×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۲۷ مهر - ۱۳۹۷  
true
true
فقه حکومتی از دیدگاه آیت‌الله اراکی

بحث ما تبیین فقه حکومتی است. یعنی عنوان بحث ما تبیین فقه حکومتی است و اینکه مقصود از فقه حکومتی چه نوع فقهی است آیا فقه حکومتی با این فقه متعارفی که در کتب فقهی متعارفمان تا کنون خوانده ایم  می خوانیم یکیست یا متفاوت است و معنای فقه حکومتی و مفهوم آن چیست؟ این موضوع بحث ما و عنوان این گفتگوی ما در این جلسه مبارک است. ابتدا لازم است من یک تفاوتی را که بین حکم حکومتی با فقه حکومت هست را توضیح بدهم. گاهی برای بعضی این اشتباه رخ می دهد که فکر می کنند حکم حکومتی همان فقه حکومتی است یا به شکلی بین این دو گاهی خلط می شود.

دیده ام که گاها در برخی کاربری هایی که در این واژگان(واژگان فقه حکومتی و حکم حکومتی) ملاحظه می کنیم. گاهی این اشتباه را متوجه می شویم. کاملا این دو عرصه با یکدیگر متفاوتند. حکم حکومتی که می گوییم منظور حکمی است که فقیه با حیثیت حاکم بودنش صادر می کند.  فقیه در فقه ما یک موقعیتی فتوا دارد یک موقعیت حاکم بودن فقیه مرجعیت در فتوا دارد یعنی کسی که می خواهد به تکالیف خود از نظر شرعی عمل کند باید به عالم رجوع کند رجوع جاهل به عالم و عالم برای جاهل به حکم شرعی حکم شرعی را در غالب فتوا بیان می کند. در واقع فتوا نقل حکم شرعی است توسط فقیه. فقیه نقل کننده است.

نقل حکم شرعی دو نوع است یک نقل نقل حسی است به اصطلاح ما طلبه ها و یک نوع نقل حدسی است. یا به عبارت دیگر یک نوع نقل نقل بالرّوایه است و یک نوع نقل ،نقل به بالاستنباط است یعنی وقتی فقیه حکمی را بیان می کند برای ما گاهی روایتی را از امام صادق نقل می کند این کاری است که محدثین ما انجام دادند شیخ طوسی در تهذیب، در  استبصار، شیخ کلینی در کافی، مرحوم صدوق در من لا یحضر و فقهای محدث دیگر در کتب حدیثی آمده اند روایات حدیثی را برای ما نقل کرده اند.این یک جور نقل است. همین شیخ طوسی که آمده است در تهذیب و استبصار نقل کرده است حکمی را که امام صادق علیه السلام صادر کرده به شکل نقل روایی آمده در کتاب المبسوط باز هم همان حکم را نقل کرده اما اینجا نقلش به شکل دیگری است. نقل استنباطی است. یعنی می گوید نظر من این است که حکم شرع یعنی حکم رسول اکرم و ائمه اطهار در این مسئله این است. حلیت این فعل یا حرمت آن فعل یا استحباب آن فعل یا کراهت آن فعل یا اباحه یک فعل دیگر..باز در اینجا ناقل است. ناقل چیست؟ ناقل حکم معصوم است. ناقل حکم رسول الله(صلی الله علیه و آله) است. ولی روش نقلش استنباط است یعنی بر مینای استنباط دارد نقل می کند. که ما در اصطلاحات فقهی از اینگونه نقل به عنوان نقل حدسی(یعنی بر مینای استنباط که نوعی حدس است) یاد می کنیم. یعنی بر مبنای تامل و تفکر و تدبر، که البته این تدبر تدبر استدلالی است و تدبر دل بخواهی نیست. بر مینای استنباط و استدلال و بر مبنای روش منطق استنباط این نقل حدسی صورت می گیرد ولی در هر صورت نقل است. این یک کاری است که فقیه می کند که ناقل و بیان کننده حکم شرع است. حکم شرعی که به وسیله رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه هدی(سلام الله علیهم اجمعین) بیان شده است. نقل فقیه مبنای شرعی را بر مینای استنباط از این گونه نقل به فتوا تعبیر می شود در عرف فقهی ما که به این می گوییم فتوا و فقیهه مفتی است به این صورت که ناقل حکم شارع است. و نفل حکم شارع است و نقل حکم او بر اساس روش استنباط صورت گرفته است. در مقابل همین فقیه اگر فردی بیاید و ناقل باشد ولی بر مینای حس که بگوید شنیدم رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) یا امام صادق(علیه السلام) چنین فرمود. یا شنیدم از فلان راوی و او از فلان راوی و …تا سلسله سند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) یا سایر معصومین سلام الله علیهم که آنها چنین گفتند. به این می گوییم نقل حسی یعنی با حس خودم شنیدم. این یک کاری است که فقیه انجام می دهد. فقیه به لحاظ این کاری که انجام می دهد مفتی یا مجتهد نامیده می شود. کار دیگری فقیه دارد. جایگاه دیگری فقیه در فقه ما دارد افزون بر آن موقعیت. افزون بر فتوا کاری که فقیه می تواند انجام دهد و باید انجام دهد انشاء حکم است. یعنی حکم صادر کردن. حاکم است و حکم صادر می کند. در اجرای حکم دیگر خودش حکم صادر می کند. یعنی دیگر نقل کننده حکم نیست. این خیلی مقام مهمی است که دین ما به فقیه داده است که در برخی از موارد  اختیار صادر کردن حکم به او داده است. بنابراین حاکم لقب گرفته است. فالیوق به حکماً فإنّی قد جعلکم علیکم حاکما. بنابر فرمایش امام صادق علیه السلام در رابطه با عمر ابن حنزله. جعلته حاکما یعنی او را حاکم قرار دادم. این کاری که فقیه انجام می دهد. که کار حکومت است و حاکم است. این غیر از این کاری است که بعنوان یک مفتی حکمی را از امام صادق یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلّم نقل می کند. و این پست دیگریست بجز پست مرجعیت در فتوا این پست مرجعیت در حکم است. حالا حوزه حکم فقیه چه حوزه ای است این خود بحث مفصلی دارد که بنده اینجا به به بعضی از تیتر های حوزه حکومتی فقیه اشاره می کنم.

