×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱ اردیبهشت - ۱۴۰۰  
true
true
درس خارج  فقه نظام شهرسازی جلسه ی ششم: ۹۳/۰۸/۲۹

چون بحث مدیریت عمران شهری بحث جدیدی است لذا استدعا داریم به دقّت متوجّه معنای این واژگان باشید که منظور ما از شهر عرفی چیست، منظور ما از شهر شرعی چیست. گفتیم پیدایش شهر عرفی اسلامی همیشه بر مبنای شهر شرعی انجام می‌گیرد. یعنی سیر پیدایش شهر عرفی با شهر شرعی آغاز می‌شود؛ لذا گفتیم حضرت نوح(ع) که طبق روایات ما بنیان‌گذار شهر عرفی در تمدّن بشر و در جامعۀ بشر است. «فَمَصَّرَ الْأَمْصَارَ وَ أَسْكَنَ وُلْدَهُ الْبُلْدَانَ‏َ»[۱] حضرت نوح(ع) بعد از طوفان این شهر عرفی را بر پایۀ شهر شرعی که از آغاز، از زمان حضرت آدم(ع) شکل گرفته است را بنا نهاد. گفتیم شهر شرعی این است که رهبری وجود داشته باشد، مردمی باشند که معتقد به وجوب اطاعت آن رهبر باشند و قانونی باشد که بر مبنای آن قانون فرمان آن رهبر بر این پیروان جاری شود. گفتیم این ارکان شهر شرعی است. هر کجا چنین اتّفاقی بیفتد شهر شرعی وجود دارد حتّی اگر در بیابان باشد و گفتیم در دوران دوم پیدایش شهر عرفی که شهر رسول الله(ص) و مدینة النّبی(ص) است، باز این شهر عرفی رسول اللّهی با آن شهر شرعی که با اسکان اسماعیل در مکّه و بنیان‌گذاری آن شهر شرعی که یک امامی باشد، بعد به تدریج مردمی باشند و آن مردم با امام پیوند اطاعت و نصرت داشته باشند، و امام فرمان دهد و نیز قانونی داشته باشد و مردم بر طبق آن قانون عمل بکنند. قبل از پیدایش اسلام و بنیان‌گذاری شهر عرفی اسلامی این کار اتّفاق افتاده است.

بحث ما مربوط به هویّت شهر اسلامی است. گفتیم که تاریخچه یا سیر پیدایش شهر اسلامی چگونه است. خوب وقتی شهر شرعی شکل گرفت، در این شهر شرعی هم گفتیم بر مبنای حاکمیّت امام عادل، بر اساس قانون و عدل بر مردمانی پایبند به این قانون و مطیع این حاکم. این شهر شرعی هویّت‌ساز است، یعنی هویّت می‌آورد. بر مبنای شهر شرعی الهی و اسلامی هویّت توحید و عدل در جامعه شکل می‌گیرد. هویّت توحید که پرستش و اطاعت خدا است که آن وقت نتیجۀ آن چیست؟ عدل است. رفتار عدل نتیجۀ هویّت توحیدی است؛ لذا ما از این هویّت به هویّت توحید و عدل تعبیر می‌کنیم. می‌توانیم این هویّت توحید و عدل را به هویّت تقوا تعبیر کنیم. قرآن کریم از این جامعۀ برخوردار از هویّت توحید و عدل گاهی به جامعۀ عبادالله الصّالحین تعبیر کرده است. «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ‏»[۲] یا «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ»[۳] این همان توحید و عدلی است که ما گفتیم. «آمَنُوا …. وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ » ایمان به توحید و عمل به عدل. این هویّت جامعۀ اسلامی است، هویّت شهر اسلامی که همان شهر شرعی است. بر مبنای این هویّت یک فرهنگ عمومی شکل می‌گیرد. فرهنگ عمومی جامعۀ اسلامی تولید شدۀ این هویّت است. البتّه خود این هویّت هم هویتی است که به وسیلۀ امام تولید می‌شود. در قرآن کریم و در منابع ما یک نوع زاد و ولد بیان شده است که این زاد و ولد، زاد و ولد فیزیکی نیست. بلکه یک زاد و ولد ایدئولوژیک است، یک زاد و ولد فرهنگی است که می‌فرماید: «يَا عَلِيُّ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[۴] شاهد اینکه می‌گوییم این زاد و ولد هویّتی مربوط به شهر است این آیات کریمۀ سورۀ بلد است، می‌تواند شاهد باشد، مؤیّد داشته باشد. «لاأُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»[۵] این شهر اگر شهری است  که ما به آن سوگند می‌خوریم؛ چرا که تو در این شهر ساکن هستی، تو قلب این شهر هستی. «وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» سوگند به آن پدر و آن فرزندی که این پدر تولید کرد. در روایت داریم این والد رسول الله (ص) است و این «ما وَلَدَ» امیر المؤمنین(ع) و ائمّۀ اطهار؟عهم؟ هستند. این تولید، تولید هویّتی است. یک هویّتی در قرآن تعریف شده است که قرآن کریم از این هویّت به هویّت اسلام تعبیر می‌کند. همان هویّت توحید و عدل است. چرا می‌گوییم این هویّت، هویّت توحید و عدل است؟ چون خود قرآن از این هویّت گاهی به هویّت اسلام تعبیر می‌کند مثل «قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ * لا شَريكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمينَ‏»[۶] اینجا می‌گوید: «بِذلِكَ أُمِرْتُ» همین اسلام، در جای دیگر چه می‌فرماید: «وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ»[۷] این آیه در سورۀ شوری است که قبل از این آیه این است که می‌فرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏»[۸] تا آنجا یی که می‌فرماید: «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ … وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ» این هم همانطور است.

