومه داشته باشد، بعداً دربارۀ اینها بیشتر بحث می‌‌کنیم. قطر شهر باید سه مایل باشد، شهر باید حومه هم داشته باشد، حومۀ تابع شهر که روستاها در این منطقه قرار خواهند گرفت، روستاها، مناطق کشاورزی تابع شهر، مناطقی که خدمات کشاورزی، خدمات دامداری دارد که مربوط به شهر است امّا حومۀ شهر است.

قطر این حومۀ شهر هم باید سه مایل باشد که فاصلۀ بین محلّ نماز جمعه تا آخر حومۀ شهر چقدر می‌شود؟ شش مایل می‌شود، فرسخین می‌شود، دو فرسخ می‌شود، چون هر فرسخ سه مایل است، در محلّ خود بحث شد. روایات متعدّدی داریم من جمله صحیحۀ زراره که فرمود: «فَرَضَ اللَّهُ عَلَى النَّاسِ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَى الْجُمُعَةِ خَمْساً وَ ثَلَاثِينَ صَلَاةً مِنْهَا صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ فِي جَمَاعَةٍ وَ هِيَ الْجُمُعَةُ وَ وَضَعَهَا عَنْ تِسْعَةٍ»[۹]، وجوب نماز جمعه را خدا از نُه گروه برداشته، و بر آنها واجب نیست، «عَنِ الصَّغِيرِ»، طفل صغیری که به بلوغ نرسیده، «الْكَبِيرِ»، پیرمرد یا پیرزنی که پیر حساب می شوند، «وَ الْمَجْنُونِ»، دیوانه، «الْمُسَافِرِ»، «الْعَبْدِ»، «الْمَرْأَةِ»، «وَ الْمَرِيضِ وَ الْأَعْمَى وَ مَنْ كَانَ عَلَى رَأْسِ فَرْسَخَيْنِ»، کسی که با فاصلۀ دو فرسخ از نماز جمعه است واجب نیست که در نماز جمعه حاضر شود، اگر فاصلۀ او از نماز جمعه دو فرسخ باشد.

این غیر از آن مسئله‌ای است که گفتیم فاصلۀ یک جمعه با جمعۀ دیگر باید سه مایل باشد. فاصلۀ هر جمعه‌ای تا جمعۀ دیگر سه مایل باشد؛ یعنی در فاصلۀ کمتر از سه مایل نماز جمعۀ دیگر نمی‌تواند برقرار شود.

مطلب دیگر این است که اگر نماز جمعه در شهری برقرار شد نه تنها خود مردم شهر باید حاضر شوند حومۀ شهر هم باید در این نماز جمعه حضور پیدا کنند. با توجّه به اینکه گفتیم فاصلۀ نماز جمعه تا مرز، فاصلۀ فرسخین برای کسانی است که باید در نماز جمعه حاضر شوند که براساس این حومۀ شهر چهار مایل و نیم می‌شود نه سه مایل، چهار مایل و نیم حدّاقل فاصلۀ حومۀ شهر تا مرکز شهر است، یعنی قطر حومۀ شهر با فاصلۀ اصلی چهار مایل و نیم می‌شود. چون آنجا گفتیم یک مایل و نیم از خود محلّ نماز جمعه تا آخر شهر تا در مجموع دو فرسخ شود که شش مایل می‌شود. در فاصلۀ دو فرسخ مردم باید در نماز جمعه حضور پیدا کنند، اینکه از فاصلۀ دو فرسخ باید در نماز جمعه حضور پیدا کنند و نماز جمعه هم باید در مرکز شهر باشد و بین نماز جمعه و نماز جمعۀ دیگر فاصلۀ حدّاقل سه مایل باشد و در هر شهری بیش از یک نماز جمعه نباید برقرار شود نتیجه چه می‌شود؟

اینکه باید قطر حومۀ شهر چهار مایل و نیم باشد، یعنی نتیجه این می‌شود که در فاصلۀ شش مایلی و دو فرسخی باید بیایند در نماز جمعه حاضر شوند. فاصلۀ دو فرسخ اگر حساب کنید، یعنی فاصلۀ شش مایل تا خود محلّ برگزاری نماز جمعه، اگر ما نماز جمعه را در مرکز شهر فرض کردیم حومه چقدر می‌شود؟ حومه چهار مایل و نیم می‌شود. لذا فاصلۀ چهار مایل و نیم تا مرز شهر فاصلۀ استقرار حومه است. ما اگر بخواهیم شهری را بسازیم که در این شهر ضوابطی که در شرع آمده، در آن رعایت شود باید اینگونه باشدکه: قطر خود شهر سه مایل شود قطر حومۀ شهر هم چهار مایل و نیم می‌شود، دیگر از این به بعد اگر خواستیم برویم سراغ چه چیزی می‌رویم؟ سراغ شهر دیگری با حومۀ شهر دیگری، این ترکیب ساخت یک شهر و مسافت یک شهر است.

والسلام

[۱]– تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۳۹٫

[۲]– همان، ص ۲۴۸٫

[۳]– تهذیب الأحکام، ج ۳، ص ۲۴٫

[۴]– تهذیب الأحکام، ج ۳، ص ۲۳٫

[۵]– تهذيب الأحكام، ج ۳، ص ۲۳۹٫

[۶]– همان، ص ۲۱٫

[۷]– تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۴٫

[۸]– وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۳۹٫

[۹]– الکافی، ج ۳، ص ۴۱۹٫

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.