  1. حکم در تعیین موضوعات احکام شرعی: گاهی فقیه حکم می کند و حکم او موضوع حکم شرعی را تعیین می کند. ما یک حکم شرعی داریم مثل وجوب صیام یوم شهر رمضان است. شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن ..در آیه کریمه می فرماید که در این شهر رمضان کتب علیکم الصیام…باید در یوم این ماه رمضان روزه بگیرید.البقرة : ۱۸۷  وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ  که ما دستور داریم که حکمش وجوب صوم است در یوم شهر رمضان. خب این یوم شهر رمضان از چه روزی آغاز می شود. اینجا فقیه حکم می کند که امشب شب اول ماه رمضان است. ثبت عندی الهلال …طلوع هلال بر من ثابت شد. و حکم می کنم که فردا روز اول ماه رمضان است. وقتی حکم کرد بر مستمعین واجب می شود که فردا را روزه بگیرد. حکم می کند که فردا اول شوال است. روزه بر مستمعین حرام می شود. این حکم درباره چیست؟ درباره تعیین موضوع حکم شرعی است. حکم می کند که اول ذی الحجه امروز است بنابراین نهم ذی الحجه که روز عرفه است مشخص می شود. می گوید امروز روز عرفه است. پس بنابراین وقوف در عرفات برای حجاج در ظهر روز عرفه واجب می شود. این وجوب وقوف در عرفات در ظهر یوم عرفه یک حکمی است که وجوبی است. موضوعش چیست؟ موضوعش اینست که امروز یوم عرفه است. چه کسی تعیین می کند موضوع یوم عرفه را؟ فقیه می تواند بوسیله حکم روز عرفه را تعیین کند. یکی از کارهای فقیه تعیین حکم کارهای شرعی است. بعضی از موضوعات احکام شرعیه را فقیه باید تعیین کند. این دیگر حکم است و فتوا نیست. کار دیگری از حوزه های حکومتی فقیه تشخیص مصلحت است. بهرحال جامعه مسائل و مفاسدی دارد همانطور که برای هر انسانی در زندگی شخصی اش یک مسائلی، مضار و مفاسدی وجود دارد. مثلا فرض کنید که می گویند پدر ولایت دارد بر فرزند صغیر خودش. ولایت دارد یعنی اینکه مصلحت او را پدرش تعیین می کند. یعنی اگر مالی فرزندش دارد و بخواهد با این مال کسب و کار کند آیا این مال منفعتش هست یا خیر؟ می خواهد مالش را در تجارتی به کار بگیرد. آیا این تجارت به نفعش هست یا خیر؟ مصلحتش هست یا خیر؟ ابنجا پدر می تواند تشخیص مصلحت بدهد. یعنی پدر می تواند بگوید که این تجارت انجام بشود یا نه، البته او وظیفه دارد از منابع معتبر تحقیق کند و سوال کند ونمی تواند به سادگی به ذوق و سلیقه خودش عمل کند ولی به هر حال این مرجعی که در تشخیص این مصلحت از آن پدر است. خب. هر ولی نسبت به مولی علیهش این نسبت را دارد یعنی اختیار دارد در تعیین مصالح و منافع او. آیا این کار مصلحتش هست یا مصلحتش نیست. خب جامعه مصالحی دارد. آیا مصلحت هست که این ثروت عمومی را در اینجا مصرف کنیم یا مصلحت نیست؟ آیا مصلحت هست که ما تجارت خارجی را آزاد بگذاریم یا مصلحت نیست؟جنس خاصی وارد بشود یا نه؟ مثلا مصلحت هست کهما ماشین سواری از خارج وارد کنیم یا به مصلحت نیست. اینها را باید فقیه معین کند البته با رجوع به کارشناس که گفتیم پدر هم که ولایت بر صغیر دارد همینطور است و باید با مراجعه به کارشناس در اموری که تعیین مصلحت آنها نیازمند به کارشناس است مصلحت را تشخیص دهد. فقیه هم همینطور است. در نظام ما بخشی از این صلاحیت یا موقعیت برای فقیه به مجلس شورای اسلامی تفیذ شده و بخشی از آن به مجمع تشخیص مصلحت تفیذ شده است. این هم یکی از کارهایی است که فقیه باید بکند. اگر حکم کرد که فلان کار مصلحت است باید به حکم فقیه عمل کرد. او تعیین مصلحت می کند و یا اگر بگوید فلان کار مفسده است و نباید انجام شود این باید ونباید در حوزه مصلحت و مفسده را فقیه معین می کند. این حوزه حکومتی است.
  2.  باب قضا فصل خصومات یعنی فصل اختلافات بازهم پست فقیه است. اگر قضات مرجعی در باب قضا دارند این صلاحیت و این اختیار را از فقیه گرفته اند. فصل خصومات هم از حوزه های حکومتی فقیه است. اینها همه حوزه های حکومتی فقیه است.
  3.  تعیین اهم در موارد تزاحم بین احکام الزامی دو حکم الزامی وجود دارد. دو حکم که هر دو واجب هستند. اما این دو واجب گاهی در عرصه امتثال و در عرصه عمل با یکدیگر غیر قابل جمع می شوند. اگر بخواهیم به هر کدام عمل کنیم دیگری از دست می رود. اینجا می گویند که قواعد باب تزاحم را باید اعمال کرد که آن عملی که اهم است انجام شود. این حکم به عنوان باب مرجحات باب تزاحم مطرح است. چون طلبه هستید از همین اصطلاحات طلبگی استفاده می کنیم. تعیین مرجحات باب تزاحم از اختیارات فقیه است. این ها بعضی از حوزه های اختیارات حکومتی است که فقیه در این جاها حکم می کند و اگر گفت فلان عمل اهم است آن اهم می شود. کس دیگر نمی تواند دخالت کند و عمل دیگر را اهم بداند. تشخیص فردی غیر از فقیه هیچ اعتباری ندارد. اینها حوزه ها یا اختیاراتی است که فقیه دارد به عنوان اینکه حاکم است و حوزه های حکومتی فقیه است. همه این مثال ها را می گوییم احکام حکومتی معنای آن همین حکم هاست.