پس در خود قرآن عدل را به جای اسلام به کار برده است و اسلام را به جای عدل به کار برده است که البتّه این عدلی که اینجا گفته می‌شود، فرمان خدا و رسول است، این عدل است. ما در مباحث فقه نظام سیاسی گفته‌ایم هیچ معیاری برای عدل نمی‌توان در جامعه بیان کرد مگر معیار عدل بالذّات. اگر شما از معیار عدل بالذّات گذشتید، هیچ معیاری برای عدل نمی‌توان تثبیت کرد، هر کسی می‌تواند عدل را طبق مذاق خود تفسیر کند. در قرآن کریم یک دقّت عجیبی وجود دارد که می‌فرماید: راه در برابر بشر یکی از این دو راه است یا حق و عدل یا هوای نفس. لذا می‌فرماید: «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ» ما اگر از معیار بالذّات که وجود حق مقدّس باری تعالی است، اگر از این معیار بالذّات صرف نظر کردیم. اگر گفتیم ما معیار عدل بالذّات در جامعه نداریم که مقیاس سنجش عدل باشد. آن وقت آن عدلی را که تعریف می‌کنیم، عدل مبتنی بر هوا می‌شود. هر کسی طبق ذوق خود، طبق خواستۀ خود، طبق نیاز خود، طبق شهوت خود عدل را تعریف می‌کند. آن وقت اینجا دیگر از عدل اثری نمی‌ماند، اینجا ستیز و جنگ و اختلاف و درگیری و پیش می‌آید، دیگر عدلی نمی‌ماند؛ لذا راهی برای اقامۀ عدل جز دین خدا نیست، هویّتی که قرآن کریم تعریف می‌کند هویت اسلام است که این هویت اسلام تلازم با عدل دارد. آن وقت نماد این هویّت چه کسی است؟ امام است، میزان است. امام میزان می‌شود. در آن روایت در تفسیر آیۀ «وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ»[۹]جلسۀ قبل اشاره کردیم در روایت است که این موازین قسط «هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ»[۱۰] در یک روایت دیگری داریم که ظاهراً امام باقر(ع) می‌فرماید: «نَحنُ الْمَوازِينَ»[۱۱] که این میزان چیز عجیبی است. البتّه این مفاهیم متأسّفانه چون تبیین نشده است، گاهی که مطرح می‌شود مثل اینکه چیز تازه‌ای را انسان دارد مطرح می‌کند در حالی که اینها بدیهیات قرآن کریم است و اینها اوّلیّات مفاهیم قرآنی است. این نماد هویّت است و لذا می‌فرماید: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[۱۲] ما روز قیامت آن روز که روز حقیقت است و روز مجاز نیست، آنجا  دیگر هر کسی را با هویّت حقیقیش می‌خوانیم نه با اسم و نسب این دنیا «فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ‏»[۱۳] نمی‌پرسیم تو پسر چه کسی هستی، شناسنامۀ دنیایی لغو می‌شود، این شناسنامه‌های اعتباری. آن شناسنامه‌ای که در آن روزگار اعتبار دارد چه شناسنامه‌ای است؟ شناسنامۀ گویای هویّت حقیقی است. آن وقت این شناسنامه چیست، کیست؟ شناسنامۀ هر کسی امام او است؛ یعنی هویّت هر کسی را امام آن شخص معیّن می‌کند و لذا سرنوشت انسان هم با امام او معیّن می‌شود. در یک‌جای دیگر در سورۀ هود خداوند دربارۀ فرعون می‌فرماید: «يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقیامَة»[۱۴] قبل از این می‌فرماید: «فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ»[۱۵] فرمان او را پیروی کردند. «وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ * يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» روز قیامت که می‌شود، فرعون پیشاپیش قوم خود حرکت می‌کند، آنها را با خود به دوزخ می‌برد، او آنها را می‌برد. «فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ» اینها نمی‌توانند از او جدا بشوند. چرا؟ چون هویّت همان هویّت است. او هویّت آنها است، او خود آنها شده است. وقتی خود آنها شد، او به دوزخ رفت، آنها چه بخواهند چه نخواهند با او سرازیر خواهند شد با همان سرنوشتی که او به آن سرنوشت دچار می‌شود، آنها هم به همان سرنوشت دچار می‌شوند. علّت آن این است که این هویّت هویّتی است که این امام نماد آن هویّت است. اینجا است که حاکم در فرهنگ اسلامی خیلی جایگاه ویژه‌ای دارد. اینکه ما می‌گوییم حاکم را جز خدا کسی نمی‌تواند معیّن بکند. چرا؟ چون حاکم هویّت جامعه را می‌خواهد شکل بدهد. این هویّت باید از بالا بیاید. چون آن چیزی که هویّت حق دارد، جز خدای متعال نیست. آنچه غیر خدا است، اگر هویّت خود را از او بگیرند،  هویّت آنها حق می‌شود. اگر از خدا نگیرد می‌شود هویّت هوایی؛ بلکه در قرآن کریم می‌گوید بی‌هویّتی. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» اصلاً بی‌هویّت هستند. چون بی‌هویّت هستند هر بادی بوزد با آن باد تکان می‌خورند. در آن فرمایش حضرت امیر(ع) «النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ»[۱۶] خیلی توصیف عجیبی است. مردم سه دسته هستند. «فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ» که همان امام است. «وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ» پیرویی که دنباله‌روی آن عالم است که هویّت خود را از آن عالم می‌گیرد. صنف سوم صنف بی‌هویّتی‌ها است که این صنف هویّت خاصّی ندارد. یک عدّه اوّل انقلاب، چپی بودند. هر کاری می‌کردی اینها را یک مقدار راست بکنید نمی‌شد. آن روز گذشت یک مقدار اوضاع تغییر پیدا کردند، چپی‌ها شکست خوردند، همۀ آنها راست شدند. یعنی وقتی کسی هویّتی درستی نداشت، نه تنها در کشور ما در همۀ کشورهای دنیا هم همین‌طور است. همین کشورهای اتّحاد جماهیر شوروی یک عدّه آن‌قدر چپ بودند که اصلاً هیچ حرفی را جز حرف چپی‌ها نمی‌پذیرفتند. هر حرفی به غیر از حرف چپی‌ها ممنوع بود. حالا یک طوری شده است که آن‌قدر راست هستند که خود آن راست‌های بالاصل هم این‌قدر راست نیستند که اینها راست شدند. راست به معنای خود آنها. منظور این است که این طبیعت هویّت غیر متّصل به خدای متعال است. کار به این دسته و آن دسته و آن طایفه و این طایفه هم ندارد. هویّت هویّت پای برجایی نیست. باد از این طرف بوزد، این هویّت این طرفی می‌شود. باد از آن طرف بوزد، هویّت آن طرفی می‌شود. آن هویّت پا برجا که می‌فرماید، در این دو آیه دقیقاً تبیین‌شده است. « أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»[۱۷] این مثل هویّت راستین و هویّت الهی است. مثل درخت ریشه‌داری که ریشه‌های این درخت در دل زمین پهن شده است، ثابت و استوار شاخه‌های آن هم به آسمان رفته است و پر میوه است. امّا کلمة الخبیثه چطور؟ «كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»[۱۸] درخت خبیث، هویّت غیر سالم، هویّت ناپاک مثل درخت از ریشه کنده‌ای است. خیلی دقیق هم است نمی‌گوید بی‌ریشه معنی آن این است که ابتدای امر همۀ انسان‌ها ریشه دارند ولی خود را از این ریشه جدا نموده است. واقعاً همۀ آیات کریمۀ قرآن، الفاظ قرآنی معجزه است، پس شهر عرفی باید بر مبنای این هویّتی که از شهر شرعی برمی‌خیزد پای بگیرد، شکل بگیرد. شهر باید هویّت داشته باشد. وقتی وارد یک شهر می‌شوی معلوم می‌شود هویّت این شهر چه هویّتی است. آیا هویّت توحید و عدل در این شهر دیده می‌شود یا نه؟ همان اوّل که انسان وارد شهر می‌شود خوب می‌تواند بفهمد که آیا هویّت این شهر هویّت توحید و عدل است، هویّت پیوستن به خدای متعال است، هویّت امام عدل است یا نه یک هویّت دیگر دارد. حالا می‌گوییم که این هویّت ایمانی، این هویّت اسلامی، این هویّت توحید و عدلی چه لوازمی دارد. ما ابتدا لوازم کلّی آن را بیان می‌کنیم تا بعد به سراغ همان چیزی برویم که ما از آن به فقه نظام عمران شهری تعبیر می‌کنیم.