یک معنای دیگر داریم به نام فقه حکومتی که کاملا با احکام حکومتی که تعدادی از عناوین آن را در بالا ذکر کردیم جداست. فقه حکومتی چه فقهی است؟ می گوییم فقه فقه حکومتی یعنی موضوعش جامعه ای است که درون این جامعه پیوندی بین مردم بوسیله حکومت بوجود می آید. جامعه ای که در آن حکومتی نیست جامعه ای پراکنده است. ما اگر جامعه ای را فرض کنیم که در آن حکومتی وجود ندارد. در این جامعه ما افراد داریم. شخصیتی که در این جامعه وجود دارد شخصیت تک تک افراد این جامعه است. اما اگر این افراد آمدند و در غالب یک حکومت گرد هم آمدند و یک حاکم پیدا کردند و حکم این حاکم را پذیرفتند و تن به حکم این حاکم دادند و گفتند تو حاکم ما و رئیس حکومت ما و ما هم شهروندان حکومتی که تو حاکم بر آن هستی. اینجا یک شخصیت جدیدی شکل می گیرد. یک موجودی به نام جامعه شکل می گیرد. جامعه ای که از حکومت واحد و از یک پیوندی برخوردار است که این جامعه را یکی می کند. حالا در اصطلاحات کلامی شیعه این پیوندی که بوجود می آید و این جامعه را یکی می کند ولایت نام دارد که در آن دو خط وجود دارد. یعنی این ولایت که می آید و جامعه را یکی می کند مانند نخ های یک قالی، که یک مشت از آنها که نخ های پراکنده ای بیش نیستند بصورت تار و پود به هم گره بخورند و به هم بپیوندند از این نخهای پراکنده جدای از یکدیگر در نتیجه این تار و پود واحد یک بافت واحد به نام قالی بوجود می آید .

این قالی چه وقت ایجاد می شود که هم تار و هم پود وجود داشته باشند. یعنی نخی از ناحیه طول و نخی از ناحیه عرض می آیند و به هم گره می خورند و بافتی واحد ایجاد می کنند. دقیقا در جامعه همین حقیقت وجود دارد که ولایت یک خط، یک نخ و یک رابطه است. دو نوع رابطه در نیتجه ولایت ایجاد می شود. یک رابطه تار و یک رابطه پود. یک رابطه ولایت طولی و یک رابطه ولایت عرضی.

رابطه ولایت طولی اینست که مثلا امام معصوم سلام الله علیها بشود ولی جامعه ما و در نتیجه اینکه او می شود ولی اطاعت از او بر ما واجب می شود. این نخ تار به وسیله این وجود اطاعت در جامعه شکل می گیرد. بعد همه اینها که شدند مطیع یک رهبر و ولی و یک امام یک رابطه ای هم بین افراد این مجموعه با هم شکل می گیرد یعنی مردم باید همیدیگر را در اطاعت از ولی یاری کنند و همدیگر را در خط اطاعت نگه دارند. افراد جامعه باید یکدیگر را در این خط اطاعت از امام و ولی و فرمانبری کمک کنند و نگه دارند:

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (التوبة : ۷۱)

قشنگ این دو خط ولایت عرضی و ولایت طولی در این آیه کاملا تبیین شده است. مومنون اولیاء بعض هستند. اینجا خط ولایت عرضی تبیین شده این خط ولایت عرضی را فرمودند که:

يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ

لذا این امر به معروف و نهی از منکر یک نقش بنیادین و اساسی در شکل گیری یک جامعه واحد اسلامی دارد. یعنی جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر ندارد نمی تواند اسلامی باشد. چون آنچه این پود این جامعه را ایجاد می کند و خط ولایت عرض را ایجاد می کند همین امر به معروف و نهی از منکر است که گاهی در آیات قرآن کریم از تواصی به حق و تواصی به صبر از آن تعبیر شده است:

وَ الْعَصْرِ(۱) إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ(۲) إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ(۳)

این آمنو و عملوا الصالحات همان بطیعون الله و رسوله است.