لوازم این هویّت توحید و عدل؛ اوّلین لازم از لوازم چنین شهری نظم است. یعنی شهر وقتی بر مبنای عدل و توحید، بر مبنای ایمان و عمل صالح پا گرفت وقتی وارد شهر می‌شویم باید شهر، شهر منظّمی باشد. شهر به هم ریخته نمی‌تواند شهر گویای هویّت توحید و عدل باشد. این هم که می‌گوییم نظم، می‌گویند نظم عادل. نظم عادل از اساسی‌ترین مقوّمات عدل این است که هر چیزی جای خود باشد. «وَضَعَ الْأَشْيَاءَ مَوَاضِعَهَا»[۱۹] این تفسیری است که امیر المؤمنین(ع) از عدل می‌کند. «فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ»[۲۰] اگر قرار است اینجا جای خیابان باشد، باید خیابان باشد. یک جای که جای کوچه است، باید کوچه بشود. آنجا که جای مدرسه است، باید مدرسه در آن ساخته بشود. آنجایی که باید مثلاً فرض کنید که واحد بهداشتی باشد، هر چیزی جای خود قرار می‌گیرد. و این از مقوّمات عدل است. انسان وقتی وارد یک شهر می‌شود ببیند که بله واقعاً هر چیزی سر جای خود است. اگر ساختمان است، سر جای خود قرار دارد. اگر خیابان است، خیابان در جای خود قرار گرفته است. اگر خدمات است، هر خدمتی به تبع نوع این خدمت در جای خود قرار گرفته است. اگر مسجد است، در جای خود قرار دارد. اینجا را بعدها تعریف می‌کنیم. این نظم عادل اوّلین ویژگی یک شهر اسلامی است

شهری که در آن  هرج و مرج نیست، نظم است و این نظم هم نظم مبتنی بر عدل است آن وقت این نظم عادل خواه ناخواه، در ساختمان اثر دارد، در رابطۀ ساختمان‌ها با همدیگر اثر دارد، در جایگاه هر ساختمانی، هر نوع خدمتی اثر دارد، لذا که از جمله برجسته‌ترین نمادهای هویّت توحید و عدل در شهر این است که مراکز حاکمیّتی، یعنی آن نمادهای حاکمیّت، حاکم در شهر حضور دارد. ما حضور حاکم در این شهر را با این نمادهای حاکمیّتی می‌بینیم و می‌شناسیم. اوّلین نماد حاکمیّتی در یک شهر اسلامی مساجد آن شهر است. ما این را بعداً توضیح خواهیم داد که مسجد در فرهنگ دینی ما بیت الله است. اینکه بیت الله می‌گوییم معنی دارد. حالا بعضی‌ها خیال می‌کنند بیت الله، یعنی بیتی که به هیچ چیزی کار ندارد، فقط آنجا باید تسبیح گفت و نماز خواند، این معنی را نمی‌دهد. شما خدا را چطور تعریف می‌کنید اینکه خدا یک موجود بیکاره‌ای است که هیچ کاری ندارد. مثل یک پدر بزرگ از کار افتاده‌ای که دیگر دوران او گذشته است که او را در خانۀ سالمندان قرار داده‌اند. و هفته‌ای یک روز به عیادت این پدری که در خانۀ سالمندان است می‌روند و به او احترام می‌کنند. خوب خدای غربی‌ها یک چنین خدایی است، خدایی که مسیحیّت معاصر آن را تعریف کرده است یک چنین خدایی است. خدایی است که پیر شده است، از کار افتاده است، کاری هم به کار کسی ندارد و جای او در خانۀ سالمندان است. آن وقت مسجد هم که خانۀ او شد، یعنی خانۀ سالمندان. تعریف مسجد این نیست، بیت خدا است. خدا چه کسی است؟ مَلِک است. «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ»[۲۱] این وصفی که در این آیه می‌آید برای خدا چیست؟ شاه است، سلطان است، آن شاه حق البتّه، حاکم است، فرمانروا است، فرمان می‌دهد. هر فرمانی از او برمی‌خیزد. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ»[۲۲] خدا این است. «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»[۲۳] این ملکوت یعنی سلطنت بر هر شیء. «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»[۲۴] امر از آنِ او است، امر دست او است، فرمان دست او است، فرمان می‌دهد.