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ (البقرة : ۲۸۵)

این معنای ایمان است. قرآن کریم ایمان را تفسیر کرده است به همین اطعنا. شنیدیم یعنی پذیرفتیم فرمان خدا را و اطاعت کردیم. این اطاعت کردن و پذیرفتن همان أنّ الذین آمنو و عملوا الصالحات است و بعد و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر که همان عبارت اخرای همین آیه است که:

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِوَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

با شکل گیری جامعه ای که در آن حکومت وجود دارد یک جامعه دارای پیوند طولی و عرضی شکل می گیرد. این پیوند وطولی وعرضی باید شکل بگیرد. یعنی اگر ما اینکار را نکنیم عمل به وظیفه نکرده ایم کسانی که می گویند در زمان غیبت کبری نباید حکومت تشکیل داد یا لازم نیست حکومت داشته باشیم در حقیقت منکرین ولایتند.منکر ولایت نه به معنی ولایت فقیه بلکه به معنای ولایت معصوم هستند. معصوم ولایت دارد یا خیر؟ آیا در زمان غیبت کبری این ولایت از بین می رود؟ اگر جواب اینست که ولایت دارد معنای این ولایت داشتن چیست؟ اینست که ما باید یک جامعه به هم پیوسته داشته باشیم. یعنی باید امام معصوم که ما ولایتش را قبول داریم بتواند ولایتش را بر ما اعمال کند. خب وقتی امام معصوم حضور نداشته باشد باید یک کسی باشد که این ولایت بتواند اعمال شود. نمی توانیم جامعه ولایی داشته باشیم بدون اختیارات حکومتی برای فقیه در زمان غیبت چون جامعه ولایتی نمی توانیم داشته باشیم. جامعه ای که مردمش از هم پراکنده اند و هیچ ارتباطی مردم را به هم وصل نمی کند چون ولایی نیست. بخواهند به هم بپیوندند باید یک حاکم باشد که دستور دهد واینها اطاعت کنند. و همدیگر را هم در راه این اطاعت نگه دارند و تثبیت کنند. این می شود یک جامعه و یک واحد جدید انسانی. یک انسان کبیر و کلان شکل می گیرد که غیر از آن انسان فردی است که در مجموعه پراکنده ای از انسان ها وجود د ارد. این یک انسان جدید است. که ما در مباحث علم الاجتماع انسانی آن را بیشتر باز کردیم که این یک انسان است ولی یک انسان کبیر و کلان است. این انسان  تکالیفی دارد. همانطور که انسانهای تک تک تکالیفی دارند و همانطوری که من و شما درون یک جزیره تنها باشیم تکلیف داریم که نماز بخوانیم، روزه بگیریم. خب این یک تکلیف است و موضوع این تکلیف فرد انسان است. کل واحدٍ واحدٍ از انسانها که اینها مکلف به این تکالیف هستند. یک تکلیفی داریم که مکلف به این تکلیف جامعه است.   لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ…. (الحديد : ۲۵)

انسان کلان چیست؟ برقراری یک جامعه ای که در آن «حکومت» الهی و اسلامی و «حکم» در آن حکم خدا باشد این تکلیف جامعه است. یعنی این پیوند که شکل گرفت و وقتی که یک رهبری پیدا شد که مردم او را اطاعت می کنند و این مردم هم ارتباط با هم دارند و ارتباط بر مبنای اطاعت آن رهبر به هم گره خورده اند. اینجا تکلیف پیدا می شودکه    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْط) النساء:(۱۳۵ که این خطاب به جمع جامعه ایمانی است. از امام گرفته تا ماموم و از رهبر گرفته تا پیروان همه مکلف به این تکلیف واحد هستند. این یک تکلیفی است که مکلف این تکلیف جامعه است. این جامعه تکالیفی دارد و این جمع تکالیفی دارد و این فقه مربوط به این جمع و واحد انسانی را که از آن به جامعه واحد تعبییر می کنیم که حاکم دارد و محکومی که تا حاکم و محکوم نباشد و تا رهبر و پیروانی شکل نگیرند و یک واحد بر مبنای اطاعت از رهبر شکل نگیرد اصلا چنین موضوعی وجود خارجی ندارد وقتی این انسان کلان در خارج تحقق یافت تکالیفی دارد که غیر از تکالیف فردی است. اولین تکلیفشان اقامه عدل است. این اقامه عدل چند نوع است. یک نوع عدل اقتصادی است.

وَ أَقيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْميزانَ (الرحمن : ۹)

عدل اقتصادی چیست؟

بیان پاسخ این پرسش فقه حکومتی نیاز دارد. این غیر از مسئله أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا  (البقرة : ۲۷۵) است. ما یک جامعه ای داریم که این جامعه نظام اقتصادی می خواهد و نظام اقتصادی یک بافت واحدی از احکام اقتصادی است که این احکام از مجموعه به هم پیوسته اند و یک مجموعه واحدی را شکل می دهند که ما از آن به نظام یاد می کنیم و می گوییم نظام اقتصادی، همینطور در مورد نظام فرهنگی و نظام سیاسی… .

وقتی می گوییم نظام سیاسی، یعنی یک مجموعه از احکام شرعیه به هم پیوسته ای که این جامعه را و این واحد اجتماعی را در عرصه سیاسی نظم می بخشد و نظم سیاسی در جامعه بوجود می آورد. این فقهی که احکام مربوط به نظم سیاسی را تبیین می کند این فقه حکومتی است. احکام مربوط به نظم فرهنگی مربوط به فقه حکومتی است. گاه می شود که یک حکم فقه فردی وقتی می آید در چرخه حکم حکومتی شکل دیگری به خودش می گیرد. گاهی یک مباح حرام می شود وگاهی یک مستحب واجب می شود.

فرض کنید یک حکم مستحب یا مکروهی مثل اینکه مکروه است که دیوار های ساختمان از ۸ زراع افزایش یابد. اما همین حکم مکروه اگر بیاید در حکم امرار شهری و بررسی کنند و ببینند که اگر بخواهد که همه ساختمان های بلند بسازند ممکن است که مضراتی داشته باشد. فقیه در حکم حکومتی ممکن است به این نتیجه برسد که این ساختمان های بلند اگر زیاد شد و در یک جمعی بخواهد این کار صورت بگیرد این مانع از تحقق بعضی از واجبات شرعیه می شود و در نظام امرار شهری این حکم مکروه گاهی ممکن است تبدیل به حرام شود. یعنی جایز نیست این کار؛ چون اگر جمع بخواهد این کار را بکند دیگر مسئله کراهت نیست؛ چون باعث مفاسد بزرگ می شود.

یک کار مکروه معمولی وقتی وارد فقه نظام شهری می شود ممکن است تبدیل به حرام بشود. مثلا ریختن خاکروبه در خیابان ممکن است در فقه فردی عمل مکروهی باشد؛ اما همین رادر فقه اجتماعی و نظام می بینید که اگر هر کس بخواهد خاکروبه خود را در خیابان تخلیه کند چه اتفاقی می افتد؟

بنابراین این مسئله در فقه حکومتی حرام تلقی می شود و بحث کراهت آن دیگر در میان نیست. می خواهم بگویم که فرق می کند فقه فردی با فقه حکومتی و فقهی که می خواهد به نظام رسیدگی کند و میخواهد نظام را تبیین کند.

اینها را گفتیم تا عرض کنیم که فقه حکومتی که می گوییم یعنی فقهی که نظمی را می خواهد بیان کند بر اساس احکام الهی و احکام الهی مربوط به نظم اجتماعی را می خواهد از منابع دینی استنباط کند که این یک فقه جدیدی است. ما در عرصه این فقه کم کار کرده ایم و منابع فقهی ما برای این کار بسیار محدود است. آنوقت وظیفه امثال شما و همه ما وظیفه بسیار سنگینی است. یعنی مایی که  در دوران حکومت اسلامی آمده ایم .

این دوست عزیزی که قبل از عرایض بنده فرمایشاتی داشتند که ما در دوره جدیدی هستیم. این دوره جدید رساترین تعریف و شاخصه اش اینست که دوره حکومت اسلامی است. یعنی دوره دوره جدیدی است و تولد یک انسان کلان است. ما این انسان کلان اسلامی را یعنی این مسلمان کلان را نداشته ایم و نبوده و یک پدیده جدیدی متولد شده و چیز جدیدی بوجود آمده است. نبوده و شده است. بنابراین عصر جدید عصر این انسان جدید و کلان اسلامی است.

بله انسان کلان داشته ایم ولی انسان کلان غیر اسلامی. اصل این نبرد ما با دیگران نبرد در این حوزه است. جنگ اصلی ما جنگ بین این دو گونه انسان است. یک انسان جدید است که دوباره متولد شده است و یک انسان کلان قدیم دارد وجود این انسان کلان جدید را بعنوان یک خطر احساس می کند. اگر این انسان کلان جدید بتواند عرصه قدرت خودش را گسترش دهد موفق شود، قوی شود و رشد کند خودبخود آن انسان کلان قدیم ناگزیر باید میدان را خالی کند. چه بخواهد و چه نخواهد. همینجاست که این درگیری ها بین ما و بین آمریکا و غرب و این مکتب هایی که امروز مبنای شکل گیری آنها همان انسان کهنه قدیمی هستند. ما باید بگوییم که آن انسان یک انسان قدیمی کهنه است. ما باید بگوییم که آن فرهنگ یک فرهنگ کهنه است و باید بگوییم که آن نظام یک نام کهنه است. جنگ و درگیری اصلی ما امروز بین این دو نظام و بین این دو انسان کلان است و فقهی هم که امروز باید ما امروز به آن توجه کنیم علاوه بر فقهی که قبلا داشتیم که همان فقه فردی است و بسیار مهم است و مبنای این فقه اجتماعی است نباید گمان بشود که آن فقه فردی فقه کم بهایی است. ما اگر آن فقه را نداشته باشیم نمی توانیم آن فقه نظام را استنباط کنیم. آن مقدمه استنباط این نظام است. و باید این فقه فردی را هم وآن فقه فردی سنتی متعارف خودمان را هم کاملا قوی بشناسیم و بفهمیم. فقهایی باید تربیت بشوند و شما باید همت کنید ان شاءالله که از این نمونه فقها باشید در آینده که قدرت استنباط روشمند احکام فقهی را در همان چهارچوب فقه فردی داشته باشید. اگر قدرتتان در استنباط فقه فردی قوی بود یک فقیه قوی می تواند یک فقه نظام را بطور قوی و صحیح استنباط کند.

مرحوم آقای صدر قدس الله روحه یکی از امتیازاتش اینست که ازفقهای پیشتاز این عرصه است. آمده است در فقه نظام قدم و قلم زده و موفق بوده است. او اگر توانست نمونه ای از این فقه نظام را به عنوان نظام اقتصادی ارائه دهد چون در زمینه فقه فردی یک فقیه توانمندی است. فقیه به تمام معنا بوده است.