خوب حالا که اینطور شد پس این مسجدی که خانۀ خدا است، خانۀ این خدا است. نه خانۀ آن خدایی که باید جای او در خانۀ سالمندان باشد. خانۀ کسی است که مَلِک است، له الامر است، له الحکم است و خانۀ رهبر و خانۀ امام است. لذا فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۲۵] تا آنجا  که فرمود: «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ»[۲۶] در بعضی از تفاسیر داریم که «هي المَسَاجِدُ»[۲۷] در بعضی از تفاسیر می‌گوید: «بُيُوتَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ» یا وقتی خلیفۀ اوّل از رسول الله سؤال کرد که «وَ بِیتُ عَلیً وَ فِاطِمَةُ مِنهَا» فرمود: «نَعَم وَ مِن أفَاضِل» خانۀ علی و فاطمه از برترین اینها است. در مباحث مربوط به فقه مسجد گفتیم که این اشتراک حکمی بین مشاهد مشرّفۀ معصومین و مساجد که «لَا یَجُوزَ تَنجیسُ المَشَاهِد المُشرّفِهِ» مشاهد ائمّۀ اطهار «لَا یَجُوزَ تَنجیسُ». چون «فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا»[۲۸] است. «وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُود» این خانه باید خانۀ طهارت باشد. «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»[۲۹] این خانه، خانۀ طهارت است، خانۀ پاکی است. خوب مسجد نباید ناپاک باشد، نباید آلوده بشود، نباید آلودۀ به نجاست بشود. اگر هم شد می‌گویند وجوب ازاله وجوب فوری است. همۀ طلبه‌ها وقتی می‌خواهند، به یک واجبی که وجوب دارد فوری مثال بزنند می‌گویند: مثل ازالۀ نجاسة عن المسجد این واجب یا وجوب فوری است. خوب می‌گویند مشاهد مشرّفۀ معصومین ؟عهم؟، حرم ائمّۀ اطهار؟عهم؟ حکم مساجد است. آنجا  هم حرمت تنجیس دارد و اگر به نجس آلوده شد وجوب ازالۀ آن فوری است. این را ما گفته‌ایم حکم مساجد حکم بیوت الائمّه دارد نه بالعکس. یعنی حکم وجوب الزالۀ نجاست بالأصل حکم بیوت الانبیاء و الاوصیاء است، این بیوت است. به عبارت دیگر طهارة البیت از طهارت ساکن البیت و من یُنصَبُ إلیه البیت برخاسته است. چرا؟ فرمود: «وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ» این ابراهیم امام است که مطهّر بیت است. طهارت بیت خدا را امام بر عهده می‌گیرد. این بیوت که مساجد هستند، بیوت الله هستند، بعد بیوت رهبری می‌شوند. جلوه‌های حاکمیّت شهر هستند؛ لذا شکل این نماد حاکمیّت باید در دسترس کسانی باشد که نیاز به رجوع به این مرکز حاکمیّت دارد که حالا می‌گوییم چه ترتیبی در نظام عمران شهری برای مساجد داده شده است، چه نظمی برای این مساجد در ساختار یک شهر در نظر گرفته شده است، نظم بسیار دقیق. فاصلۀ مساجد با یکدیگر، جایگاه مسجد جامع شهر، مسجد محلۀ شهر و همچنین نهادهای دولتی، مراکز دولتی.