ما دیدیم که بعضی می خواستند در این عرصه ها وارد بشوند نتوانستند به توفیق چندانی دست یابند که عمده اشکال در ضعف بنیه فقهی آنهاست. یکی از مشکلات ما در طول انقلاب تا به امروز این بوده است که آن فقهای فقیه و قوی ما وقت نداشتند. آنهایی که در این عرصه ها می خواستند بیایند وارد بشوند آن بنیه فقهی را نداشتند. بنابراین نیاز مبرم ما اینست که فقهای ما فقهایی نیرومند و قوی الاستنباط در زمینه استنباط فقهی داشته باشیم که اینها فهم نظام را هم داشته باشند و بفهمند که نظام یعنی چه؟  بدانند که انسان کلان یعنی چه؟ بدانند که نظم اقتصادی یعنی چه؟ تا بعد بیایند این نظم اقتصادی را از قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام استنباط کنند. اما ابتدا باید بدانند که نظم اقتصادی یعنی چه؟

این مکاسب محرمه نظم اقتصادی نیست. بله می تواند ریشه  و مبنای استنباط نظم اقتصادی شود اما خودش نظم اقتصادی نیست. بیان احکام فرعیه فقهی است. یعنی اگر کسی خودش تک و تنها در یک جزیره هم زندگی کند به این مکاسب محرمه می تواند عمل کند. در حالی که آن انسانی که باید بیاید و فقه نظام را بر خودش پیاده کند. آن انسانی نیست که در جزیره تنها بتواند زندگی کند. تا جامعه نداشته باشیم و تا یک حاکم و تا یک جامعه پیرامونی او که مطیع او باشد و تسلیم حکومت او باشد شکل نگیرد ما اصلا موضوع فقه حکومتی را نداریم. این می شود موضوع فقه حکومتی.

بنابراین کاری که حضرت امام قدس الله رحه انجام دادند کار عظیمی بود و اما یک مولد این نظام جدید بوجود می آید و بنیانگذار حکومت اسلامی است. حکومت اسلامی یک پدیده نویی است و حکومت اسلامی یعنی یک پدیده کلان و آنهم انسان کلان اسلامی و مسلمان. این خلاصه عرایض بنده است و فکر می کنم با این توضیحاتی که بنده دادم معنای فقه حکومتی معلوم شد. فقه حکومتی یعنی فقهی که بتواند نظام مربوط به حکومت را در عرصه های مورد نیاز حکومت استنباط و ارائه کند. این همه رهبر معظم رهبری مدظله العالی تاکید دارند که حوزه قم و حوزه های علمیه در این عرصه ها کار کنند چون ما نیاز به این عرصه ها داریم.

گاهی اشکال می گیرند که صدا و سیما اشکال دارد و سینما فلان جایش اشکال دارد و آموزش و پرورش ما اینجایش بد و فلان جایش غلط است. خب بله همه اینها به دلیل اینست که ما هنوز این فقه مربوط به آموزش و پرورش را استنباط نکرده ایم که ارائه کنیم.

فقه مربوط به نظام فرهنگی را که در این نظام فرهنگی جامعه بعنوان یک موجود کلان در نظر گرفته می شود و احکام مربوط به این انسان کلان در نظر گرفته می شود و اینها استنباط می شوند از منابع دینی و بعد وقتی این فقه فرهنگ استنباط شد آنوقت می توانیم بفهمیم که آیا مثلا وقتی در پخش خبر یک خانم اینطرف بنشیند و یک آقا آنطرف درست است یا نادرست. در فقه فردی می گوید خب اشکالش چیست؟ نامحرمند خب کنار هم هم نشسته اند ولی با هم کاری ندارند و نه دست به هم می دهند و نه به هم نگاه ریبه می کنند. هیچ یک از محرمات رابطه بین زن و مرد اینجا انجام نمی شود پس اشکال ندارد؛ اما همین حکم اگر بیاید در نظام فرهنگی در آنجا بررسی می شود که این پدیده چه تاثیراتی در جامعه دارد؟ چه انعکاساتی در جامعه دارد و چه روابطی را در جامعه توجیه می کند و چه روابطی را در جامعه مشروع جلوه می دهد. این اساسا چیز دیگری می شود.

من روحانی اگر یک خانم بد حجابی در کنارم بایستد و باهم عکس بگیریم و عکسمان را هم در جامعه پخش کنیم و من هم روحانی باشم که در جامعه به عنوان یک روحانی برجسته شاخص شناخته شده باشم. در نگاه اول فقه فردی خب اشکالی ندارد و مشکل شرعی ندارد. او کنار من می خواهد عکس بگیرد. موهایش هم بیرون است و با یک قیافه خاصی که نشانگر یک فرهنگ و نشان دهنده یک روند خاص فرهنگی است. او می آید کنار من روحانی با موقعیت خاصی که دارم می ایستد عکس می گیرد و بعد هم آن را پخش می کنیم و در انتخابات هم از این عکس استفاده می کنیم. این از نظر فقه فردی اشکال شرعی ندارد؛ اما اگر این را بخواهیم در فقه نظام تحلیل کنیم به شکل دیگری در می آید. ما می خواهیم نظام و روابط اجتماعی را شکل بدهیم.

ما می خواهیم روابط مردم را با هم بر مبنای دین سامان دهیم. آنوقت این پدیده وقتی در آن قالب قرار می گیرد حکم دیگری پیدا می کند. می خواهم بگویم که اگر ما با فقه نظام و فقه حکومتی سراغ خیلی از این پدیده های معمولی و متعارف برویم شکل کار عوض می شود. نمی خواهم من اینجا حکم صادر کنم و بگویم که حتما چنین است اما جای این بحث وجود دارد. در قالب فقه فرهنگ باید اینها بررسی شود. اینها قالب فقه فرهنگ است. اگر ما قالب فقه فرهنگ داشتیم تکلیف این مسائل مشخص می شد. در فیلم هایی که ما می بینییم در خیلی از آنها در چهارچوب فقه فردی علامت درست برایش درنظر می گیرند و می گویند درست است. همین فیلم اگر بیاید در غالب فقه فرهنگی و بخواهد که فرهنگ را در غالب یک نظام ببییند این تبدیل به یک جنایت فرهنگی می شود. همین فیلمی که دادند به یک انسان آشنا با احکام شرعی گفته است که در این فیلم هیچ خلاف شرعی وجود ندارد اگر همین فیلم را بدهند به یک فقیه آشنای با نظام و فقه نظام فرهنگی می گوید که این جنایت فرهنگی است.