اینها نماد حاکمیّت هستند نماد حاکمیّت باید وسط باشد؛ یعنی باید به یک شکلی دسترسی یکسان و برابر با این مراکز برای همۀ مردم امکان داشته باشد. خود اینکه شما یک نابرابری در دسترسی برای مردم به وجود می‌آورید، این با شهر گویای عدل و توحید سازگار نیست. یعنی اینکه گفتیم نظم شهر باید گویای عدل و توحید باشد و یکی از نمادهای این عدل این است مراکزی که می‌خواهد خدمات‌رسانی کنند، باید جایی قرار بگیرند که در دسترس برای همگان باشد. خود این نابرابری در دسترسی که یکی دور باشد و یکی نزدیک باشد، یکی بتواند بیاید و یکی نتواند بیاید. این با آن نظم شهری دینی سازگار نیست. این هم یکی از ویژگی‌های نظم شهری دینی است و این تنها مربوط به مساجد نیست. همۀ مراکز خدماتی همین حالت را دارند.

شهر اسلامی نمایانگر زندگی اسلامی است. دو نوع زندگی در قرآن کریم تعریف شده است. حالا آن کسانی که به دنبال سبک زندگی هستند، باید بحث را از این نطقه آغاز بکنند. بحث سبک زندگی از این نقطه‌ای که عرض می‌کنم باید آغاز بشود، این پایۀ مباحث مربوط به سبک زندگی است. هر کسی هر بحثی را که می خواهد در رابطه با مسائل اسلامی مطرح کند، باید بداند که این بحث از کجا شروع بشود و به کجا پایان یابد و رابطۀ بین این آغاز و پایان هم باید رابطۀ منطقی باشد. همین‌طور ما یک سری مجموعه‌ از مباحث را در کنار هم قرار بدهیم، بگوییم سبک زندگی اسلامی. این سبک زندگی اسلامی نمی‌شود. آن پایه و آن مبنا برای زندگی اسلامی این نقطه‌ای است که اینجا داریم عرض می‌کنیم. قرآن کریم دو نوع زندگی تعریف می‌کند.

یک نوع زندگی را به عنوان زندگی ذکر، زندگی مبتنی بر یاد خدا تعریف می‌کند که همه جای این زندگی یاد خدا موج می‌زند. در مقابل این زندگی یاد یا زندگی ذکر، زندگی غفلت است. «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها»[۳۰] این نماد غفلت هم همان است. یعنی بالاترین جلوه‌های غفلت اینجا است که: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ‏» غافل‌ها هستند. بعد در وصف وجود مقدّس نبی اکرم(ص) می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً»[۳۱] رسولی را برای شما فرستادیم که نماد ذکر الهی است، نماد یاد. آن وقت خطاب به رسول اکرم «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في‏ نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ‏»[۳۲] دو نوع زندگی داریم. ما دو نوع مشخّصات و اوصاف و خواص و خصایص، یکی زندگی یاد است، یکی زندگی غفلت و زندگی بیهوشی. زندگی اسلامی، اسلامی یاد است، شهر اسلامی شهر یاد است. یعنی آدم وقتی وارد شهر اسلامی می‌شود باید به یاد خدا بیفتد، به یاد تقوا بیفتد، دل او برای تقوا بتپد. کسی که در شهر اسلامی زندگی می‌کند خود به خود میل به تقوا پیدا می‌کند، خود به خود پرهیز از گناه به او دست می‌دهد، خود به خود شائق خدا می‌شود، خود به خود محبّت الهی در دل او شکل می‌گیرد. این شهر اسلامی است. در خانه، در برون خانه این همه تأکید شده است که از خانه که بیرون می‌آیید این ذکر را بگو. کار خود را می‌خواهی شروع بکنی این ذکر را بخوان. اینها برای چیست؟ برای اینکه این زندگی، زندگی یاد الهی بشود. این است که مردم را می‌سازد. این است که تقوا را در جامعه نهادینه می‌کند. مگر می‌شود برای هر انسانی یک پلیس گذاشت که خلاف نکند این که نمی‌شود. تقوا باید در جامعه نهادینه بشود.