بنابراین ما واقعا به فقه نظام نیاز داریم و باید این فقه استنباط شود باید بحث شود و باید فقهای ما و حوزه های ما وارد این عرصه شوند. فقه عصر ما باید بسیار گسترده تر از فقه عصر قبل از انقلاب باشد. تا کنون چقدر فقهای ما زحمت کشیدند؟ ۱۳۰۰ الی ۱۴۰۰ سال زحمت کشیده اند که حفظهم الله و رفع درجتهم اما آنچه تا کنون استنباط شده از فقه مورد نیاز جامعه اگر بگوییم که ۲۰ درصد مورد نیاز یا ۳۰ درصد مورد نیاز نیست خیلی مبالغه نکرده ایم؛ لذا  این مسئولیت شما را مسئولیت این نسل جدید را و مسئولیت این دوره جدید را و مسئولیت حوزه را در این دوره جدید روشن می کند.

سوالات:

  • آیا فقه موجود ظرفیت تکامل و ارتقا به فقه اجتماعی نظام ساز را دارد یا نیاز به تاسیس دارد؟

فقه موجود بله این ظرفیت را دارد اما در عین حال فقه نظام نیاز به تاسیس دارد. تاسیس بر چه؟ ما که نمی توانیم روی هوا تاسیس کنیم. این فقه نظام اگر بخواهد تاسیس شود باید بر پایه فقه فردی تاسیس شود. فقه فردی ما فقه موجود این ظرفیت را دارد یعنی کاملا این فقه فردی ما پتانسیل استنباط فقه نظام را داراست لذا عرض کردیم که فقیهی که می خواهد استنباط فقه نظام را بکند باید در همین فقه فردی فقیه کاملی باشد. حالا چگونه این رابطه ایجاد می شود؟ این نیاز به تبیین فقهی دارد ما در بسیاری از مباحثمان کاملا این را تبیین کردیم که فقه فردی چگونه نقش دارد در ایجاد فقه نظام. هم در مباحث مقدماتی فقه حکومت ما این بحث را با عنوان فقه نظام حکومتی و فقه سیاسی ارائه کردیم و هم در مقدمات مربوط به فقه نظام اقتصادی این بحث را انجام دادیم.

  • از نظر تحصیلی طلاب چه مسیری را باید در رسیدن به فقه نظام ساز دنبال کنند؟آیا تدقیق در کتب فعلی لازم و کافی است؟

لازم است اما کافی نیست. قطعا لازم است باید ما فقه سنتی را ما کاملا و خوب بفهمیم و خوب دریافت کنیم. عرض کردم که تا کسی فقیه آبدیده در چهارچوب همان فقه سنتی جواهری نباشد واقعا نمتواند یک فقیه به فقه نظام باشد. منتها کافی نیست به این معنی که همین فقیهی که توانمند شد در استنباط فقه فردی باید بیاید نظام را بشناسد و بگوید که معنی نظام اقتصادی چیست این را بفهمد و مسائلش را به شکل مسائل مربوط به نظام سازی جمع کند و بعد برود فقه نظام را استنباط کند. گاهی لازم است از روایات فقه فردی را استنباط کند تا بعد بر مبنای همان فقه فردی بتواند آن نظام را استخراج کند. چون عرض کردیم که فقه فردی مدالیل التزامی دارد که از فقه فردی ما بسیاری از احکام فقه نظام را استنباط و استخراج می کنیم. لذا باید در فقه فردی یک مستنبط فردی باشیم.

  • با توجه به اینکه یک شی عند الله یک حکم بیشتر ندارد و این مثال هایی که شما فرمودید از مصادیق حکم لاضرر است و همان فقیه می تواند در موردش حکم دهد.

خب وقتی که لاضرر آن را حل می کند یعنی این لاضرر می شود مبنای استنباط یک حکم مربوط به نظام. اتفاقا لاضرر و لا ضرارا از احکام و قواعدی است که مبناست در استنباط فقه نظام. عیبی ندارد.

  • اینطور بنظر می رسد که اگر ما ادله ثانویه را حاکم بر ادله اولیه بدانیم شاید لازم باشد که انشائات اولیه ائمه لازم باشد. بنظر می رسد با این قاعده جلوی بسیار ی از احکام اولیه گرفته می شود.

ما که نگفتیم که قواعد ثانویه پیش می آید همان حکم اولی دو موضوع دارد یک موضوع موضوعی است که مربوط به یک حکم است و بعد یک موضوع جدیدی متولد می شود. موضوع جدیدی بوجود می آید و اینها هر دو حکم اولیه هستند و لازم نیست که حکم دوم حکم ثانوی بشود. بعضی وقت ها ما حکم ثانوی را برای فقه نظام نیاز داریم. ولی اغلب همان فقه اولی است ولی موضوع فرق می کند. یعنی اگر ما فرد داشته باشیم یک موضوع است و اگر جمع شدند موضوع عوض میشود. فعل فقط فرق می کند. مثالی برایتان می زنم: یک سنگی هست که این سنگ را تا ۱۰  نفر باهم حرکت ندهند این سنگ اصلا حرکت نمی خورد و از جایش تکان نمی خورد. باید ۱۰ نفر باهم آنرا تکان دهند. همین سنگ را اگر یک نفر بخواهد تکان بدهد یک حکمی دارد و اگر ۱۰ نفر بخواهند تکان بدهند حکم دیگری دارد. خب یک نفر نمی تواند اینکار را انجام دهد حتی اگر فرضا حکمش واجب باشد همین واجب از یک نفر مرفوع است چون قدرت ندارد. همین واجب اگر ۱۰ نفر باشند این واجب بر اون ۱۰ نفر می شود واجب و بر آن یک نفر می شود غیر واجب. می خواهم خیلی مثال معمولی بزنم و بگویم که این هر دو حکم اولی هستند و هیچ کدام حکم ثانوی نیست. اما این حکم اولی برای ۱۰ نفر می شود یک حکمی و برای آن یک نفر نمی شود حکم یعنی وجوبی ندارد. اما گاهی برای اینها وجوب پیدا می کند موضوعی که ما تاکید کردیم بر اینکه وقتی جمع جامعه بوجود می آید یک انسان کلان بوجود می آید. انسان کلان ما داریم. تکالیفی ما داریم که این تکالیف متوجه انسان کلان شده است. در قرآن کریم به این انسان کلان توجه شده است. خیلی از معاصی هستند که در چهاچوب انسان کلان معصیت تعریف می شود. همین معصیت در چهارچوب انسان فرد معصیت نیست. خیلی از واجبات در چهارچوب انسان کلان واجب است و در چهارچوب انسان فرد واجب نیست. خب بهر حال این یک بحثی است که همه جوانب این بحث را اینجا نمی توان باز کرد ولی من برای اینکه یک گوشه ای از این بحث برا یدوستان باز شده باشد عرض کردم. واقعا انسان کلان یک انسان است. امیر المومنین سلام الله علیه در آن فرمایش عجیبشان فرمودند که أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ اَلنَّاسَ اَلرِّضَا وَ اَلسُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَهَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اَللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها نهج البلاغه – خطبه ۲۰۱

امیر المومنین علیهم السلام می فرمایند که ای مردم رضا وسخط مردم پراکنده را یکی می کند. یجمع الناس الرضا. رضا و سخط خشنودی و نا خشنودی مردم پراکنده را تبدیل به یک انسان می کند و بعد می فرماید که آن کسی که ناقه ثمود را پی کرد یک انسان بود ولی خداوند نفرمود فعقرها فرمود فعقروها…فرمود که جامعه مسئول است. جامعه جانی است. این جنایت را قرآن کریم به جامعه نسبت داد چون که روح جمعی جامعه این جامعه را مرتکب شده است. همین عاقر ناقه ثمود خیلی کارها کرده است که آن کارها را قرآن کریم به جامعه نسبت نمی دهد. اما عقر ناقه ثمود عقر جامعه است. این فعل اجتماعی است. معلوم می شود که جامعه یک حقیقتی دارد.معصیت دارد که گاهی در یک جامعه آدمها خوبندولی جمع جمع بد و همه عقاب می شوند. یعنی وقتی تک تک را نگاه کنید هم نماز می خوانند و هم روزه میگیرند و کاری نمی کنند اما در جمع آن روح جمعی که  جمع می شود اوضاع متفاوت می شود. اگر همین جامعه ای که نماز می خوانند و روزه می گیرند اما از یک حاکم طاغوت تبعیت کند و مطیع او عمل کند. جامعه همه اش عقاب می شود. اگر چه نمازو روزه و ذکات و… همه اش درست شود. هیچ خلافی در احکام فردی مرتکب نشده اند. اما در یک حکم جمعی در یک حکم فقه جمعی فقه کلان مرتکب این جنایات شده اند این همه روایات که در اصول کافی و غیر اصول کافی و از کتبی مثل مکاسب و رسائل که شما آنها را خوانده اید به مناسبت ها مختلف اشاره شده به این روایت که لو انّ رجلا قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایة ولی اللّه فیو و یكون جمیع اعماله بدلالته الیه، ما كان له علی اللّه حقّ فی ثوابه و لاكان من اهل الایمان؛

اگر كسی شب را در نماز و روز را روزه‏دار باشد، همه اموال خود را انفاق كند و همه ساله، حجّ به جای آورد، ولی ولایت ولیّ اللّه را نشناسد(از او پیروی نكند) و همه اعمال خود را مطابق راهنمایی او انجام ندهد، او را در پیشگاه خدا ثوابی نیست و در شمار مؤمنان نخواهد بود.

حتی در جای دیگر دارد که اگر با این وضعیت در رکن و مقام مظلومانه کشته شود اگر ولایت ولی را نپذیرفته باشد هیچ سودی به حالش نخواهد داشت. چرا؟ این چه تخلفی کرده است؟ از چه حکمی تخلف کرده است. همه حکم ها را انجام داده است و مظلومانه هم کشته شده است. تخلف از آن حکم فقه کلان کرده است که آن مهمترین حکم الهی است و آن اصاعت از حکم حاکم است. یعنی در آن جمع اجتماعی خارج از جمع اجتماعی خدایی بوده است. فلذا فعلش سودی تخواهد داشت ما نیز می گوییم که عبادات فردیه در غالب آن فقه اجتماعی مورد قبول خواهد شد و اثر خواهد کرد و ثمر خواهد بخشید. این اساس دین ماست و اساس بینش شیعی ماست حالا توضیحش انشاءالله در فرصت های دیگر خدمتتان عرض خواهم کرد.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.