 ما یک راننده‌ای داشتیم، یک وقت می‌خواستیم به تهران برویم. کمربند ایمنی را نمی‌بست. وقتی که پلیس را می‌دید آن موقع کمربند را می‌بست، از پلیس که رد می‌شد آن را باز می‌کرد. حالا این کار مهمی نیست ولی همیشه این مطلب منشأ تأسّف من می‌شد یعنی ناراحت می‌شدم که ما چرا کاری نکرده‌ایم که مردم خود به طور نهادینه به قانون پایبند بشوند. خود آدمی که شهروند جامعۀ اسلامی است، او خود باید پاسبان قانون باشد. ما اگر بخواهیم یک جامعه‌ای را تربیت بکنیم که این جامعه تا پلیس بالای سر مردم آن نباشد، از خلاف روی گردان نمی‌شود، اینکه نمی‌تواند جامعۀ اسلامی باشد. چرا جامعه اینطور می‌شود؟ چون در این جامعه در هیچ کجای آن یادی از خدا به دل انسان نمی‌نشیند. شهرهای ما به گونه‌ای است که انسان نمی‌تواند آسمان را نگاه بکند. بچّه‌هایی که در این شهرها متولد می‌شوند، خیلی از آنها سال‌های سال اصلاً ستاره نمی‌بینند. اگر این عکس‌ها و فیلم‌ها و این نرم افزارها نباشد اصلاً اینها نمی‌دانند ستاره یعنی چه. نه ستاره‌ای می‌بینند، نه ماهی می‌بینند، نه خورشیدی می‌بینند، نه آسمانی می‌بینند، نه درختی می‌بینند، نه دشتی می‌بینند این همه تأکید بر «فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ» برای چیست؟ این همه تأکید «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابَ‏َََ * الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۳۳] خوب شما یک شهری بسازید که همۀ این شهر آسمان‌خراش باشد، کسی که در این شهر زندگی می‌کند هیچ ارتباطی با خدا پیدا نمی‌کند. این کجا، آن شهر اسلامی که می‌گوید اوّل ماه باید همۀ مردم ماه را ببینند، مدام می‌گویند چرا این مسئلۀ استهلال این همه مشکل شده است. باید با بال‌گرد و هواپیما رویت هلال شود، چون شهر ما شهر درستی نیست. اگر یک شهر، شهر اسلامی باشد اوّل ماه به طور معمول مردم ماه را می‌بینند.به همان شکل که ستاره را می‌بینند، صد هزار نفر در یک شهر، لکن یک نفر هم نتواند ماه را ببیند مگر می‌شود؟ در روایت است که می‌گوید: «إِذَا رَآهُ وَاحِدٌ رَآهُ مِائَةٌ وَ إِذَا رَآهُ مِائَةٌ رَآهُ أَلْفٌ»[۳۴] شما در جایی دارید زندگی می‌کنید که اصلاً ارتباطی با آسمان ندارید اوّل ماه شلوغ می‌شود، یکی می‌گوید این است، یکی می‌گوید برویم کجا استهلال بکنیم احتیاجی به این چیزها ندارد. شهر که اسلامی‌شد، غروب آخر ماه قبلی وقتی شد به هر حال از این صد هزار نفر دو تا آدم پیدا می‌شود که این ماه را ببیند. ارتباط ما با آسمان و با آیات الهی قطع است. می‌گوییم شهر باید شهر یاد باشد.

ویژگی دیگر اسراف و تبذیر است که آن نماد طغیان است. قرآن کریم روی این تأکید می‌کند. «إِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطينِ»[۳۵] «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ‏َ»[۳۶] اسراف و تبذیر نماد طغیان است. یکی از لوازم فرهنگ غربی و تمدّن فعلی غرب اسراف و تبذیر است که بگویند مصرف‌گرایی. مصرف‌گرایی تعبیر درستی نیست، تعبیر درست‌تر این است که نیاز کاذب به وجود آوردن با تبلیغات دروغین و انسان‌ها را به التهاب مصرف واداشتن. اسراف و تبذیر از نمادهای تمدّن معاصر است که إن‌شاءالله بحث این را می‌گوییم. شهر اسلامی شهری است که وقتی کسی وارد آن می‌شود ببیند در این شهر اسراف و تبذیر نیست. نشانی از اسراف و تبذیر در ساختمان آن، خیابان آن، خدمات آن نیست. اگر گچ به کار می‌برند، اگر سنگ به کار می‌برند، خوب است جمال بسیار عالی است، زیبایی مطلوب است امّا اسراف ممنوع است. می‌خواستیم فقط یک نمادی یا نمائی از این خصوصیّات برجستۀ یک شهر اسلامی عرض بکنیم. مباحث فقه نظام عمران شهری را ما در سه فصل پی خواهیم گرفت که فصل اوّل کلیّات نظام عمران شهری است. فصل دوم بخش سلبی فقه نظام شهری است. یعنی آنچه نباید در نظام عمران شهری باشد. بخش سوم بخش اثباتی فقه نظام عمران شهری است یعنی آنچه باید باشد این بحثی است که إن شاء الله در آینده دنبال خواهیم کرد.

والسلام

[۱]– الكافي، ج ‏۸، ص ۲۸۴٫

[۲]– سورۀ انبیاء، آیه ۱۰۵٫

[۳]– سورۀ نور، آیه ۵۵٫

[۴]– امالی شیخ صدوق، ص ۶۵۷٫

[۵]– سورۀ بلد، آیات ۱ و ۲٫

[۶]– سورۀ انعام، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳٫

[۷]– سورۀ شوری، آیه ۱۵٫

[۸]– همان، آیه ۱۳٫

[۹]– سورۀ انبیاء، آیه ۴۷٫

[۱۰]– تفسير صافي، ج ‏۳، ص ۳۴۱٫

[۱۱]– همان.

[۱۲]– سورۀ اسراء، آیه ۷۲٫

[۱۳]– سورۀ مؤمنون، آیه ۱۰۱٫

[۱۴]– سورۀ هود، آیه ۹۸٫

[۱۵]– همان، آیه ۹۷٫

[۱۶]– نهج البلاغه، ص ۴۹۶٫

[۱۷]– سورۀ ابراهیم، آیات ۲۴ و ۲۵٫

[۱۸]– همان، ایه ۲۶٫

[۱۹]– غرر الحكم و درر الكلم، ص ۱۰۴٫

[۲۰]– نهج البلاغه، ص ۳۲۷٫

[۲۱]– سورۀ تغابن، آیه ۱٫

[۲۲]– سورۀ ناس، آیات ۱ و ۲٫

[۲۳]– سورۀ یس، آیه ۸۳٫

[۲۴]– سورۀ اعراف، آیه ۵۴٫

[۲۵]– سورۀ نور، آیه ۳۵٫

[۲۶]– همان، آیه ۳۶٫

[۲۷]– بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۳۲۶٫

[۲۸]– سورۀ توبه، آیه ۱۰۸٫

[۲۹]– سورۀ احزاب، آیه ۳۳٫

[۳۰]– سورۀ اعراف، آیه ۱۷۹٫

[۳۱]– سورۀ طلاق، آیه ۱۰٫

[۳۲]– سورۀ اعراف، آیه ۲۰۵٫

[۳۳]– سورۀ آل عمران، آیات ۱۹۰ و ۱۹۱٫

[۳۴]– وسائل الشيعة، ج ‏۱۰، ص ۲۸۹٫

[۳۵]– سورۀ اسراء، آیه ۲۷٫

[۳۶]– سورۀ انعام، آیه ۱۴۱٫

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.